Wednesday, 25 October 2017

مسائل سیاسیِ اساسی ایران دو چیز است


این اندیشه در میان گروه کثیری از ایرانیان شکل گرفته که مسئله ایران دیکتاتوری آقای خامنه ای است. گوئی آقای روحانی یا خاتمی  ناجیان یک ایران آزاد و آباد هستند اما آقای خامنه ای نمیگذارند کارها به پیش برود. یا اینکه اگر میر حسین موسوی به جای احمدینژاد رئیس جمهور شده بود مسائل حل بود ! این اندیشه بسیار دور از واقعیت است. اتفاقاً هم آقای خامنه ای هم آقای احمدینژاد از آن سه نفر دیگر، به داوری من، آزادیخواهتر و ایراندوستتر و میهندوستتر هستند. گیریم که من اشتباه کنم، به هر صورت مسئله ایران مسئله گرینش میان این مسئول یا آن مسئول نیست. مسئله ایران مسئله نظام اسلامی است.

مسئله ی اصلی ایران نه آقای خامنه ای است نه «دیکتاتوری»است بلکه ناآگاهی مردم، عوامفریبی سیاستمداران، بداخلاقیهای فردی و اجتماعی، نامهربانیها، خودخواهیها، حاکمیت دروغ، و اینجور چیزهاست. بیشترشان اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی است. و بیشترشان ناشی از حاکمیتِ زورکی اسلام است.  دیکتاتوری، اگر این دیکتاتوری صرفا در جهت و به خاطر حفظ منافع و امنیت ایرانیان باشد، درد ایران نیست. اینکه باید همگان جلوی جراغ قرمر ایست کنند دیکتاتوری است اما برای جلوگیری از بی نظمی و تصادفات مرگبار لازم است. دیکتاتوری جراح که برای نجات جان است  خونریز است اما با هدف و امید به نجاتبخشیدن و زنده نگهداشتنِ تن است. جراحی بدون خونریزی همیشه میسر و امکانپذیر نیست.

پس مسئله سیاسی اصلی ایران،  که دایم هم میشنوید دیکتاتوری است، دیکتاتوری نیست، بلکه  اساساً دو چیز است.

یکی محاصره ایران توسط دشمنان ایران، سودجویان مجتمع صنعتی - نظامی- مالی جهانی به ویژه امریکائی انگلیسی و نوکران آنها (امارات، قطر، آل سعود، ...) است. این یکی از ۲ مسئله اصلی ماست، که اینها بیش از۱۶ سال است ما را محاصره کرده اند و با کمال وقاحت فلات قاره ایران، خلیج فارس، و آسیای غربی را در اشغال نظامی خود گرفته اند و صدای دنیا هم در نمیاید، حتا صدای ایرانیان آزادیخواه و میهندوست هم در نمیآید زیرا که همه اعتراضاتشان به زعمای اسلامی است و بعضاً فحش و ناسزاگوئی به آنان، یا تلاش در «بر اندازی» به هر وسیله. دولت جمهوری اسلامی هم صدایش در نمیآید، به این معنا که نمیداند چطور رفتار کند زیرا خودش پرخاشگر و مسئله ساز است و کاردان نیست بلکه تمرکزش بر موضعگیری ایدئولوژیکی و تبلیغات اسلامی است که روح الله خمینی به ارث گذاشته است. درواقع خمینی است که هنوز پس از مرگش، با نهادهائی که بر جا گذاشته و جوَی که ایجاد کرده، بر ایران حکومت میکند. «مرگ بر آمریکا» یا کشور دیگر گفتن چاره کار نیست بلکه برعکس، بهانه ی آن تجاوزات هم هست. 

