پرویز نیکخواه رئیسِ مستفیمِ من در «گروه تحقیقِ» رادیو تلویزیون ملی ایران بود و رابطه و علاقه ما به یکدیگر، دستکم از سوی من، بیش از یک رابطه صرفاً اداری بود. داستانش دراز است. او یکی از دوستداشتنی ترین و میهندوستترین انسانهائی بود که در عمرم شناخته ام. وی در تلاش روزانه ی هوشمندانه و روشنگرانه و خالصانه برای ازادی و آبادی و سربلندی ایران کم نظیر بود. در همان نخستین ماههای «انقلاب» ( یا، از دیدگاهِ جامعه شناسانه ی من، «ضد انقلاب ارتجاعی اسلامی») به عنوان «مفسد فی الارض» محاکمه، محکوم و تیرباران شد. گویا (صحت و سقمش را بررسی نکرده ام) چپیها او را، به انتقام خدمتش به کشور (اعلام جرمِ همکاری با رژیم شاه) از خانه اش کشیدند و به «دادگاه» بردند. دادگاه کمیته های انقلاب، پس از بررسی، گفتند که ما با این آدم کاری نداریم و رهایش کردند. چپیها دوباره به سراغش رفتند و او را به «دادگاهی» دیگر که از خودشان بود بردند که مطمئن باشند اعدام شود. چه فرهنگ سیاسیِ ابلهانه و دردناکی ! یادش بسیار گرامی و نامش در جرگه آزادیخواهان و میهندوستان بزرگ ایران جاودانه باد
امروز دیدم کتابی در باره این انسانِ دوستداشتنی، این خدمتگزار ایران، متنشر
شده است و چقدر خوشحال شدم. این میهندوستِ بزرگ تا کنون نسبتاِ گمنام بود و نامش در «ویکیپدیا»هم نیامده بود. این کارِ فردای من و شما باشد که نامش را جاودان سازیم تا سرمشقِ فردای یک ایرانِ آزاد و مهربان باشد
فردای روزی که پرویز نیکخواه را اعدام کردند و در رورنامه ها عکس جسدش را با چند اعدامی دیگر، از جمله معاون رادیو تلویزیون ملی ایران، منتشر کردند، من با نواری سیاه که به یقه کتم بسته بودم در محل کار »گروه تخقیق» که به اشغال انقلابیون اسلامی نعلین به پا و چادر سیاه به سر درامده بود حاضر شدم که مورد تدکر نکوهنده یکی از همکاران قدیمِ «گروه تحقیق» ( م. ع. م.) که کلی به برکت پرویز نیکخواه به پست و مقام رسیده بود و حالا در جرگه انقلابیون اسلامی در آمده بود واقع شدم و او، در پاسخ تذکرش به من، مورد نگاهِ تحقیر آمیزِ «عاقل اندر سفیهِ» من واقع شد.
کتاب «مارکس و مارکسیسم » آندره پی یتر
را نیکخواه به دستم داد که برای دانشگاه تهران به ریاست دکترهوشنگ نهاوندی
ترجمه کردم و در سوم دیماه ۱۳۵۲ توسط انتشارات دانشگاه تهران به سرپرستی دکتر بهرام فره وشی منتشر شد و در همان چند روزِ نخست به فروش رفت و نایاب شد و چاپ دوم منتشر شد (که همان موقع من برای ادامه تحصیل به فرانسه رقتم وتنها در آذر ماه ۱۳۵۷ بازگشتم) وچاپهای پسین. و این، آغازِ روندِِ «آزادسازیِ محیطِ سیاسی» و سپس «مشارکت مردم در سرنوشت سیاسی کشور» بود که به شورش و «انقلاب» اسلامی ۱۳۵۶-۱۳۵۷ منتهی شد
یکی یا دو ماه بعد از اعدام نیکخواه، در ماه ژوئن که برای یکی دو هفته به
پاریس رفته بودم تا از رساله دکترای خود دفاع کنم، به رغم جو ترور و اعدامهای انقلابی حاکم بر ایران و ترسی که در دل داشتم، این رساله را در بزرگداشتِ میهندوستِ ایرانی، پرویز نیکخواه، به نام او تقدیم کردم. یادش گرامی و نامش
جاودانه باد
تورنتو، ۱۶ فوریه ۲۰۱۷، ۲۷ بهمن
امروز دیدم کتابی در باره این انسانِ دوستداشتنی، این خدمتگزار ایران، متنشر
شده است و چقدر خوشحال شدم. این میهندوستِ بزرگ تا کنون نسبتاِ گمنام بود و نامش در «ویکیپدیا»هم نیامده بود. این کارِ فردای من و شما باشد که نامش را جاودان سازیم تا سرمشقِ فردای یک ایرانِ آزاد و مهربان باشدفردای روزی که پرویز نیکخواه را اعدام کردند و در رورنامه ها عکس جسدش را با چند اعدامی دیگر، از جمله معاون رادیو تلویزیون ملی ایران، منتشر کردند، من با نواری سیاه که به یقه کتم بسته بودم در محل کار »گروه تخقیق» که به اشغال انقلابیون اسلامی نعلین به پا و چادر سیاه به سر درامده بود حاضر شدم که مورد تدکر نکوهنده یکی از همکاران قدیمِ «گروه تحقیق» ( م. ع. م.) که کلی به برکت پرویز نیکخواه به پست و مقام رسیده بود و حالا در جرگه انقلابیون اسلامی در آمده بود واقع شدم و او، در پاسخ تذکرش به من، مورد نگاهِ تحقیر آمیزِ «عاقل اندر سفیهِ» من واقع شد.
کتاب «مارکس و مارکسیسم » آندره پی یتر را نیکخواه به دستم داد که برای دانشگاه تهران به ریاست دکترهوشنگ نهاوندی
ترجمه کردم و در سوم دیماه ۱۳۵۲ توسط انتشارات دانشگاه تهران به سرپرستی دکتر بهرام فره وشی منتشر شد و در همان چند روزِ نخست به فروش رفت و نایاب شد و چاپ دوم منتشر شد (که همان موقع من برای ادامه تحصیل به فرانسه رقتم وتنها در آذر ماه ۱۳۵۷ بازگشتم) وچاپهای پسین. و این، آغازِ روندِِ «آزادسازیِ محیطِ سیاسی» و سپس «مشارکت مردم در سرنوشت سیاسی کشور» بود که به شورش و «انقلاب» اسلامی ۱۳۵۶-۱۳۵۷ منتهی شد
یکی یا دو ماه بعد از اعدام نیکخواه، در ماه ژوئن که برای یکی دو هفته به
پاریس رفته بودم تا از رساله دکترای خود دفاع کنم، به رغم جو ترور و اعدامهای انقلابی حاکم بر ایران و ترسی که در دل داشتم، این رساله را در بزرگداشتِ میهندوستِ ایرانی، پرویز نیکخواه، به نام او تقدیم کردم. یادش گرامی و نامش
جاودانه باد
تورنتو، ۱۶ فوریه ۲۰۱۷، ۲۷ بهمن
No comments:
Post a Comment