Friday, 3 November 2017

آیا تقاضای برگزاری رفراندم برای تغییر قانون اساسی زندان دارد؟

آیا هوادارِ یک نظام سیاسی عًرفی (سکولار) بودن و تقاضای دلسوزانه، محترمانه، و صمیمانه جهت برگزاری رفراندًم برای تغییر قانون اساسیِ کشور زندان دارد؟‌ نمیدانم، چون در ایران نیستم. اما تجربه ای که از بودنم در ایران دارم اینست که، بر خلافِ شایعات، میان اظهارِ  صمیمانه  ی عقیده از یکسو و «زیرآب» زدن از سوی دیگر، تفاوت است و اظهار صمیمانه و مهربانانه و محترمانه ی عقیده در ایران زندان ندارد بلکه احترام بر انگیز هم هست

تصورِ اکثر ایرانیان یا ادعای برخی تلاشگران سیاسیِ مخالفِ دولت و حکومت و مخالفِ حاکمانِ جمهوری اسلامی و پیش از آن مخالفانِ شاه و رژیم شاهنشاهی مبنی بر وجودِ اختناقِ شدید حکومتی در ایران درست نیست و مبالغه آمیز است یا دستکم در موردِ من صدق نمیکند. توضیح اینکه چه قبل از دگرگونی اسلامی و ایجادِ جمهوری اسلامی، چه  پس از آن تا مدت ۹ سال که در ایران بودم، شاهد چنین اختناقی نبودم که به سبب عقیده سیاسی خود به زندان محکوم شده بوده باشم 
پس از «انقلاب »، در «صدا و سیمای جمهوری اسلامی» (ادامه ی «سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران») کار میکردم، مسئولیتی هم داشتم، همه هم با عقایدم که نظام جمهوری اسلامی را به هیجوجه نمیپسندیدم، محمدرضا شاه را هم بسیار بیش از روح الله خمینی دوست میداشتم، عقایدی که تغییر هم نکرده، آشنا بودند زیرا هیچوقت عقایدم را پنهان نکردم و نمیکنم. زندانی نشدم که هیچ، مورد احترامِ مدیران و همکاران اسلامیم هم بودم و به گمانم که هنوز هم باشم. شاید شانس آوردم، ولی به احتمال قوی به سبب صمیمیتم بود و اینکه به رغم مخالف بودن، هرگز بی احترامی نکردم و قانون را هم که مخالفش بودم و مایل به تغییرش بودم زیر پا نگذاشتم، زیرا اکثریت ملت به آن رای داده بود 
زمان شاه هم ایرانیان میترسیدند آزادانه صحبت کنند. من نمیترسیدم و آزادانه سخن میگفتم و آزادانه مینوشتم. حتا در بین قوم و خویشان بعضیها میترسیدند به جای «اعلیحضرت» بگویند َ«شاه». میترسیدند ساواک شما را بگیرد و شکنجه دهد و سر به نیست کند. بعدها دانستم که خویشان و دوستان یا همکاران، مرا به صرفِ گفتنِ «شاه» یا حتا «شاهنشاه» به جای «اعلیحضرت»، یا به صرف مخالفت با اجرای سرود شاهنشاهی در سینما یا احمقانه دانستنِ شروع برنامه های خبر تلویزیون  با خبرهای آبکی مربوط به «اعلیحضرت»،  اتقلابی و مخالفِ رژیم و یاغی تلقی میکردند. پس این مردم بودند که افراطی فکر میکردند و نه «ساواک» و آنچه در باره دیوصفتی ساواک گفته میشد شاید حقیقت نداشت. دستکم در مورد من که پرونده قابل ملاحظه ای هم در ساواک داشتم حقیقت نداشت 

البته در هر دو رژیم، اگر قرار بود با گروهی دست به اسلحه ببریم و دست به ترور بزنیم یا بخواهیم دولت را «سرنگون» بکنیم یا با انگلیس و آمریکا یا فلان دولت عرب یا با مرحوم روسیه شوروی زد و بند کنیم، یا به هر نحوی امنیت کشور را به خطراندازیم، جای ما به حق در زندان بود و هست.

یکی از نمونه های بارز اشتباه مردم همین قضیه انتخابات ۸۸ و عواقب دردناک آن است که به عنوان وجود اختناق وحشیانه ی رژیم و «دیکتاتوری خامنه ای» مطرح میشود در حالی که مسئولان حکومتی آن را «فتنه» مینامند. مسئله ی حصرِ خانگی میر حسین موسوی نیز به عنوان نشانه ی این «دیکتاتوری» مطرح  میشود.  حقیقت این است که «حصر خانگی» میر حسین موسوی نه تنها نشانه ی دیکتاتوری نیست  که نشان از عطوفت دولت اسلامی دارد، که به هر حال در دولتِ خامنه ای - احمدینژاد بر خلاف دولتِ خمینی - موسوی، با مهربانیِ ایرانیت توام است. چرا؟ زیرا برای کسی که علیه دولت قیام کرده، مردم را به شورش علیه حکومت دعوت و تحریک کرده، باعث کشتار بیگناهان شده، دولت ایران را در صحنه بین الملل به شدت تضعیف کرده، صرفاً برای اینکه خود به ریاست جمهوری انتخاب بشود، حصر خانگی کمترین تنبیهِ ممکن است

در یک دادگاه صالح که تحت تاثیر احساسات عوام نباشد، حکمِ چنین فردِ شورشی علیه دولت شاید و به احتمال زیاد میبایستی اعدام بوده باشد. همانطور که حکم روح الله خمینی پس از شورش ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و کشته شدن شمار بسیاری از مردم و به خطر افتادن امنیت کشور میبایستی اعدام بوده باشد؛ که اگر خمینی اعدام شده بود امروز احتمالا جمهوری اسلامی نداشتیم، صدام حسین به ایران حمله نمیکرد و بیش از یک میلیون کشته و معلول نمیداشتیم و وضع ایران به کلی طور دیگر میبود، در جهت بسیار بهتر. اما به سبب عطوفت شاه و رئیس ساواکِ وقت و یا شاید هم نمیدانم به سبب ترسِ آنان از اسلام و کشتن یک آیت الله، خمینی صرفاً از ایران به ترکیه تبعید شد

شما یک نفر را نام ببرید که صمیمانه (به خاطر ایران نه به خاطر جاه طلبیهای شخصی و کسب قدرت یا محبوبیت) خواستار «تغییر رژیم» شده بوده باشد، با بیگانکان (انگلیس و آمریکا یا صدام حسین و یا ...)‌ هم زد و بند نداشته بوده باشد و صرفاً به واسطه عقیده به تغییر رژیم اسلامی به یک نظامِ عًرفی (سکولار)‌ زندانی شده بوده باشد. شاید پیدا نکنید 

گرچه واقعیت اینست که حکومت اسلامی یک حکومت ملوک الطوایفی است وبسیاری از مسئولان خودسر عمل میکنند (ظاهراً قضیه فاجعه آمیزِ کهریزک، اگر واقعیت داشته باشد، نمونه ای از این خود سریها بود)  و همه از دولت مرکزی پیروی و اطاعت نمیکنند. یکی از علل لزوم تغییر رژیم از جمهوری اسلامی به یک نظامِ عرفی هم همین است 
این را هم شاید باید گفت که سالهای اوایلِ «انقلاب» که ایران در مرحله «ترانزیسیون» و گذر انقلابی بود و اوضاع هردمبیل بود نیز استثناست. در آن زمان، حکومتِ ترورِ انقلابِ اسلامی حاکم بود، و دار و دسته «رجوی» و سازمان مجاهدین خلق‌ یا توده ایها یا  «سازمان فدایان خلق» که همه شان در شکلگیری «انقلاب اسلامی» و «سرنگونیِ» خشونت آمیزِ نظام مشروطه شاهنشاهی سهم داشتند شاید کمتر از حاکمان جدید و حزب اللهی های خمینی گرا و کمتر  از «کمیته» های خود جوشِ «انقلاب»، موجب یا عاملِ ترور، وحشت آفرینی، اختناق و کشتار مردم نبودند