دیگری اما مسئله اصلی، مسئله اساسی، مسئله شماره یک ایران، وجود همین «نظام» اسلامی است که آقای خمینی بر ایران تحمیل کرد. مسئله، مسئله ی «نهاد» است نه «فرد». آقای خامنه ای، آقای روحانی یا آقای احمدی نژاد مسئله ی اصلی ایران نیستند. اینکه فکر کنید یکی برود یکی دیگر بیاید کارها درست میشود، در این نظام درست نمیشود. مشکل از نظام است و قوانین اساسی موجود. مشکل از قوانین شرع اسلام است که بیش از هزار سال پیش تدوین شده و امروز شده قانون ِ یک جامعه ای که  میخواهد پیشرفت کند اما با این قوانین کهنه و فرسوده طبعاً نمیتواند.

چاره 

چاره واضح است. «نظام» اسلامی مسئله ي اصلی است، نه «ناظمان»، و چاره در این است که در یک رفراندوم دموکراتیک، در محیطی آرام و پرمهر، بدون هیاهو و جنجال، دور از هر نوع پرخاش و اهانت و کینه توزی، نظام سیاسی ایران به رای ملت گذاشته شود، به امید انتخاب نظامی آزاد که صفت «اسلامی» از آن برداشته شود، و در آن دین از دولت جدا و حقوق همه شهروندان برابر باشد. فرقی نمیکند که پادشاهی باشد یا جمهوری بلکه انتخاب میان نظام دینی (اسلامی)‌ و نظام عرفی و آزاد (لائیک - سکولار) مهم است. 

آن  به اصطلاح «رفراندوم» ۱۳۵۷ که منجر به بر پائی «جمهوری اسلامی» شد باطل است زیرا به هیج لحاظ صحیح انجام نشد. نه در محیطی آرام انجام شد، نه پرسش رفراندوم درست طرح شده بود بلکه به دستور شخص خمینی بدون هیج بحث و گفتگو يی تغیین شد، و از همه مهمتر نه رای گیری کاملاِ مخفی بود، نه کسی که، مثل من،  میخواست مشروطه سلطنتی را حفظ کند و رای «نه» به «جمهوری اسلامی» بدهد احساسِ تامین جانی داشت! من و همسرم که در آن روز با ترس و لرز رفتیم، دور از حوزه ی مسجدِ بغلِ منزل، در حوزه ی«بولینگ عبدو (؟)» رای «نه» دادیم، شاهدِ زنده ی مخفی نبودن رای و دخالتِ مسئولان آن حوزه، جوانان پاکدل اما نادان، در آن رای گیری بودیم که از ما، با لحنی محبت آمیز، پرسیدند که چرا رای منفی دادیم ! تازه این رای گیری در یک حوزه شمالِ شهر تهران بود، زیرِ نظرِ جوانانی ظاهراً آزاد منش، تحصیلکرده و دانشآموخته ! وای به جاهای دیگر!

علاوه بر همه این اشکالات، در تعیین پرسش رفراندوم، در نحوه برگزاری آن، و در جو «انقلابی» و وحشتآفرینی آن رفراندوم، اولاً مردم نمیدانستند جمهوری اسلامی چیست و بسیاری از همان اشخاصی که با شور و هیجان به ایجاد جمهوری اسلامی رای دادند دیری نپائید که به اشتباه خود پی بردند و امروز پشیمانند. دوماً بیش از نیمی از جمعیت کنونی  ایران به سال ۱۳۵۷ به دنیا نیامده بودند (جمعیت ایران بیش از دو برابر شده است)! سوماً در دنیای نضجِ فوق العاده امکانات ارتباطاتی و اطلاعاتی، آگاهی مردم فوق العاده بیشتر از ۴۰ سال پیش شده است و تشخیص سیاسیشان بسیار برتر از آنموقع است.

همان قانون اساسی مشروطه را که داشتیم (که کپی قانون اساسی بلژیک است)‌ خوب و بسا بهتر از قانون اساسی جمهوری اسلامیِ کنونی بوده است (که لباسی است که برای تن آقای خمینی دوخته شده بود). و من پیشنهاد میکنم که پرسش رفراندم میان این دو قانون اساسی یعنی جمهوری اسلامی و مشروطه شاهنشاهی باشد یا اگر ملت جمهوری بخواهد باز همان قانون مشروطه سلطنتی را با تغییرات جزئی میتوان به جمهوری تبدیل کرد، و اغلب کافی است صرفاً به جای «شاه» بنویسیم «رئیس جمهور».


