Monday, 17 April 2017

همبستگی ، ۲۷ فروردین سال ۷۲ پسا هیروشیما

همبستگی برای ایرانِ بزرگِ آزاد و آباد و آرام و سربلند


برای برنامه و کارزار انتخاباتی مجلس یازدهم (سه سال دیگر) آماده شویم

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم 
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم 

اگر پیرو فرهنگِ ایرانیِ مهربانی وپیرو شیوه پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک هستید، پیشنهاد میکنم برای انتخابات آتی مجلسِ یازدهم که سه سال دیگر است، از حالا آماده شوید و به نام  همبستگی برای آزادی و آبادی و آرامشِ ایران بزرگ (آریانا)‌ در هر کجا هستید کاندیدا (نامزد)‌ و متشکل شوید. کاندیداها صرفا در مقابلِ رای دهندگان متعهد به آرمانِ همبستگی برای استقرار آزادی و آبادانی و مهربانی و آرامش درایرانِ بزرگ، پیروی از فرهنگِ ایرانی که شامل تقدیس و پاکیزه نگهداری آب و خاک و هوا و حفظ منابع طبیعی و تشویق کشاورزی و راستی و درستی است و متعهد به تلاش درپیشبرد و تحققِ بخشهای عمده یا همه برنامه ی پیشهنادی زیر باشند: برنامه

برنامه کاندیداهای لیستِ همبستگی 
(۱) 
پا فشاری (با توسل به شورای امنیت سازمان ملل) بر خروج همه قوای نظامی بیگانه از منطقه و بر قطع دخالتهای 
.سیاسی و ونظامیشان در منظقه و قطعِ تجارت و داد و ستد و صادرات جنگ افزاراشان به منطقه.
(۲) 
گقتگو برای ایجاد اتحادیه منطقه ای آسیای میانی و غربی به الگوی اتحادیه اروپا. احیلنا در مرحله اول بین ایران، افغانستان و تاجیکستان ( آریانا) یا بین ایران وعراق و ترکیه و سوریه و لبتان و آذربایجان و ارمنستان و در نهایت با هدفِ شرکت همه کشورهای داوطلبِ منطقه..
(۳) 
 بازنگری در قانونِ اساسیِ کنونیِ کشور در جهت تامینِ اصلِ برابریِ حقوقِ همه شهروندان و ِِتطبیقِ آن با منشور جهانی حقوق بشر و گزارش کار به مقام معظم رهبری تا طبق اصل ۱۷۷ قانون اساسی، در صورت ِموافقت و به دستور ایشان، تغییر قانون اساسی کشور در یک همه پرسی (رفراندم) به رای ملت گذاشته شود تا در صورتِ تایید ِاکثریتِ ملتِ ایران رسمیتِ قانونی یابد.
(۴)
 پشتیبانی از فعالیتهای اصولی دولت و  ترویج روحیه سازندگی و مهربانی و انتقاد سازنده
(۵)
 تلاش در ردِ هوچیگری، بی حرمتی، خشونت و پرخاش و مبارزه با دروغ و دروغگوئی و تهمت و افترا.
(۶)
  تامین و تحکیمِ آرامش و امنیت داخلی، منطقه ای و جهان
(۷)
 تلاش و قانونگزاری در پاسداری از طبیعت و حفظ منابع طبیعی و پاکیزه نگهداشتن آب و خاک و هوا در مقیاس ایران بزرگ و جهان.
(۸) 
سرکوبی و ریشه کن کردنِ کاملِ دیوانه های وحشی، جنایتکار، ضد تمدن و ضدزن،  ضد ایرنی و ضد انسانی از نوع داعش و قاعده و طالبان در آسیا با همکاری ترکیه و روسیه و چین و هند و دیگر دولتهای منطقه
(۹)
  قدرشناسی از رزمندگان شجاع و جان بر کف ایران و نیروهای امنیتی و نظامی و انتظامیِ کشور و تقویتِ این نیروها تا زمانی که قوای بیگانه ایران را تهدید میکنند و در محاصره دارند
(۱۰) 
به راه اندازی کارزار جهانی جهتِ خلع سلاح عمومی و انحلال پیمانهای نظامی، و پیشنهاد انهدام جهانیِ همه زرادخانه های هسته ای در همه کشورها بدون استثنا
(۱۱) 
ایجاد نظم نوین جهانی بر پایه فرهنگِ ایرانیِ مهر و دوستی به این شرح: کنترل و کاهش جمعیت (شمار نفوس) در جهان، حمایت از  حیوانات و جلوگیری از ناپدیدی انواع مو جودات زمینی و دریائی، پاسداری از پاکیزگی محیط زیست جهان، آب و خاک و هوا، و استمداد از دانشمندان در یافتن راهکارهایی جهت توقف روند مرگبار افزایش حرارت کره زمین، اصلاح و رفورم سازمان ملل متحد جهت پایان دادن به جهانخوارگی و طمعکاری بی حدِ سوداگران سلطه جوی جهانی، و جهتِ پایان دادن به فقر و جنگطلبی و بیعدالتیهای وافر.
(۱۲)
 تشویق سیاستهای عدم تمرکز در ایران و ایجاد قطبهای اقتصادی در کشور و ایجاد اشتغال برای همه، با تشویق در 
گسترش کشاورزی، دامداری، باغداری و درختکاری در سراسر کشور
(۱۳)‌
 عدم کنترل دولت و نهادهای دولتی و شبه دولتی بر زندگانی خصوصی افراد و بر نحوه پوشش و لباس آنان و حراست از دختران و بانوانِ ایران بزرگ (آریانا) در مقابل تهاجم افراطیهای از نوع طالبان، قاعده و داعش 
(۱۴) 
 بزرگداشت خدمتگذاران اجتماعی و کشوری و حفظ روحیه امید و تدبیر در پیشبرد هدفهای والای همبستگی برای آزادی و آبادی ایرانِ بزرگ  - آریانا
(۱۵)
قانونگرائی دینامیک  به معنای احترام به قوانین و پیروی از آن، و چنانچه اشکال در قانون باشد، تلاش در اصلاح و تغییرِ قانونیِ آن قانون 