خلاصه اینکه اگر باورتان اینست و خواستار برابری حقوق همه شهروندان، زن و مرد، مسلمان و غیرمسلمان هستید (نظام عرفی) و فکر میکنید برای ایران بهتر است، این عقیده را با متانت و وقتشناسی (نه زمانی که یک دولت بیگانه قصد حمله نظامی به ایران را دارد)‌ و با محترم داشتنِِ مسؤلان حکومتی  و صمیمانه خودی دانستن ایشان مطرح کنید، آنگاه کسی هم شما را به زندان نمی اندازد. مگر خیلی بدشانسی بیاودید و تصادفاً گیر یک آدم بسیار نفهم و خود سر بیفتید.  فراموش نکنید که نظام اسلامی به رغم ظاهرِ «مدرنِ» آن که نامِ «جمهوری» را یدک میکشد، در باطن و در محتوا یک نظامِ
 اسلامی و بدوی است ( بنیانگزارِ آن، امام خمینی، نظام «صدر اسلام» را الگو گرفته بود)، و بر پایه قوانین و قواعدِ شریعت اسلام بنا شده که کهنه بوده چنانکه مشاهده شد، تفسیرهای متفاوتی از آن میشود، از جمله در مورد نحوه بر خورد با دوشیزگان زندانی در دوران حکومت خمینی (رهبر)‌، میر حسین موسوی (نخست وزیر و مسذول اجرائی کشور)‌ و خاتمی، وزیر ارشاد اسلامی  

مطالب به رنگ بنفش در ویراستاری به تاریخِ ۱۱  نوامبر در تورنتو اضافه شد

Wednesday, 25 October 2017

مسائل سیاسیِ اساسی ایران دو چیز است


این اندیشه در میان گروه کثیری از ایرانیان شکل گرفته که مسئله ایران دیکتاتوری آقای خامنه ای است. گوئی آقای روحانی یا خاتمی  ناجیان یک ایران آزاد و آباد هستند اما آقای خامنه ای نمیگذارند کارها به پیش برود. یا اینکه اگر میر حسین موسوی به جای احمدینژاد رئیس جمهور شده بود مسائل حل بود ! این اندیشه بسیار دور از واقعیت است. اتفاقاً هم آقای خامنه ای هم آقای احمدینژاد از آن سه نفر دیگر، به داوری من، آزادیخواهتر و ایراندوستتر و میهندوستتر هستند. گیریم که من اشتباه کنم، به هر صورت مسئله ایران مسئله گرینش میان این مسئول یا آن مسئول نیست. مسئله ایران مسئله نظام اسلامی است.

مسئله ی اصلی ایران نه آقای خامنه ای است نه «دیکتاتوری»است بلکه ناآگاهی مردم، عوامفریبی سیاستمداران، بداخلاقیهای فردی و اجتماعی، نامهربانیها، خودخواهیها، حاکمیت دروغ، و اینجور چیزهاست. بیشترشان اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی است. و بیشترشان ناشی از حاکمیتِ زورکی اسلام است.  دیکتاتوری، اگر این دیکتاتوری صرفا در جهت و به خاطر حفظ منافع و امنیت ایرانیان باشد، درد ایران نیست. اینکه باید همگان جلوی جراغ قرمر ایست کنند دیکتاتوری است اما برای جلوگیری از بی نظمی و تصادفات مرگبار لازم است. دیکتاتوری جراح که برای نجات جان است  خونریز است اما با هدف و امید به نجاتبخشیدن و زنده نگهداشتنِ تن است. جراحی بدون خونریزی همیشه میسر و امکانپذیر نیست.

پس مسئله سیاسی اصلی ایران،  که دایم هم میشنوید دیکتاتوری است، دیکتاتوری نیست، بلکه  اساساً دو چیز است.

یکی محاصره ایران توسط دشمنان ایران، سودجویان مجتمع صنعتی - نظامی- مالی جهانی به ویژه امریکائی انگلیسی و نوکران آنها (امارات، قطر، آل سعود، ...) است. این یکی از ۲ مسئله اصلی ماست، که اینها بیش از۱۶ سال است ما را محاصره کرده اند و با کمال وقاحت فلات قاره ایران، خلیج فارس، و آسیای غربی را در اشغال نظامی خود گرفته اند و صدای دنیا هم در نمیاید، حتا صدای ایرانیان آزادیخواه و میهندوست هم در نمیآید زیرا که همه اعتراضاتشان به زعمای اسلامی است و بعضاً فحش و ناسزاگوئی به آنان، یا تلاش در «بر اندازی» به هر وسیله. دولت جمهوری اسلامی هم صدایش در نمیآید، به این معنا که نمیداند چطور رفتار کند زیرا خودش پرخاشگر و مسئله ساز است و کاردان نیست بلکه تمرکزش بر موضعگیری ایدئولوژیکی و تبلیغات اسلامی است که روح الله خمینی به ارث گذاشته است. درواقع خمینی است که هنوز پس از مرگش، با نهادهائی که بر جا گذاشته و جوَی که ایجاد کرده، بر ایران حکومت میکند. «مرگ بر آمریکا» یا کشور دیگر گفتن چاره کار نیست بلکه برعکس، بهانه ی آن تجاوزات هم هست. 

دیگری اما مسئله اصلی، مسئله اساسی، مسئله شماره یک ایران، وجود همین «نظام» اسلامی است که آقای خمینی بر ایران تحمیل کرد. مسئله، مسئله ی «نهاد» است نه «فرد». آقای خامنه ای، آقای روحانی یا آقای احمدی نژاد مسئله ی اصلی ایران نیستند. اینکه فکر کنید یکی برود یکی دیگر بیاید کارها درست میشود، در این نظام درست نمیشود. مشکل از نظام است و قوانین اساسی موجود. مشکل از قوانین شرع اسلام است که بیش از هزار سال پیش تدوین شده و امروز شده قانون ِ یک جامعه ای که  میخواهد پیشرفت کند اما با این قوانین کهنه و فرسوده طبعاً نمیتواند.

چاره 

چاره واضح است. «نظام» اسلامی مسئله ي اصلی است، نه «ناظمان»، و چاره در این است که در یک رفراندوم دموکراتیک، در محیطی آرام و پرمهر، بدون هیاهو و جنجال، دور از هر نوع پرخاش و اهانت و کینه توزی، نظام سیاسی ایران به رای ملت گذاشته شود، به امید انتخاب نظامی آزاد که صفت «اسلامی» از آن برداشته شود، و در آن دین از دولت جدا و حقوق همه شهروندان برابر باشد. فرقی نمیکند که پادشاهی باشد یا جمهوری بلکه انتخاب میان نظام دینی (اسلامی)‌ و نظام عرفی و آزاد (لائیک - سکولار) مهم است. 

آن  به اصطلاح «رفراندوم» ۱۳۵۷ که منجر به بر پائی «جمهوری اسلامی» شد باطل است زیرا به هیج لحاظ صحیح انجام نشد. نه در محیطی آرام انجام شد، نه پرسش رفراندوم درست طرح شده بود بلکه به دستور شخص خمینی بدون هیج بحث و گفتگو يی تغیین شد، و از همه مهمتر نه رای گیری کاملاِ مخفی بود، نه کسی که، مثل من،  میخواست مشروطه سلطنتی را حفظ کند و رای «نه» به «جمهوری اسلامی» بدهد احساسِ تامین جانی داشت! من و همسرم که در آن روز با ترس و لرز رفتیم، دور از حوزه ی مسجدِ بغلِ منزل، در حوزه ی«بولینگ عبدو (؟)» رای «نه» دادیم، شاهدِ زنده ی مخفی نبودن رای و دخالتِ مسئولان آن حوزه، جوانان پاکدل اما نادان، در آن رای گیری بودیم که از ما، با لحنی محبت آمیز، پرسیدند که چرا رای منفی دادیم ! تازه این رای گیری در یک حوزه شمالِ شهر تهران بود، زیرِ نظرِ جوانانی ظاهراً آزاد منش، تحصیلکرده و دانشآموخته ! وای به جاهای دیگر!

علاوه بر همه این اشکالات، در تعیین پرسش رفراندوم، در نحوه برگزاری آن، و در جو «انقلابی» و وحشتآفرینی آن رفراندوم، اولاً مردم نمیدانستند جمهوری اسلامی چیست و بسیاری از همان اشخاصی که با شور و هیجان به ایجاد جمهوری اسلامی رای دادند دیری نپائید که به اشتباه خود پی بردند و امروز پشیمانند. دوماً بیش از نیمی از جمعیت کنونی  ایران به سال ۱۳۵۷ به دنیا نیامده بودند (جمعیت ایران بیش از دو برابر شده است)! سوماً در دنیای نضجِ فوق العاده امکانات ارتباطاتی و اطلاعاتی، آگاهی مردم فوق العاده بیشتر از ۴۰ سال پیش شده است و تشخیص سیاسیشان بسیار برتر از آنموقع است.