لزوم ۳ تغییر مهم در قانون اساسی مشروطه

 اما از فرصت استفاده کنیم و سه چیزمهم را از آن قانون مشروطیتمان حذف کنیم (چه سلطنت، چه جمهوری) : (۱) اولین بند قانون اساسی که باید تغییر کند،  تغییری که باعث میشود سلطنت و جمهوری تفاوتی نداشته باشند، مربوط به موروثی بودن سلطنت است. این موروثی بودن یک چیز قدیمی است و با  جهان  نوینی که انسانیتِ پیشرو میخواهد بسازد وفق نمیکند. انگلستان و اسپانیا و سوئد و ... هم در گیر این مشکل هستندمقام شاهنشاهی (یا ریاست جمهوری) موروثی نباشد بلکه انتخاباتی باشد زیرا در عصر جدید، موروثی بودن نه با اصل برابری شهروندان وفق دارد نه با اعلامیه جهانی حقوق بشر. به علاوه شاید هم  یک شاهزاده ای، زن یا مرد،  فاقد هوش یا علاقه سیاسی باشد، یا اصلاً باطناً نخواهد شاه بشود و ترجیح بدهد کیف زندگیش را به عنوان یک انسان آزاد ببرد، که اغلب هم همینطور است، یعنی ترجیح میدهد آزاد زندگی کند !  (۲) متمم قانون اساسی مشروطه حذف شود. این «متمم» به آخوند (روحانیت) حق ابطال قوانین مجلس را میدهد و دیکتاتوری عقیدتی اسلامی را حاکم میسازد و منافع قشر آخوند را بر منافع مردم ارجح میدارد، که درست نیست.   (۳)  مواد مربوط به «دین رسمی» ایران حذف شود. یک کشور احتیاج به دین رسمی ندارد. هر شهروند ایرانی باید بتواند در انتخابِ دین و آئین و عقیده ی خود آزاد باشد و از حقوق برابر بهرمند باشد، مضافاً به اینکه دین اسلام یک دین ایرانی نیست، و درست و عادلانه و منصفانه نیست که به زورِ قانون کماکان بر ایرانیان تحمیل شود و کسی را که مسلمان نباشد به شهروند درجه دو تبدیل نماید. 

با این ترتیب و در یک نظامِ عرفی و آزاد (لائیک، سکولار) تفاوتی میان نظام سلطنتی و جمهوری نباشد و کافی است عنوان «رئیس جمهور» را به جای «شاه» بگذاریم که هر دو مادام العمر و انتخاباتی اما بدون مسئولیت اجرائی باشد، و مسئولیت اجرائی بر عهده نخست وزیر و کابینه باشد. شاه یا رئیس جمهور ( همچون مقام «رهبری» در جمهوری اسلامی، اما با اختیارات بسیار محدود تر)‌  ضامن استمرار دولت بوده هیچکدام، طبق قانون، مسئولیت اجرائی نداشته باشد بلکه مسئولیت بر عهده نخست وزیر و کابینه دولت باشد که در نتیجه انتخابات پارلمانی - مجلس  تشکیل شود. مثل انگلستان یا بلژیک یا کانادا یا آلمان یا هندوستان و مثل ایران پیش از ۱۳۵۷ (البته آنموقع، به علت عقبماندگی سیاسی ملت و دخالتها و چوب لای چرخِ پیشرفتِ کشور گذاشتنِ آخوندها، به «حکومتِ» شاه مبدل شده، بیشتر در تئوری بود تا در عمل).  شاه یا رئیس جمهور تنها بر هماهنگی سه قوه نقش نظارت و داوری داشته، ضامن تداوم دولت ایران باشند.