تورنتو، یکشنبه ۱۷ آوریل ۲۰۱۷ میلادی، ۲۷ فروردین ۱۳۹۶ هجری شمسی، ۷۲ پسا هیروشیما  
shodjaeddin@gmail.com :‌  شجاع الدین ضیائیان 

***
همبستگی برای آزادی و آبادانی ایران بزرگ یک حزب که متعلق به دارو دسته خاصی باشد نیست (بنابر این شاید نیاز به نامنویسی در وزارت کشور هم  نداشته باشد)، بلکه یک آرمان و برنامه و جنبش است. کسانی که در این لیست کاندیدا میشوند صرفا به این آرمان و  برنامهِ همبستگی متعهد میشوند ولی آزادند و میتوانند به هر حزب و سازمان و جنبش دیگری که منافاتی با هدفها و روش «همبستگی»  نداشته باشد متعلق باشند.


با توجه به جوّ و فضای فرهنگی و سیاسی بعضاً مشوش جامعه، جهت آسودگی خیالِ کاندیداها قرار بر این باشد که هر کاندیدا، چه انتخاب شود یا نشود، نه مسئول گفتار و کردارِ دیگر کاندیداهای لیست باشد، نه دیگران مسئول گفتار و کردارِ او

Saturday, 11 March 2017

نیاز به پدافند ملی ... و نیار به یک ایرانِ آزاد



منهم از سخنان «ظریف» خشنودم، وخوشحالم که کم کم عقل بر مدیریت خارجی و حتا داخلی ما حاکم میشود. اگرامروز مینویسند: «ظریف، مردی که حرفهایش را باید با آب طلا نوشت»، دوست دارم بدانم که به سال ۱۳۵۷-۱۳۵۸ ایشان چه میگفت. دلم میسوزد که حرفهای مرا آنزمان کاشکی فقط گوش میدادند، آب طلا پیشکش. 
به عنوان کارشناس واحد خبر سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران که به اشغال انقلابیان اسلامی در آمده، تبدیل به «صدا و سیمای جمهوری اسلامی» شده بود، در انجام وظیفه ام که یکی از آنها نوشتن تفسیرهای سیاسی و اقتصادی کارشناسانه برای پخش از رادیو بود، در همان ابتدای کارِ دولت اسلامی- ملیِ موقتِ مهندس مهدی بازرگان، تفسیری نوشتم در انتقاد محکم از برنامه لغو قراردادهای خرید جنگ افزار، از جمله پیشرفته ترین هواپیماهای جنگی از آمریکا (که دولت شاهنشانی پولش را هم پیشپرداخت کرده بود). با شرح جرئیات یاد آور شده بودم که دولت عراق دارد به سرعت مسلح میشود و از «شرق» و «غرب» جنگنده های «میگ» (از روسیه) و «فانتوم» (از فرانسه) میخرد و زرادخانه عظیمی فراهم آورده که چون طبعاً نه قصد حمله به «شرق» دارد نه به «غرب»، نوشتم که همه شواهد نشان میدهد که هدف او ایران و تصرف خوزستان است که نامش را هم «عربستان» گذاشته بود.نظر کارشناسانه ام را صریحاً نوشتم که در صورت لغو این قرارداد خرید جنگنده ها، صدام را به حمله به ایران تشویق و دعوت میکنید.