همان قانون اساسی مشروطه را که داشتیم (که کپی قانون اساسی بلژیک است)‌ خوب و بسا بهتر از قانون اساسی جمهوری اسلامیِ کنونی بوده است (که لباسی است که برای تن آقای خمینی دوخته شده بود). و من پیشنهاد میکنم که پرسش رفراندم میان این دو قانون اساسی یعنی جمهوری اسلامی و مشروطه شاهنشاهی باشد یا اگر ملت جمهوری بخواهد باز همان قانون مشروطه سلطنتی را با تغییرات جزئی میتوان به جمهوری تبدیل کرد، و اغلب کافی است صرفاً به جای «شاه» بنویسیم «رئیس جمهور».


لزوم ۳ تغییر مهم در قانون اساسی مشروطه

 اما از فرصت استفاده کنیم و سه چیزمهم را از آن قانون مشروطیتمان حذف کنیم (چه سلطنت، چه جمهوری) : (۱) اولین بند قانون اساسی که باید تغییر کند،  تغییری که باعث میشود سلطنت و جمهوری تفاوتی نداشته باشند، مربوط به موروثی بودن سلطنت است. این موروثی بودن یک چیز قدیمی است و با  جهان  نوینی که انسانیتِ پیشرو میخواهد بسازد وفق نمیکند. انگلستان و اسپانیا و سوئد و ... هم در گیر این مشکل هستندمقام شاهنشاهی (یا ریاست جمهوری) موروثی نباشد بلکه انتخاباتی باشد زیرا در عصر جدید، موروثی بودن نه با اصل برابری شهروندان وفق دارد نه با اعلامیه جهانی حقوق بشر. به علاوه شاید هم  یک شاهزاده ای، زن یا مرد،  فاقد هوش یا علاقه سیاسی باشد، یا اصلاً باطناً نخواهد شاه بشود و ترجیح بدهد کیف زندگیش را به عنوان یک انسان آزاد ببرد، که اغلب هم همینطور است، یعنی ترجیح میدهد آزاد زندگی کند !  (۲) متمم قانون اساسی مشروطه حذف شود. این «متمم» به آخوند (روحانیت) حق ابطال قوانین مجلس را میدهد و دیکتاتوری عقیدتی اسلامی را حاکم میسازد و منافع قشر آخوند را بر منافع مردم ارجح میدارد، که درست نیست.   (۳)  مواد مربوط به «دین رسمی» ایران حذف شود. یک کشور احتیاج به دین رسمی ندارد. هر شهروند ایرانی باید بتواند در انتخابِ دین و آئین و عقیده ی خود آزاد باشد و از حقوق برابر بهرمند باشد، مضافاً به اینکه دین اسلام یک دین ایرانی نیست، و درست و عادلانه و منصفانه نیست که به زورِ قانون کماکان بر ایرانیان تحمیل شود و کسی را که مسلمان نباشد به شهروند درجه دو تبدیل نماید. 

با این ترتیب و در یک نظامِ عرفی و آزاد (لائیک، سکولار) تفاوتی میان نظام سلطنتی و جمهوری نباشد و کافی است عنوان «رئیس جمهور» را به جای «شاه» بگذاریم که هر دو مادام العمر و انتخاباتی اما بدون مسئولیت اجرائی باشد، و مسئولیت اجرائی بر عهده نخست وزیر و کابینه باشد. شاه یا رئیس جمهور ( همچون مقام «رهبری» در جمهوری اسلامی، اما با اختیارات بسیار محدود تر)‌  ضامن استمرار دولت بوده هیچکدام، طبق قانون، مسئولیت اجرائی نداشته باشد بلکه مسئولیت بر عهده نخست وزیر و کابینه دولت باشد که در نتیجه انتخابات پارلمانی - مجلس  تشکیل شود. مثل انگلستان یا بلژیک یا کانادا یا آلمان یا هندوستان و مثل ایران پیش از ۱۳۵۷ (البته آنموقع، به علت عقبماندگی سیاسی ملت و دخالتها و چوب لای چرخِ پیشرفتِ کشور گذاشتنِ آخوندها، به «حکومتِ» شاه مبدل شده، بیشتر در تئوری بود تا در عمل).  شاه یا رئیس جمهور تنها بر هماهنگی سه قوه نقش نظارت و داوری داشته، ضامن تداوم دولت ایران باشند.

خلاصه

به طور خلاصه، هدف ایرانیان باید جهت برگزاری همه پرسی برای تعیین میان دو نظام باشد، ولاغیر : میانِ نظام دینی و نظامِ عرفی، میان نظام  دینی اسلامی کنونی و یک نظام عرفی، خواه مشروطه پادشاهی باشد یا جمهوری،  که انتخاب میان این دو، پادشاهی یا جمهوری، چنانچه مردم به نظام عرفی (به انگلیسی «سکولار»، به فرانسوی «لائیک») رای دادند،  در مرحله ي دوم به رای ملت (همه پرسیِ دوم) گذاشته شود که جمهوری باشد یا شاهی (سلطنتی، پادشاهی، شاهنشاهی) با شرط اینکه سلطنت موروثی نباشد بلکه همچون مقامِ ریاست جمهوری به انتخاب مردم باشد.

اینها را که نوشتم چیز تازه ای نیست و به سال ۱۹۹۳ طی فراخوانی برای تشکیل «جبهه ی آزادی و آبادی ایران بزرگ» با هدف برگزاری رفراندم برای تعیین نظامی که در آن دین از دولت جدا باشد و حقوق همه شهروندان برابر باشد، با هدفِ برگزاری رفراندومی در محیطی سالم و مسالمت آمیز، خطاب به چند صد نفر از دست اندر کاران ج اا و اپوزیسیونِ چپ و راست، جمهویخواه و سلطنت طلب، همین موضوع را در سطح نسبتاً وسیعی منتشر کردم که مورد استقبال قرار گرفت و تا مدتی تبدیل به گقتمان اصلی سیاسی ایران شد. تا اینکه با «قتلهای زنجیره ای» دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی و به ویژه پس از «فتنه» اعتراضی میرحسین موسوی به انتخاب نشدن خود، گفتمان سیاسی ایران دوباره به مسائل اختلافات و قهرمانپروریهای شخصی و تبلیغات ضد احمدینژاد و خامنه ای و هواداری از «جنبش سبز»  و «آزادی انتخابات» و این جور چیزها کشانیده شد و بار دیگر از مسئله اصلی منحرف شد . اما امیدوارم زمان قبول و اقدام به چنین رفراندومی از سوی افکار عمومی، در همه رده ها، حتا در بالاترین رده های مسئولان با تجربه کشور، از یکسو، و تلاشگران فرهیخته اپوزیسیون، به ویژه جوانان، از سوی دیگر، فرا رسیده باشد.

همزمان، چه دولت جمهوری اسلامی چه اپوزیسیون و مخالفان جمهوری اسلامی لازم است همصدا و همبسته با یکدیگر و از راه  توسل به شورای امنیت سازمان ملل متحد، خواستار خروج همه قوای نظامی بیگانه (آمریکا و  و انگلیس و ناتو)‌ از منطقه، قطع دخالتهای آنان در امور داخلی کشورهای منطقه و خواستارِ قطع  فروش و صدور اسلحه به این کشورها بشوند.


دکتر شجاع الدین ضیائیان، تورنتو، پنجشنبه ۴ آبان، ۲۶ اکتبر، سال ۷۲ پسا هیروشیما

جمعه [آدینه) ۵ آبان، ۲۷ اکتبر، با  افزودن چند جمله و یکی دو پاراگراف در تشریح همان مطلب، نسبتاً به تفصیل ویراستاری شد.