خلاصه

به طور خلاصه، هدف ایرانیان باید جهت برگزاری همه پرسی برای تعیین میان دو نظام باشد، ولاغیر : میانِ نظام دینی و نظامِ عرفی، میان نظام  دینی اسلامی کنونی و یک نظام عرفی، خواه مشروطه پادشاهی باشد یا جمهوری،  که انتخاب میان این دو، پادشاهی یا جمهوری، چنانچه مردم به نظام عرفی (به انگلیسی «سکولار»، به فرانسوی «لائیک») رای دادند،  در مرحله ي دوم به رای ملت (همه پرسیِ دوم) گذاشته شود که جمهوری باشد یا شاهی (سلطنتی، پادشاهی، شاهنشاهی) با شرط اینکه سلطنت موروثی نباشد بلکه همچون مقامِ ریاست جمهوری به انتخاب مردم باشد.

اینها را که نوشتم چیز تازه ای نیست و به سال ۱۹۹۳ طی فراخوانی برای تشکیل «جبهه ی آزادی و آبادی ایران بزرگ» با هدف برگزاری رفراندم برای تعیین نظامی که در آن دین از دولت جدا باشد و حقوق همه شهروندان برابر باشد، با هدفِ برگزاری رفراندومی در محیطی سالم و مسالمت آمیز، خطاب به چند صد نفر از دست اندر کاران ج اا و اپوزیسیونِ چپ و راست، جمهویخواه و سلطنت طلب، همین موضوع را در سطح نسبتاً وسیعی منتشر کردم که مورد استقبال قرار گرفت و تا مدتی تبدیل به گقتمان اصلی سیاسی ایران شد. تا اینکه با «قتلهای زنجیره ای» دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی و به ویژه پس از «فتنه» اعتراضی میرحسین موسوی به انتخاب نشدن خود، گفتمان سیاسی ایران دوباره به مسائل اختلافات و قهرمانپروریهای شخصی و تبلیغات ضد احمدینژاد و خامنه ای و هواداری از «جنبش سبز»  و «آزادی انتخابات» و این جور چیزها کشانیده شد و بار دیگر از مسئله اصلی منحرف شد . اما امیدوارم زمان قبول و اقدام به چنین رفراندومی از سوی افکار عمومی، در همه رده ها، حتا در بالاترین رده های مسئولان با تجربه کشور، از یکسو، و تلاشگران فرهیخته اپوزیسیون، به ویژه جوانان، از سوی دیگر، فرا رسیده باشد.

همزمان، چه دولت جمهوری اسلامی چه اپوزیسیون و مخالفان جمهوری اسلامی لازم است همصدا و همبسته با یکدیگر و از راه  توسل به شورای امنیت سازمان ملل متحد، خواستار خروج همه قوای نظامی بیگانه (آمریکا و  و انگلیس و ناتو)‌ از منطقه، قطع دخالتهای آنان در امور داخلی کشورهای منطقه و خواستارِ قطع  فروش و صدور اسلحه به این کشورها بشوند.


دکتر شجاع الدین ضیائیان، تورنتو، پنجشنبه ۴ آبان، ۲۶ اکتبر، سال ۷۲ پسا هیروشیما

جمعه [آدینه) ۵ آبان، ۲۷ اکتبر، با  افزودن چند جمله و یکی دو پاراگراف در تشریح همان مطلب، نسبتاً به تفصیل ویراستاری شد.

شنبه ۱۶ دیماه، ۶ ژانویه ۲۰۱۸، سال ۷۳ پسا هیروشیما (واژگانی و پاراگرافی در تاکیدِ مطلب اضافه شد یا ویراستاری شد- به رنگ بنفشو پنجشنبه ۱۸ تا ۲۰ ژانویه برابر ۲۸ تا ۳۰ دیماه سال ۷۳ پسا هیروشیما، ویراستاری یا مطلبی افزوده شد،  به رنگ آبی.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برای ایران آزاد و آباد و مهربان و پیشرو و سربلند و پیشتاز در جهان، و برای همبستگی ملی و برگزاری «همه پرسی» متمدنانه و مهربانانه،  و برای اشاعه ی «پندار و گفتار و کردار نیک»  پشتیبانی و تبلیغ کنیم.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------