آقایان رئیسان جدید بنده که یکیشان، جناب تابشیان، با نعلین سر کار میآمد و دیگری، آقای احمد عزیزی، که، به رغم جوانی و ندانم کاری به سرعت در شمار زعمای قوم در آمد، به رغم احترام یا نیمچه احترامی که به من میگذاشتند، به تفسیرهای من که با ایدئولوژی وقت سازگار نبود طبعاً روی خوش نشان نمیدادند. این تفسیر هم مثل بیشتر تفسیرهای دیگرم پخش نشد. (چون در مورد هر نوشته ی کارشناسانه ی من مهاجه میکردند، گفتم پس تفسیرهای خودتان را خودتان بنویسید و تقاضا کردم به بخش برونمرزی صدا و سیما و برنامه فرانسوی زبان آن منتقل شوم که درآنجا به ترجمه سخنان زعمای اسلامی از فارسی به فرانسوی و گویندگی آنها از رادیو بپردازم، که فوراً موافقت شد و خیلی زود سرپرست آن برنامه شدم).
باری، آقای ابراهیم یزدی وزیر خارجه دولت موقت، که شدیدا خواستار این کار بود، قرارداد خرید اسلحه را لغو کرد، افسران ارتش را هم که اتقلابیان (از جمله همین جناب «یزدی» بیمعرفت، که دیدیم چگونه در یک برنامه پخش تلویزیونی زنده به سپهبد رحیمیِ بازداشتشده، پیش از اعدام این افسر وظیفه شناس، تشر میزند) به خاک سیاه نشانده بودند و چند ماه بعد، در شهریور همان سال، تهاجم همه جانبه ارتش صدام حسین به خاک ایران آغاز شد. کاملا قابل پیش بینی بود. آقای احمد عزیزی هم بعداً در قرارداد الجزیره، همراه با آقای بهزاد نبوی از کیسه ایران به آمریکا بذل و بخشش کرد و وقتی صدای اعتراض در ایران بلند شد، حضرت امام خمینی در دفاع از آقایان فرمودند «اینقدر چرتکه نیندازید!».

حالا من از آقای ظریف، وزیر محترم خارجه و جناب آقای خامنه ای، مقام معظم رهبری، در تقویت بنیه پدافند ملی تشکر و پشتیبانی میکنم. اما آن را کافی نمیدانم. ما نیاز به تغییر قانون اساسی کشور داریم تا یک ایران آزاد با برابری حقوقی همه شهروندانش (زن و مرد، مسلمان و غیر مسلمان) در رهبری جهان، برای خلع سلاح عمومی و پایه ریزی ساختارهای یک صلح جهانی پایدار و تلاش در تضمین ادامه حیات نبات و حیوان و انسان در این کره زمین، نقش پیشتاز و رهبری گیرد. نه تنها ایرانیان که جهان به یک ایران بزرگ آزاد و مهربان نیارمند است.

برای حرفهای ظریف وزیر خارجه اینجا کلیک کنید.

Sunday, 5 March 2017

Hommage au ministre français de l'environnement, Ségolène Royal

امروز این پیام الکترونیک را در سایت وزارت محیط زیست فرانسه در نکوداشت و بزرگداشتِ وزیر محیط زیست و کاندیدای سابق ریاست جمهوری فرانسه خانم سگولن رویال ثبت کردم و فرستادم

Today, I sent this letter of appreciation to French Minister of Environment and former presidential candidate, Mrs Ségolène Royal, through the website of her Ministry.