شنبه ۱۶ دیماه، ۶ ژانویه ۲۰۱۸، سال ۷۳ پسا هیروشیما (واژگانی و پاراگرافی در تاکیدِ مطلب اضافه شد یا ویراستاری شد- به رنگ بنفشو پنجشنبه ۱۸ تا ۲۰ ژانویه برابر ۲۸ تا ۳۰ دیماه سال ۷۳ پسا هیروشیما، ویراستاری یا مطلبی افزوده شد،  به رنگ آبی.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برای ایران آزاد و آباد و مهربان و پیشرو و سربلند و پیشتاز در جهان، و برای همبستگی ملی و برگزاری «همه پرسی» متمدنانه و مهربانانه،  و برای اشاعه ی «پندار و گفتار و کردار نیک»  پشتیبانی و تبلیغ کنیم.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

Tuesday, 26 September 2017

پیروزی رفراندوم استقلال طلبی کردستان اراک خجسته و فرخنده باد

«ایرانِ آزاد» برگزاری پیروزمندانه رفراندومِ استقلالطلبیِ (خودمختاریِ) کردستان «عراق» را ارج مینهد و پاس میدارد

ایران بزرگِ آزاد از حق همه اقوام در تعیینِ آزادانه سرنوشت خود پشتیبانی میکند، چه مردم کاتالان، چه مردم کِبِک، چه مردم اسکاتلند، چه مردم «کورسیکا»، چه هر قومِ دیگر. 

موضع «ایرانِ آزاد» در قبالِ «همه پرسیِ» اخیر سوم مهر در کردستانِ اراک (عراق) نیز جدا از این اصل نیست و نمیتواند باشد. مضافاً به اینکه «استقلال» یا خور مختاریِ کردستانِ اراک ‌ به منزله آزادیِ یک سرزمین ایرانی است.

ایرانیان و ایراندوستان گرامی به اشتباه نیفتند یا از اشتباه و ابهام در آیند. دولتهای «ایران» و «عراق» از یک جنس نیستند و تشبیه وضعیت کردان (کوردان) در این دو جا نادرست و «قیاس مع الفارق» است. «کردان» ایرانیند و « دولتِ ایرانِ» کنونی بازمانده تاریخ چند هزارساله ایران است. دولتِ العراق، یک موجودِ سیاسیِ تصنعی و استعماری است که  به سال ۱۹۲۰ تاسیس شد و همراه بود با اعلام و اعمالِ سیاستهای شدیداً ضد پارسی و ضد ایرانی توسط دولت بریتانیای کبیر که قیمومیت این دولت جدید التاسیس را رسما از «جامعه مللِ» خودساخته دریافته بود. دولت بریتانیا بی درنگ پس از تاسیس «پادشاهیِ عربی عراق» و گماردن یکی از اعضای خاندان عربیِ هاشمیِ اهل حجاز (که در آنموقع در سوریه به سر میبرد و همه عمر هر گز  پایش را به ّاراک (عراق) نگذاشته بود)، دست به وضعِ قوانینی زد که از ایرانیان و پارسیان حقِ تملک و معامله و تجارت را قانوناً سلب میکرد با هدفِ محو کردن و کشتارِ بدون خونریزیِ هویت پارسیان و ایرانیانِ ساکن ولایتِ اراک (عراق). طبعاً مردم اراک علیه حاکمانِ انگلیسی - عربی قیام کردند که توسط قوای نظامی هندی به فرماندهی انگلیسی سرکوب شد.  دولتِ ایران به رهبریِ رضا شاه سالها از شناسایی این دولتِ استعمارساخته و عضو نوین «جامعه ملل» خود داری کرد. 

اشتباهِ بیشترِ ایرانیان این است که « نقشِ ایران» را با «نقشه ی ایران» به شکل کنونیش به ذهن همانند کرده اند، و توجه نمیکنند که این حدود و مرزبندیهای رایج  توسط استعمار تحمیل شده است  و ایدئال ما ایرانیان و ایدئال مردم منطقه جهت زندگانی در صلح و صفا نیست، و با هدف برقراری صلح در منطقه و در جهان ترسیم نشده بوده است. برخی حتا از یاد برده اند که «تیسفون» پایتخت هزارساله ایران  در همین سرزمین اراک بوده که خرابه هایش هنوز هم در کنار بغداد هست، یا که بغداد را نیز ایرانیان برپا داشتند.

خواه «عراق» باشد یا «افغانستان» یا «پاکستان» یا «تاجیکستان» یا«جمهوری آذربایجان»…همه بخشی از ایران بزرگ بوده است.  «ایران» یک فرهنگ است، فرهنگِ مهر و پندار و گفتار و کردار نیک. فضای این فرهنگ بسا فراتر از مرزهای سیاسی کنونی کشوری است که امروز نام ایران را بر خود دارد که آنهم متاسفانه با تشکیل نظامِ اسلامی دوباره زیرِ سلطه و زورگوییِ «اسلامگرایان» افتاده، قدری لگدمال شده است.

 ایرانیانِ راستین و آزادیخواه در هر کجا که هستند، پارس و کرد و آذری و لر و سیستانی و بلوج و …. شایسته است که  آزادی و خودمختاریِ ایرانیانِ نجیب، صلحجو، مهربان، ازادمنش، دلاور و شجاعِ کرد را از یوغِ دولتِ مصنوعیِ عربی-اسلامیِ استعار ساختهِ انگلستان  با سرور جشن گیرند و از آن استقبال کنند و پرجم سه رنگ و خورشیدنشانِ کردستانِ خودمختارِ اراک (عراق) را که مظهر فرهنگِ اصیل و مهربان و آزادیخواه و آرامشخواهِ ایران است گرامی دارند.

« ایرانِ آزاد » به جناب مسعود بارزانی و مردمِ کردستانِ آزاد بابت این پیروزیِ بزرگ تبریک و شادباش میگوید. 

به امید روزی که طی یک رفراندم راستین و درست و به دور از هو و جنجال و خشونت و زورگوئی و بدون دخالت خارجی، نظام اسلامی نیز جای به یک نظام آزاد دهد که در آن دین از دولت جدا و حقوق همه شهروندان، زن و مرد، مسلمان و غیر مسلمان، برابر باشد.

پاینده و دوباره برقرار باد ایرانِ بزرگِ آزاد و آباد و آرام و مهربان و انساندوست و سربلند،
تورنتو، ۴ مهرماه سال ۷۲ پسا هیروشیما، دکتر شجاع الدین ضیائیان

(ادیت شده ۵ مهر ماه، ۲۷ سپتامبر. مجددن اندکی ادیتشده ۱۸ نوامبر در تورنتو)
(توضیح:

منظور من از به کار بردن واژه «استقلال» همانا «خودمختاری» است
و این خودمختاریهای زبانی و فرهنگی را باید ارج نهاد. منظور من این نیست که اگر در سرزمین ما نفت پیدا شد، اعلامِ استقلال کنیم که در آمد نفت اختصاص به ما داشته باشد. خودمختاریهای زبانی و فرهنگی با خود خواهیهای مادی و پولپرستی فرق دارد. همه کشورهای منطفه چنانکه قبلا گفته ام خوب است یک اتحادیه درست کنند همچون اتحادیه اروپا که اساساً یک اتحادیه اقتصادی است. تا در چارچوب چنین اتحادیه اقتصادیی، خود مختاریهای زبانی و فرهنگی میسر و کم مسئله شود. به همین منوال هم، در اروپا باید زبان- فرهنگهای کشورهای عضو را پاس داشت. سوداگری جهانی و استکبار جهانی میخواهد فرهنگها و زبانهای ملی را کمرنگ کند تا تنها ضابطه همانا ضوابط مالی و اقتصادی باشد و تنها زبان همانا زبان انگلیسی و احیاناً عربی. اسلامِ نابِ محمدی با سوداگری سرِ مخالفت ندارد.



نسخه نخستین ۴ مهرماه، پیش از ویراستاری :

« ایرانِ آزاد» برگزاری و پیروزی رفراندومِ استقلالِ کردستان«عراق» را ارج مینهد و پاس میدارد

ایران بزرگِ آزاد از حق همه اقوام در تعیینِ آزادانه سرنوشت خود پشتیبانی میکند، چه مردم کاتالان، چه مردم کِبِک، چه مردم اسکاتلند، چه مردم «کورسیکا»، چه هر قوم دیگر. 

موضع « ایرانِ آزاد» در قبالِ «همه پرسیِ» اخیر سوم مهر در کردستانِ اراک (عراق) نیز جدا از این اصل نیست و نمیتواند باشد. مضافاً به اینکه «استقلال» یا خور مختاریِ کردستانِ اراک ‌ به منزله آزادیِ یک سرزمین ایرانی است.