Je tiens à féliciter très humblement la ministre de l'environnement, Ségolène Royal, pour son extraordinaire apport positif, situant la France à l'avant-garde du projet écologique pour sauver notre planète, et à lui rendre hommage, et bien sûr à toute son équipe.

Personne âgée, je suis Iranien-Canadien, Citoyen du monde. J'ai écouté et regardé votre entretien, Madame Royale, sur France 3, Dimanche en politique du 5 février,  et me suis rendu compte (une nouvelle fois) de votre force de caractère, de votre dignité, de votre respect des principes moraux et de votre éthique, de votre beauté humaniste, dans vos réponses aux questions journalistiques parfois farfelues. J'aurai souhaité la même honnêteté intellectuelle, franchise et force de caractère chez les grands dirigeants politiques de notre société planétaire.

Je me suis dis ''dommage qu'elle n'ait pas été élue présidente de la république en France, ou qu'elle ne soit pas premier ministre du Canada, voire présidente des États-Unis'',  mais je me suis dis aussitôt que c'est peut-être mieux ainsi car vous avez pu vous occuper de ce qui est le plus important avec un Président qui vous soutenait, sans avoir à perdre votre énergie à répondre à d'autres exigences de moindre importance, parfois imbéciles, auxquelles un chef d'État doit aussi faire face.  - Shodja

shodjaeddin@gmail.com

آهنگ راه رجا

«راه رجا» عنوان سرودی است که سال ۱۳۶۰، پس از «شهادت» رییس جمهور و نخست وزیر وقت ایران پخش شد. آهنگ این سرود را احمد علی راغب ساخته، شعرش را حمید سبزواری سروده و محمد گلریز آن را خوانده است. تنظیم زیبای آهنگ از شادروان مجتبی میرزاده است. این سرود و حس نوستالژی …
رئیس جمهور «رجائی» و نخست وزیر «با هنر» به هیچوجه به لحاظ اندیشه نمایندگان من نبودند و نیستید. نماینده نزدیکتر به پندار، گفتار و کردارِ من نخست وزید امیرعباس هویدا یا همکار میهندوستم پرویز نیکخواه بودند که در راه اعتلای ایران جان باختند. اما ببینید چه ترانه زیبائی در نکوداشت این دو شخصیت انقلاب اسلامی که ظاهراَ توسط  «سازمان مجاهدین خاق» به قتل رسیدند ساخته و پرداخته و خوانده شد. حمید سبزواری سراینده این ترانه و بسیاری ترانه های انقلابی دیگر چندی پیش به سن ۹۱ سالگی در گذشت. در زیر، سخنان این ترانه، ببینید چه زیباست. درهمین زیر و پایانِ متن سرود ، روی Raja کلیک کنید تا خود آهنگ را بشنوید. 

راه رجا

هر دم از این رهگذار، رهگذری می رود
در پی مردان مرد، پی سپری می رود
عرصه نگردد تهی ، گرچه زهمسنگران
گه جگری می درند، گاه سری می رود

روزن فتح و ظفر ، بسته نخواهد شدن
گرز قضا ناوکی بر قدری می رود
راه رجاء بسته نیست ، گرچه رجایی برفت
ریشه به جا باد اگر برگ و بری می رود

روضه نماند به زاغ ، ور همه با درد وداغ
از صف مرغان باغ ، نغمه گری می رود.

جلوه خورشید ما ، جمله جهان در نوشت
شعله به عالم زند ، تا شرری می رود

مکتب اسلام باد زنده که در راه آن
گاه شبیری رود، گه شبری می رود

درسفر زندگی ، آمد وشد کارماست
تا پسری در رسد ، خود پدری می رود

راه رجایی بجاست ، شور رهایی بپاست
گرچه زنام آوران ، ناموری می رود
بی هنران را بگو ، گنج هنر زان ماست
گرچه زملک هنر ، باهنری می رود

دامن دریای عشق تا که صدف پروراست
صیرفیان را چه پاک ، گر گهری می رود
تا که خدای جهان، حافظ این امت است
هر نظری می رسد، صد خطری می رود

راه رجاء بسته نیست ، گرچه رجایی برفت
ریشه به جا باد اگر برگ و بری می رود

شاعر : حمید سبزواری
نام سرود : راه رجا
نام خواننده : محمد گلریز
آهنگساز : احمد علی راغب
مدت 4:36 دقیقه
حجم : 3.18 mb
فرمت و کیفیت: (MP3 (96 kbps