ایرانیان و ایراندوستان گرامی، به اشتباه نیفتند یا از اشتباه و ابهام در آیند. یه یاد آورید که پس از اعلام تشکیل دولتِ «عربی» و ضد ایرانیِ « العراق » توسط دولت انگلستان به سال ۱۹۱۹-۱۹۲۰   که همراه بود با اعلام و اعمالِ سیاستهای شدیداً ضد پارسی و ضد ایرانی توسط انگلستان که قیمومیت این دولت جدید التاسیس را رسما از « جامعه مللِ » خودساخته دریافته بود و حتا از ایرانیان و پارسیان حقِ تملک و معامله و تجارت را قانوناً سلب کرده بود، دولتِ ایران به رهبری رضا شاه بزرگ سالها از شناسایی این دولتِ استعمارساخته  خودداری کرد. 

اشتباهِ بیشترِ ایرانیان این است که نقشه «ایران» را به شکل کنونیش به ذهن دارند، و توجه نمیکنند که این حدود و مرزبندیها  توسط استعمار تحمیل شده است، برخی از یاد میبرند که «تیسفون» پایتخت هزلر ساله ایران سال در همین سرزمین اراک بوده، خرابه هایش هنوز هم هست. خواه «عراق» باشد یا «افغانستان» یا «پاکستان» یا «تاجیکستان»…همه بخشی از ایران بزرگ است.  «ایران» یک فرهنگ است، فرهنگِ مهر و پندار و گفتار و کردار نیک. فضای این فرهنگ بسا فراتر از مرزهای سیاسی کنونی کشوری است که امروز نام ایران را بر خود دارد که آنهم متاسفانه با تشکیل نظامِ اسلامی دوباره زیرِ سلطه و زورگوییِ «اسلام» افتاده لگدمال شده است.

 ایرانیانِ راستین و آزادیخواه در هر کجا که هستند، پارس و کرد و آذری و لر و سیستانی و بلوج و …. شایسته است که  آزادی و خودمختاریِ ایرانیانِ نجیب، صلحجو، مهربان، ازادمنش، دلاور و شجاعِ کرد را از یوغِ دولتِ مصنوعیِ عربی-اسلامیِ استعار ساختهِ انگلستان با سرور جشن گیرند و از آن استقبال کنند و پرجم سه رنگ و خورشیدنشانِ کردستانِ خودمختارِ اراک (عراق) را که مظهر فرهنگِ اصیل و مهربان و آزادیخواه و آرامشخواهِ ایران است گرامی دارند.

« ایرانِ آزاد» به جناب مسعود بارزانی و مردمِ کرستانِ آزاد بابت این پیروزیِ بزرگ تبریک و شادباش میگوید. 

به امید روزی که طی یک رفراندم راستین و درست و به دور از هو و جنجال و خشونت و زورگوئی و بدون دخالت خارجی، نظام جمهوری اسلامی ایران جای به یک نظام آزاد دهد که در آن دین از دولت جدا و حقوق همه شهروندان برابر باشد.

پاینده و دوباره برقرار باد ایرانِ بزرگِ آزاد و آباد و آرام و مهربان و انساندوست و سربلند،
تورنتو، ۴ مهرماه سال ۷۲ پسا هیروشیما، دکتر شجاع الدین ضیائیان








Sunday, 2 July 2017

Islamophobie ou Véritéphobie?

islamophobie? - non, véritéphobie!

Shodja Eddin Ziaïan

Le magazine français Marianne avait fait un calcul sur le temps d’antenne consacré aux candidats présidentiels en France durant les trois mois précédents. Il apparaissait que le temps alloué par les médias à Macron était équivalent à celui alloué aux total des quatre autres candidats: Le Pen, Fillon, Mélanchon et Hamon. Les médias ont construit l’élection. Ils voulaient que ce soit Emmanuel Macron. Les médias et le système juridique français politisé ont écrasé les chances de François Fillon qui voulait combattre le totalitarisme islamique et faire alliance avec la Russie et l’Iran pour ce faire et pour nous débarrasser de Daesh.

Pour sauver notre existence, si possible, commençons, par employer nos mots  à escient. Un nouveau vocable est à la mode. Au Canada, il vient même d’être sanctionné par son parlement, institution qui «parlerait» au nom de tous les Canadiens : Islamophobie C'est un faux concept. On voudrai ou devrait dire Musulmanophobie. Un Musulman est une personne née dans cette religion, sans l'avoir voulu, soit la quasi totalité de la population musulmane. Mais l'Islam n'est pas seulement une spiritualité, C'est surtout une idéologie politique. Il faut faire la différence entre un Musulman et un Islamique . Un Islamique  est un Musulman qui veut l'applicatoion de la Sharia,  de la loi islamique, l'application littérale des vieilles lois et préceptes coraniques dans la société. Il s'agit d'une minorité musulmane dangereuse.

Phobie signifie peur, crainte (étymologie grecque). Mais, dans son acceptation actuelle, psychologique et psychiatrique, le terme désigne une peur irraisonnée, angoissante et obsédante. Ainsi, contrairement aux déclarations, ignorantes sinon hypocrites, à la George W. Bush et acolytes par exemple, ou certains chefs de mosquées qui prétendent que l'Islam est doucereux et que ce sont certains Musulmans qui défigurent cette religion, c'est l'Islam qui est dangereux et non point les Musulmans qui le sont. Ce sont les islamiques ou islamistes qui sont dangereux, non point les musulmans, dangereux sont ceux qui veulent l'application de l'Islam à la lettre, les intégristes, les fondamentalistes, ceux qui veulent l'application de l'Islam politique, l'application sociale et politique de la sharia. Madame Marion Boyd, procureur général de l'Ontario (1993-1995), ministre NPD déléguée à la Condition féminine (1991-1995)  qui souhaitait instituer des tribunaux islamiques en Ontario était islamique - et dangereuse-  sans le savoir, comme M. Jourdain faisait de la prose sans le savoir. Elle s'est heurtée à l'opposition des femmes musulmanes canadiennes, campagne dirigée par Madame Homa Arjomand au Canada. Les protestations avaient gagné d'ailleurs toute la diaspora iranienne en Angleterre, aux États-Unis, en France et ailleurs.  «Travailleuse sociale auprès des femmes battues, cette Canadienne d'origine iranienne [Homa Arjomand) a gagné contre la province: il n'y aura pas de tribunal d'arbitrage islamique en Ontario, sous-titre à l'époque  le quotidien français Le Monde. Au Canada, c'est évidemment au Québec que s'élevèrent les protestations les plus nettes, les plus solides.

Ainsi,  on vous tranche la tête, on roule avec un camion sur des gens qui se promènent, on viole les jeunes filles qui ne sont pas bonnes musulmanes, on les vend sur le libre marché, on bâillonne par des assassinats journalistes et caricaturistes (celui à Charlie Hebdo étant une des plus choquantes), on commet des génocides atroces, une dernière contre le peuple Yazidi / Izadi (sans trop remonter dans l’histoire et revoir les génocides islamiques des égyptiens, des iraniens et autres peuples et cultures), tout cela au nom de l’Islam; néanmoins le parlement canadien de Justin Trudeau et compagnie tient à voter à grande majorité pour condamner la peur que les Canadiens pourraient avoir de l’Islam! Que je puisse craindre les représailles fatales et horribles de l’Islam, en tant qu’Iranien-Canadien né musulman, moi qui l’aie pourtant si bien connu pour en être effrayé, le parlement canadien me l’interdirait!  Le parlement canadien m’interdit d’avoir peur, m’interdit mes sentiments et me dit que ma peur n’a aucune raison d’être. On va même, comble d’ironie et d’absurdité, jusqu'à m’accuser de racisme et d’incitation à la haine! Contre moi-même! En France, autrefois bastion de la libre pensée, on risquerait la prison pour exprimer ce genre de sentiments! Pour avoir peur. On risquerait la prison pour peser contre les camps de concentration nazis la gravité de la tuerie américaine à Hiroshima et à Nagasaki, les bombardements et destructions sauvages des villes allemandes par l’aviation anglaise alors que l'Allemagne était déjà battue. On risquerait la prison pour simplement ne pas avoir de parti-pris, pour ne pas vouloir accepter les préjugés, pour ne pas être aveugle.

Que je n’aie, que nous n’ayons, aucune raison d’avoir peur de l’Islam et de son expansion n’est évidemment pas vrai, c’est un mensonge des plus grossiers, des plus meurtriers. Ignorant ou menteur, c’est ce parlement canadien même de Justin Trudeau, Tom Mulcair (NDP) et Elizabeth May (parti vert) qui représenterait non point la phobie, sa peur irraisonnée, mais la réelle peur de l’Islam qu’il essaierait ainsi d’apaiser, de calmer. Sa phobie c’est plutôt celle de révéler les quatre vérités de la situation mondiale. Sa peur de nommer un chat un chat. À noter que le gouvernement précédent de Stephen Harper (conservateur) n'était pas meilleur dans sa phobie de la vérité. Alors qu'un islamiste lié à l'establishment saoudite ( tel que confirmé par sa mère) terrorisait le parlement canadien et que M. Harper terrorisé s'était réfugié dans une armoire, on annonça que ses liens étaient avec la Syrie! Allons donc! Parlons donc de véritéphobie.