TABRIZJEBHE.COM

Monday, 27 February 2017

HOW TO SOLVE SYRIA AND THE SYRIAN REFUGEE CRISIS

A PLAN TO REBUILD SYRIA IS NEEDED
I was asked for a practical solution for the Syrian refugee crisis. First, what is not the solution is for all or half of Syrian population to immigrate. That is not possible, and Syrians actually don’t want that. The solution is to help rebuild Syria, as Europe was helped to rebuild with a Marshall plan after WWII. To me, obviously, it must start with the immediate, fast but controlled, controlled but fast withdrawal of all foreign troops from the region AND the stopping and controlling of all arms trade and arms transfer to the region. Otherwise, conflicts, fight and war will continue. Canada, for example, has profited from the Middle East conflicts by selling, just in 2015, for 15 billion dollars weaponry to Saudi Arabia. That is a lot of money that could have helped Syria's total reconstruction. And that accounts for only one instance of Canada benefiting from the ‘’Middle East’’ conflict. US military industrial complex is just living on and feeding itself from conflicts and wars.
Once US-UK and allies, including our Canada, have their military troops withdrawn, and that can start right away if our political will is manifested as it was manifested for accepting refugees, people of the region will immediately start helping each other. Regional neighbours, Turkey, Russia, Iran, Lebanon will come to help Syria, Iraq and Afghanistan, because they all live in the region and need peace, love, and stability. Other countries will join as well, like the rich State of Azerbaijan. They could even end up forming Unions, like did former ‘’enemies’’ in Europe. Without USA-UK and Nato troops in the region, Daesh will be annihilated in less than a couple of months, as if it had never existed before. And the reconstruction and peace movement plans will immediately start after. The new ‘’Islamic’’ states created by US-UK in Afghanistan and Iraq (unsuccessfully in Syria and hopefully unsuccessful with ISIS), will give place to a secular Western and Central Asian Union, in which even the Islamic republic of Iran can be seen changing to a secular regime.
And yes, why not, meanwhile many Syrians should also be welcomed to USA. UK, and Canada, lands of the trouble makers, and to Australia and New Zealand, main allies of the trouble makers, and also lands of immigration. Some Syrians could also perhaps be welcome to move to Europe, but not in the present form and in such numbers as it would look more like a brutal invasion than like a controlled immigration process. 
However, Syrians are suffering by millions not by tens of thousands. The solution therefore cannot be mainly immigration or accepting millions of refugees. The solution is for us to ask our governments in Canada, US and UK to stop trying to dominate the world, politically, economically, and militarily, stop pushing for conflicts, stop pushing for regime change and creating chaos, stop pushing for more wars. The solution instead, is simply to help Syria and Syrians with a plan of Reconstruction, instead of throwing bombs and guns on them, instead of promoting and pushing for civil unrests. Syrian refugees would actually come back to help rebuild their country. And the programme of rebuilding the country should be controlled by the Syrian themselves or by the United Nations, not just by our greedy companies to be the main beneficiaries of such financial help. 
Does such solution sound like compassionate and satisfactory? I just don't believe the destruction of Europe's social fabric through an imposed wild forced immigration is the best way one can view as to be compassionate. Europe being at this moment our best hope to save humanity from our moral degradation and from our ecological and environmental catastrophe, we better try to keep that hope safe and alive.

Saturday, 18 February 2017

پرویز نیکخواه و بیماریِ فرهنگیِ تهمت - و- افترا - چون - نقل - و- نبات





 دیرور متوجه شدم که اکنون مطالب بیشتری در مورد پرویز نیکخواه منتشر شده، حتا شرح حال او در «ویکیپدیا»، شرح حالی مزخرف با ۱۰٪ «فکت» و ۹۰٪ پندارهای عموماً نادرست، از جمله اتهام همکاری نیکخواه با ساواک و با شکنجه گری ساواک که دیروز در اینجا و آنجا خواندم و حالم  گرفته شد. این اتهامات با شناختی که من از نیکخواه دارم مضحک و کاملا بی پایه مینماید و من که از نزدیک،  یکی دو سال، همکار او بودم میتوانم شهادت خلافِ این اتهامات زشت و بی اساس را بدهم 

نه اینکه او با سازمان امنیت کشور همکاری نکرده بوده باشد. من هم مثل هر آدم عاقل و مسئولی ملاحظه میکردم. آدمهای خوبِ ساواک را احترام میگداشتم و با پفیوزهایشان هم در میفتادم. یکیشان را هم در ابتدای دوران ترورهای انقلابی در خانه ام مخفی کردم. انسانی شریف، جناب فریبرز فرزانه، که در ساواک مترجم بود. و خروج ترسناک و هیجان انگیز ایشان از کشور را نیز از منزلم تا فرودگاه تهران همراهی و بدرقه کردم. و بر عکس با پفیوزهای ساواکی هم برخورد کرده در همان محل کارم ورودشان را به سالنِ کار «گروه بررسی مطبوعا ت خارجی» که سرپرستیش را داشتم و ۱۰ نقری در ان کار میکردند ممنوع کردم و دیگر آن ساواکی پفیوز تا وقتی من آنجا بودم پا به آنجا نگذاشت - و نیکحواه پشتیبان من شد نه پشتیبانِ آن ساواکیِ گردن کلقت. من و مطمئناً پرویر نیکخواه نیز منتقد ساواک بودیم نه معاند آن سازمان. با دخالت نابجا و زیاده از حد ساواک وسواستفاده های بعضی عوامل آن مخالف بودیم، نه با اصل وجود سازمان امنیت
مردم ایران - ایرانیان - باید بفهمند که در هیج اداره ای، چه ساواک چه ساواما، چه پلیس، چه ارتش، جه مدرسه و دانشگاه، چه در ارکان دولت، جه بین آحاد ملت، چه راننده، چه و چه و چه... چه در زندان و در میان زندانبانان، خوب و بد هست، در همه جای دنیا، نه فقط ایران. مردم باید بفهمند که در همه کشورهای دنیا سازمان امنیت و پلیس و شهربانی هست. همه مردم میباید به نوعی با دولت همکاری بکنند اگر نه که امنیت کشور برقرار نمیشود. اما شکنجه؟ اما لو دادن؟‌ اما همکاری فعال و پاداش بگیر؟ چنین چیزی نه در شخصیت متین نیکحواه بود، نه در رفتار و کردارش، نه از گفتگوهای متقابلمان استنباط میشد و نه از پرسشهائی که ساواک از من کرد برمیآمد 

پرسشهای ساواک از من در باره وضعیت محل کار«گروه تحقیق» سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران، که نیکخواه ریاستش را داشت، با چنین اتهاماتی که بعضیها مثل طوطی به او نسبت میدهند اصلاً وابداً جور در نمیاید. این پرشسها که بعضاً شگفت انگیز بود، نشان میداد که، بالعکس، ساواک او را هنوز زیر نظر داشته به او اطمینان نداشت و انگار حتا به من که برای نخستین باربرای بازجویی احضار شده بودم بیشتر اطمینان داشتند تا به او. 

گواهی خانم مهشید امیر شاهی در انشایشان از شخصیتِ پرویزنیکخواه که دیروزدر انترنت خواندم، دقیقاً با تجربه من از آن مردِ میهندوستِ فرزانه، از آن انسانِ متین و پاکدل و دوستداشتنی و قدری هم محجوب و خجالتی، مطابقتِ کامل دارد. نوشته ایشان در باره شخصیت دوستداشتنی پرویر نیکخواه و مظلومیت او اشک آدمی را در میاورد. شرم بر آنانی که چنین سهل و آسان چه از روی غرض چه از روی نادانی و نا آگاهی و یا ظاهر بینی و سطحینگری به ترور شخصیت میهندوستانِ ایران و آزادیخواهان و پویندگانِ راه آزادی و آبادی و سربلندی ایرانِ بزرگ مبادرت 
میورزند که گاه به اعدام فیزیکیِ فرزندانِ پاکِ ایرانزمین و فرزانه ای چون پرویز نیکخواه منجر میشود