L’Islam assassin est un de ces concepts qui participent à notre véritéphobie. On n’oserait pas en parler car ce serait politiquement incorrect et publiquement condamnable. Moi, je n’ai pas peur de le faire puisque j’ai suffisamment vécu. J’en parle comme ces islamistes s’attachant des explosifs à la ceinture prêts à mourir pour leur cause. Ma cause à moi, c’est la vérité. La vérité, c’est que le mot assassin est en fait intrinsèquement lié à l’Islam. Il dérive d’un mot arabe qui veut dire fondamentalistes (assâsyun, au pluriel). Il s’agissait, à l’origine, d’islamistes, de Musulmans fondamentalistes, qui avaient pour mission de tuer ceux des dirigeants qui ne suivaient pas l’Islam à la lettre.  Assassin  et fondamentaliste  (en l’occurrence islamique) ne font qu’un seul et même mot. 

L’autre vérité camouflée ou dont on parle si peu, vérité plus importante encore, c’est l’explication de la cause de notre complaisance à l’égard de l’Islam assassin. C’est de divulguer le profit que tire le système mercantile mondial, dont l’État canadien forme un maillon, du développement des mouvements islamiques. Quoique le premier ministre Jean Chrétien ait refusé la participation canadienne à l’invasion et surtout l’occupation militaires de l’Irak, nous en sommes bien complices aujourd’hui, avec Harper et Trudeau, ainsi qu’en Afghanistan et même en Syrie, avec les centaines de milliers de tués, lit-on, et ses millions de réfugiés et de déplacés, et ailleurs. En janvier 2015, le 22e premier ministre du Canada, le conservateur Stephen Harper, proclamait le roi Abdullah d’Arabie qui venait de décéder, ardent défenseur de la paix.  Ardent défenseur de la paix? Cet homme avec sa trentaine d’épouses et quarantaine de rejetons, qui finançait les mosquées les plus rétrogrades à travers le monde diffusant les discours islamiques les plus guerriers et intolérants, finançant les Talibs (Taliban),  les adeptes de La Règle [islamique] (Al Qaeda), les opposants islamistes au gouvernement semi-laïc syrien ;  défenseur de la paix?, le souverain saoudite  chef de l’un des régimes les plus rétrogrades de la planète qui relègue la femme au rôle d’appendice, l’enveloppe dans des sacs et interdit la liberté d’expression. Comment expliquer cette contre-vérité flagrante de l'ex-premier ministre canadien, si ce n’est que ce roi et ce régime  ont beaucoup d’argent, qu’ils en distribuent généreusement aux gouvernements et personnalités occidentaux qui les soutiennent et les servent, et que le Canada venait de délivrer une facture de 15 milliards de dollars au régime saoudite… pour l’achat d’armement made in Canada. 

Certes, le plus important de toutes ces vérités que l’on ne veut divulguer, c’est que nous continuons à détruire la planète à un rythme exponentiel de non-retour. La plus grande, la plus stupide, folie humaine, entretenue par les marchands de canon, les marchands de la mort, les marchands les plus cupides, tout court, l’industrie pharmaceutique, l’industrie alimentaire, les trafics marchands de toutes sortes, trafics humains et trafics sexuels d’enfants. Nous avons empoisonné notre environnement: l’air, la terre, et l’eau. Il y aura bientôt plus de bouteilles et morceaux de plastique dans nos océans que de poissons. Les taux de cancer augmentent à un rythme alarmant, on parle d'avoir très bientôt une personne sur deux atteinte de cancer au Canada. Mais l’industrie de la santé ne s’en porte pas moins bien. Du travail pour des milliers d’employés. Et les deux, mercantilisme et islamisme, sont liés. Il faudrait voir dans le développement de notre Islamisme assassin le corollaire de notre mercantilisme criminel. Il s’agirait des deux faces d’un même Janus, que les intrigues cupides et hypocrites des parlementaires, des financiers, des industriels, des universitaires et des médias, s’abritant derrière le mur du politiquement correct, si ce n'est pas simplement par ignorance, refusent lâchement de dénoncer, voire même de dévoiler. On est tous pour le voile. On préfère ne pas voir la vérité. La vérité qui ne nous convient pas dans notre existence quotidienne égoïste et notre vision à court terme.

Le concept d’Islamophobie est certes un faux concept, un virus mental, dangereux et mortel. Il est absolument évident qu’il y a de quoi avoir peur de l’Islam, du point de vue féministe et humaniste. Mais éliminer ce faux concept, ce virus, de l’esprit social, n’est pas aisé.

Fumanisme (féminisme et humanisme allant de pair), voici un concept nouveau, anti-virus, mais comment injecter ce vaccin anti-islamique dans le corps de la société, sans l’appui des intellectuels, des universitaires, sans l’appui du gouvernement et de l’État, qui pourtant interviennent pour encourager la vaccination contre les épidémies physiques et pour décourager les discours haineux et de guerre.  Non, je ne suis pas pour forcer une vaccination spirituelle, mais que nos dirigeants politiques n’encouragent pas non plus les épidémies pathologiques mentales! Celles des vieilles religions et de leurs mythologies rétrogrades qui continuent à envenimer les esprits et à dévaster la planète, sources d'une dissonance cognitive mondiale, c'est -à-dire d'un esprit contradictoire . Comme nos élus canadiens l’ont fait récemment, à l’occasion d’un attentat imbécile, par des discours pathétiques au parlement canadien, notamment celui d’Élisabeth May qui m’a littéralement donné la nausée, ou ceux d’autres officiels des plus hauts placés se rendant à cette mosquée québécoise, le plus imbécile des discours étant celui de M. Couillard qui commence son allocution par Allah o Akbar (Allah est Le plus grand [des idoles]), cri de guerre des islamistes avant d’égorger leurs victimes! Allah l’aurait alors récompensé en lui offrant un excédent budgétaire inattendu de plusieurs milliards de dollars. Allah-o-Akbar!, vraiment, je vous le dis: Allah est le Plus Grand

Récemment un autre terroriste islamique a été récompensé de 10,5 millions de dollars par le gouvernement Trudeau pour avoir tué et avoir tenté de tuer les agresseurs nord-américains et de l'Otan en Afghanistan parce qu'il n'avait que 15 ans, qu'il avait la citoyenneté canadienne et qu'il avait été maltraité dans une prison étasunienne à Guantanamo, territoire cubain occupé par les Yankees. Cela semblerait avoir encouragé cinq employés des services de sécurité canadiens à poursuivre en justice, jeudi 13 juillet 2017, leur employeur (le SCRS) : 4 Musulmans dont une de couleur, et un cinquième, homosexuel ayant un partenaire musulman ;  ils demandent la bagatelle de 35 millions de dollars comme dédommagement pour discrimination et harcèlement! Combien gagnent-ils donc par an et quelle est donc leur espérance de vie? Une affaire, certes aussi, pour les avocats de notre système mercantile!

Craindre l’Islam n’est pas phobie mais lucidité. Je ne demande pas pour autant aux dirigeants politiques d’être froussard. À moins d’être islamique ou ignorant, ou les deux à la fois, il y a, pour chaque être fumain (femme et homme), de quoi être angoissé et inquiet quant à l’expansion de l’Islam politique qui se manifeste, sans ombrage, par une violence primitive et féroce flagrante. L’Islam, fondamentalement, est une idéologie qui oppresse, supprime, dévie la libre pensée sans laquelle la fumanité  n’existerait pas telle quelle, sans laquelle elle n’existera pas. Il ne faut pas avoir peur de combattre l’Islam politique. Ce serait de la lâcheté. C’est une lâcheté manifestée par la quasi-totalité des dirigeants politiques du monde Atlantique. Dirigeants? Serviteurs des grands capitaux privés.

Nous avons quand même accepté le concept de terrorisme pour signifier ces actes de violence et de terreur, mais les mêmes dirigeants qui ont propagé le concept, je pense à George W Bush et à sa guerre contre le terrorisme, ont refusé d’y ajouter, on le sait trop bien, le qualificatif islamique. C’est de la véritéphobie. On voit bien qu’il y a peur!  On voit bien qu’Islamophobie est un oxymoron. En effet, Islam signifie Soumission. Et nos politiciens canadiens au pouvoir, peureux et froussards, ont bien démontré récemment qu’ils avaient été soumis, qu’ils étaient déjà au seuil de cette soumission. Il s'agit donc bien de peur réelle  et raisonnable et non point de phobie ou peur irraisonnable. 

Le monde est en proie, de nos jours, à deux sortes de terrorisme. Le terrorisme islamique, perpétré par les islamistes, soutenus par les états islamiques. Et le terrorisme mercantile ou mercantiliste, se manifestant par l’invasion et l'occupation par les troupes de l’Otan dirigées par l’administration américaine et le gouvernement britannique, de divers territoires dans le monde afin de soumettre, eux aussi, toutes les populations à la loi du plus fort sur le marché libre mondial : invasion et occupation de l’Irak et de l’Afghanistan (deux États d’ailleurs créés et dont les frontières ont été tracés par le colonialisme britannique des 19e et début 20e siècles), plus récemment destruction de la Libye et de la Syrie, blocus militaire et financier, bullying, d’autres pays: l’Iran, la Russie, la Syrie, la Corée du Nord, la Chine… la liste peut être allongée, pour les forcer à se plier aux lois du marché libre mondial. Quant au Pakistan créé de toutes pièces, y compris de par son nom qui veut dire pays des propres par opposition aux hindous du sous-continent indien (supposés être sales et immondes)en 1947, par le Royaume-Uni qui l'annexe officiellement, purement et simplement à l'issue de la seconde guerre mondiale, et jusqu'en 1956 où le territoire se proclame République islamique du Pakistan, mais reste le fiel islamique anglo-américain, islamisme à l'anglaise et financé par les pétrodollars saoudites, État autorisé à se doter de l'arme nucléaire, nid de départ des Mudjahids anti-russes  et anti-soviet, puis des Talibs (Taliban), refuge de la Qaeda et d'Osama Ben Laden jusqu'au jour où Obama décide de faire disparaître Osama avec la permission et la bénédiction téléphonique de W. Bush.  

Terrorisme islamique et terrorisme mercantile d’États, l’un trouve dans l’autre l’excuse et le prétexte de ses agressions et de son expansion.

Comment expliquer que, malgré toutes ces violences, depuis 1979, depuis la révolution islamique en Iran, à nos jours, commises au nom de l’Islam, malgré la présence quotidienne de ce nouvel État islamique de l’Irak et du Levant (ISIL, ISIS ou Daesh) qui s’est imposé sur les territoires irakien et syrien nous dévoilant quotidiennement la face archi-criminelle de l’Islam politique avec ses viols, ses meurtres et ses assassinats, perpétrés de façon on ne peut plus nauséabonde, comment peut-on en arriver à sanctionner le concept d’Islamophobie, non point seulement par un public inaverti mais aussi par des dirigeants politiques censés être avertis, puisqu’ils sont payés pour s’informer et informer le public. Et cela non seulement au Canada, mais en Europe et ailleurs, à travers le monde. C’est que la plupart des gouvernements nord-atlantique sont au service des grandes compagnies qui profitent de l’état d’anarchie et de l’élimination des frontières et des cultures nationales, qui profitent des conflits et des guerres que leur procure l’Islamisme. C’est que l’alpha et l’oméga de tous ces gouvernements nord-atlantiques est la recherche du profit, ce qu’on appelle la rationalité économique: ce qui est good for the economy!

Suite au récent événement terroriste du 22 mars à Londres, la première ministre britannique Theresa May a déclaré dans une première allocution, sur un ton de maîtresse d’école fâchée, que l’acte terroriste ne changera en rien notre vie quotidienne qui continuera comme si de rien n’était, que la culture britannique triomphera, que le terrorisme n’arrivera pas à exacerber l’Islamophobie, ni à nous diviser. Islamophobie! Donc, au nom de l’Islam, l’homme, radicalisé dit-on, écrase au volant d’une automobile des passants innocents, tue un policier, et la première ministre britannique promet que rien ne changera et demande surtout que les gens n’aient pas peur de l’Islam!  Heureusement, lors de sa seconde allocution, mieux réfléchie, au Westminster, le ton est mieux adapté aux réalités. Elle dénonce le terrorisme islamiste (islamist terrorism) et le terme islamophobie est, cette fois, absent du discours. 

Y aurait-il donc une petite lueur d'espoir? C’est, à ma connaissance, la première fois, après tant d’années, qu’un premier ministre britannique emploie le terme terrorisme islamique (islamiste, a-t-elle dit, pour préciser) pour le dénoncer. Ce n’est évidemment pas suffisant. Il faut être beaucoup plus précis et transparent et dénoncer clairement l’ennemi à abattre: l’Islam politique que pratique Daesh, que prêchent et soutiennent l’Arabie saoudite, le Qatar, et (en moindre mesure ?) les Émirats Arabes, le Kuwait, le Pakistan - État dont l’Islam est la raison d’être. Pourquoi ne le fait-on pas? Car ces États sont des créatures anglo-britanniques de l’ère coloniale, que contrôlent et dont profitent financièrement les archi-riches du Royaume Uni, du Canada et surtout de l’impérialisme étasunien.  Une France nostalgique de sa domination coloniale au Liban et en Syrie, elle aussi exporte des armes contre du pétrole. C’est pourquoi on n’en parle pas. Tabou. On a peur d’en parler et de dire la vérité. 

Or, il faut dire la vérité pour cerner le problème et empêcher les crimes contre l’humanité, car ce ne sont pas seulement les attentats terroristes en Europe et en Amérique du nord mais surtout les crimes commis à vaste échelle en Asie occidentale et partout ailleurs au monde qu’il faudrait arrêter.  

Si je dis que la peur de l’Islam n’est pas une phobie mais une réalité, une lucidité, je ne dis pas pour autant qu'il faille avoir peur de le combattre. Des millions d’iraniens (persans, kurdes, tajiks, pashtouns  et autres), de turcs ou turcophones, d’arabes ou arabophones, affrontent quotidiennement l’Islam fondamentaliste, radical, politique, intégriste. Ils (et surtout les femmes) en sont victimes quotidiennement, en Irak, en Iran, en Afghanistan, en Syrie, au Pakistan, au Yémen, au Tajikistan, en Afrique et ailleurs, tombant sous les coups des fanatiques qui se font exploser au milieu d’entre eux pour les exterminer, qui jettent de l’acide sur des femmes un peu trop belles, celles ne portant pas le voile, ne portant pas le hijab comme il le faut, ces fous d'Allah qui cherchent à exterminer tous les chiites et autres sectes musulmans considérés comme apostats ou hérétiques, qui tranchent les têtes ou tuent autrement les coptes égyptiens pour la seule raison qu’ils n’ont pas accepté de se soumettre, même après 14 siècles, au message mahométan. Combien de victimes de l’islamisme algérien a-t-on pu compter en Algérie? J’en avais suivi le compte jusqu’à plus de cent milles au 20e siècle avant d’abandonner. Comment n’arrive-t-on pas à combattre et déraciner le Boko Haram en Afrique? Le français Roger Garaudy était venu au Collège Glendon de l’université York, à Toronto,  en 1990, nous annoncer, avec enthousiasme, que l’avenir appartenait à l’Islam. Je lui avais donné tort, à l'issue d'un petit débat qui s'ensuivit. Avait-il raison? 

L’AFP nous apprend, en ce 1er juillet 2017, que près de 400 000 personnes ont fui Marawi, une ville du sud des Philippines occupée par un groupe islamiste. Considérée comme la capitale musulmane de ce pays majoritairement catholique, Marawi s'est transformée en une ville fantôme après que des militants ayant prêté allégeance au groupe État islamique ont lancé un assaut sur la ville le 23 mai. Ce n’est cependant pas la nouvelle à la une des mainstream media qui ne font plutôt que s’accrocher quotidiennement aux tweets de Donald Trump et l’accuser de trahison en faveur de la Russie. On est d’ailleurs contre le leader philippin qui combat trop farouchement la mafia de la drogue et les islamistes. Ces deux mafias ne sont pas étrangères l’une à l’autre. L’Afghanistan occupé par les troupes de l’Otan sous la direction des États-Unis et en complicité avec les forces rebelles islamistes, a été transformé en un des plus grands centres mondiaux de production de drogue. D’après l’organe international de contrôle des stupéfiants dans son rapport du 1er mars 2006, il est redevenu le premier producteur mondial de pavot à opium (87 % de la production mondiale) (Wikipédia). Notre Canada y a aussi contribué, activement.