http://www.iranliberal.com/Maghaleh-ha/Mahshid%20Amirshahy/Mahshid_Nikkhah.htm

 شجاع الدین ضیائیان ، تورنتو، ۱۶ فوریه ۲۰۱۷، ۲۷ بهمن

Thursday, 16 February 2017

پرویز نیکخواه نامش جاودان باد

پرویز نیکخواه رئیسِ مستفیمِ من در «گروه تحقیقِ» رادیو تلویزیون ملی ایران بود و رابطه و علاقه ما به یکدیگر، دستکم از سوی من، بیش از یک رابطه صرفاً اداری بود. داستانش دراز است. او یکی از دوستداشتنی ترین و میهندوستترین انسانهائی بود که در عمرم شناخته ام. وی در تلاش روزانه ی هوشمندانه و روشنگرانه و خالصانه برای ازادی و آبادی و سربلندی ایران کم نظیر بود. در همان نخستین ماههای «انقلاب» ( یا، از دیدگاهِ جامعه شناسانه ی من، «ضد انقلاب ارتجاعی اسلامی») به عنوان «مفسد فی الارض» محاکمه، محکوم و تیرباران شد. گویا (صحت و سقمش را بررسی نکرده ام) چپیها او را، به انتقام خدمتش به کشور (اعلام جرمِ همکاری با رژیم شاه) از خانه اش کشیدند و به «دادگاه» بردند. دادگاه کمیته های انقلاب، پس از بررسی، گفتند که ما با این آدم کاری نداریم و رهایش کردند. چپیها دوباره به سراغش رفتند و او را به «دادگاهی» دیگر که از خودشان بود بردند که مطمئن باشند اعدام شود. چه فرهنگ سیاسیِ ابلهانه و دردناکی ! یادش بسیار گرامی و نامش در جرگه آزادیخواهان و میهندوستان بزرگ ایران جاودانه باد 

امروز دیدم کتابی در باره این انسانِ دوستداشتنی، این خدمتگزار ایران، متنشر
 
شده است و چقدر خوشحال شدم. این میهندوستِ بزرگ تا کنون نسبتاِ گمنام بود و نامش در «ویکیپدیا»هم نیامده بود. این کارِ فردای من و شما باشد که نامش را جاودان سازیم تا سرمشقِ فردای یک ایرانِ آزاد و مهربان باشد
فردای روزی که پرویز نیکخواه را اعدام کردند و در رورنامه ها عکس جسدش را با چند اعدامی دیگر، از جمله معاون رادیو تلویزیون ملی ایران، منتشر کردند، من با نواری سیاه که به یقه کتم بسته بودم در محل کار »گروه تخقیق» که به اشغال انقلابیون اسلامی نعلین به پا و چادر سیاه به سر درامده بود حاضر شدم که مورد تدکر نکوهنده یکی از همکاران قدیمِ «گروه تحقیق» ( م. ع. م.) که کلی به برکت پرویز نیکخواه به پست و مقام رسیده بود و حالا در جرگه انقلابیون اسلامی در آمده بود واقع شدم و او، در پاسخ تذکرش به من، مورد نگاهِ تحقیر آمیزِ «عاقل اندر سفیهِ» من واقع شد.


  کتاب «مارکس و مارکسیسم » آندره پی یتر   
 را نیکخواه به دستم داد که برای دانشگاه تهران به  ریاست دکترهوشنگ نهاوندی
ترجمه کردم و در سوم دیماه ۱۳۵۲ توسط انتشارات دانشگاه تهران به سرپرستی دکتر بهرام فره وشی منتشر شد و در همان چند روزِ نخست به فروش رفت و نایاب شد و چاپ دوم منتشر شد (که همان موقع من برای ادامه تحصیل به فرانسه رقتم وتنها در آذر ماه ۱۳۵۷ بازگشتم) وچاپهای پسین. و این، آغازِ روندِِ «آزادسازیِ محیطِ سیاسی» و سپس «مشارکت مردم در سرنوشت سیاسی کشور» بود که به شورش و «انقلاب» اسلامی ۱۳۵۶-۱۳۵۷ منتهی شد
یکی یا دو ماه بعد از اعدام نیکخواه، در ماه ژوئن که برای یکی دو هفته به 
پاریس رفته بودم تا از رساله دکترای خود دفاع کنم، به رغم جو ترور و اعدامهای انقلابی حاکم بر ایران و ترسی که در دل داشتم،  این رساله را در بزرگداشتِ میهندوستِ ایرانی، پرویز نیکخواه، به نام او تقدیم کردم. یادش گرامی و نامش  
 جاودانه باد 
تورنتو، ۱۶ فوریه ۲۰۱۷، ۲۷ بهمن