En cette Asie occidentale comprenant le plateau Iranien, y compris l’Afghanistan  et le Pakistan, comprenant le golfe Persique, la péninsule arabique, la Turquie, en cette Asie occidentale baptisée Moyen-Orient par le colonialisme, Londres étant ou ayant été le centre du monde, le citoyen ordinaire est menacé quotidiennement dans son existence par ces deux forces des vieux temps, agressives et néfastes, dominatrices, meurtrières, inhumaines, méchantes, menteuses, hypocrites, magouilleuses : celle, d’une part, de l’Islam fondamentaliste dont la source originelle se trouve à la Kaaba, à la Mecque, en Arabie - présentement saoudite-, et, d’autre part, celle du mercantilisme mondial des marchands de canons, des marchands de la mort, des grandes compagnies cupides, du complexe militaro-industriel et financier mondial dont les principaux centres de décision se trouvent à Washington, à New-York, à Londres, un peu à Toronto., un peu en Europe. Les deux forces s’alimentent mutuellement l’une de l’autre et les deux sont financées notamment par les exploitations pétrolières en Asie occidentale (Moyen-Orient). Chacune de ces deux forces  trouve dans l’autre sa raison d’être, ainsi que l’excuse et le prétexte de ses  agressions meurtrières. Les deux s’adonnent à des crimes contre l’humanité. Les deux se soutiennent et entretiennent de manière schizophrénique, à la fois des relations diplomatiques très amicales d’alimentation réciproque et des relations idéologiques et militaires meurtrières dont les victimes sont les peuples et les populations qui leur sont soumis. Les deux dominent le monde et les médias dominants, surtout anglo-américains mais aussi canadiens, français et autres, sont à leurs services, par lâcheté. Le démos ignorant ne fait que suivre, passif. Mais les universitaires ne font pas preuve de plus d’intelligence et de perspicacité non plus, car l’université des sciences sociales, politiques et économiques s’est transformée, elle aussi, dans l’ensemble, en une institution désuète au service du système économique marchand. 

Si l’on fait abstraction des détails, il est possible de constater que ce renouveau d’un Islam politique combattant depuis les années 70, apparaît comme l’antithèse négatrice d’un système moderne européen semi-millénaire, nationaliste et internationaliste, système qui a permis un bond inouï d’inventions, d’innovations, d’industrialisation et d’enrichissement à l’humanité, mais qui est aussi de plus en plus immoral, corrompu, pollueur, destructeur, malhonnête, décadent, à bout de souffle, et par conséquent désuet. Antithèse réactionnaire, cependant, puisque l’Islam précède (et avait déjà était battu par) le moderne et la modernité. 

Du combat entre ces deux forces mondiales néfastes et destructrices, entre l’Islamisme mondialiste et un mercantilisme vacillant entre nationalisme et mondialisme, devraient surgir ou apparaître, comme synthèse, espérons-le tout en y oeuvrant dans la praxis quotidienne, les prolégomènes et les fondements d’une nouvelle société planétaire munie d’une nouvelle religion universelle raisonnable et compatissante fondée sur la vérité et la science affectueuse : la société mondiale post-moderne pacifique où règnera la vérité. Ce n’est pas en respectant les vieilles sornettes des vieilles religions violentes, intolérantes et illogiques héritées de nos aïeux de tous bords que nous nous en sortirons; en particulier, ce n’est pas par le respect de celles des trois croyances abrahamiques qui dominent la planète, sources de nos violences les plus atroces et meurtrières.

Mais l’accouchement de cette nouvelle société post-moderne pacifique et pacifiste ne se fait ni ne continuera à se faire sans douleurs et ne se fera pas sans la création de nouvelles institutions post-modernes: une réforme radicale de l’Onu pour une véritable organisation de Nations et non point d’États artificiels et d’États privilégiés, de nouvelles formations et institutions politiques inclusives remplaçant nos mascarades électorales désuètes nationales  et internationales, une nouvelle mentalité de coopération et de compassion valorisant la vérité, remplaçant celle de compétition et de conflits fondée sur le mensonge et la malhonnêteté, une nouvelle croyance religieuse ayant la femme, l’homme et la nature, notre planète Terre, comme objet de notre dévotion et non plus comme objets de marchandise et de convoitise, comme commodités; et surtout, une religion universelle que nous portons au fond de nous-mêmes, que chacun de nous porte au fond de soi, en nous désaliénant de notre état d’esprit moderne économiste en faveur d’un nouvel esprit post-moderne pacifiste et en nous libérant du système d’économie marchande qui propage depuis un demi-millénaire, cupidité, malhonnêteté, mensonges, violences, meurtres, en faveur d’un système de bien-être et de bonheur, de solidarité et de communion planétaire.


Photos (les photos n'ont pas pu être publiées ici mais peuvent être trouvées sur internet ou procurées sous demande) :

Photo: Dans une gaie ambiance de faste doré, le roi Saoudite Abdullah ( Abullah veut dire Serviteur-d’Allah) reçoit la courbette du président américain et du marché libre mondial,  Obama, sous l’oeil amusé et la présence d’autres acolytes: Nicolas Sarkozy (France): Stephen Harper (Canada), Dominique Strauss-Kahn (FMI), Ban Ki-moon (ONU), Tony Blair (UK) et autres.



Photo: Baiser entre George W. Bush and le roi Abdullah d'Arabie. L’Histoire d’amour entre le  complexe militaro-industriel-financier mondial et l’impérialisme arabo-islamique ne date pas d’hier. C’est le colonel britannique Lawrence, héros du pan-arabisme, qui fut à l’origine de la création du royaume Saoudite, à l’issue de la première guerre mondiale.

Le président américain, George W. Bush est accusé de crimes de guerre et de crimes contre l’humanité en Irak et en Afghanistan, où il contribua à l’institution de deux nouvelles républiques islamiques dans ces deux pays précédemment plus ou moins laïques, sans compter l’avénement sous Obama de l’État islamique de l’Irak et du Levant (la gang ISIS/ISIL), créé suite à l’occupation militaire américaine de la région qui dure depuis près de deux décennies, financé, armé  et soutenu, par l’alliance américano-saoudite et les dons en pétrodollars de la famille Saoud ainsi que de l’Émir du Qatar et d’autres émirs du golfe Persique. Un mouvement pan-arabe s'efforce d'ailleurs, depuis les années 50 du 20e siècle, de changer le nom pluri-millénaire et officiel du golfe Persique  en golfe Arabique et fait don de sommes colossales pour ce faire; certains profiteurs occidentaux, notamment la presse britannique, emploient Golfe tout court, sous prétexte d'impartialité.  L’humanité décidément continue à tomber bien bas.








Jeunes musulmanes prises en photo  à Kaboul, avant les invasions/agressions simultanées, d’une part du Taliban, et d’autre part de l’Otan dirigée au départ par l’administration américaine de George W. Bush et le gouvernement du premier ministre britannique Tony Blair. Souriantes mais au sourire crispé, c’était quand l’Afghanistan vivait relativement en paix,.
Par la suite, les filles ayant abandonné leur accoutrement islamique ont été violées, défigurées par des jets d’acide, forcées à se couvrir, de s’ensevelir dans des sacs, massacrées. On a pu voir une vidéo horrible du lynchage de Farkhondeh, femme musulmane accusée de manque de respect au Coran, lynchée par la foule islamiste avant d’être brûlée vive sur la place publique. 
Sans commentaire pour la photo en couleur des pauvres jeunes filles islamiques en proie à l’islamophobie en Amérique du nord! 



Thursday, 29 June 2017

WHY FRANCE AND ALL OTHER NORMAL GOVERNMENTS SHOULD SIDE WITH IRAN AND RUSSIA IN SUPPORTING SYRIA


WHY EVERY GOVERNMENT SHOULD SIDE WITH IRAN, RUSSIA, AND THE SYRIAN GOVERNMENT,  AGAINST ISIS, AL QAEDA, AND OTHER ISLAMIC SYRIAN REBELS

In the case of France changing its position in Syria as proposed by the presidential candidate, François Fillon, and choosing to side with Iran and Russia, it is of course the right choice to make that I applaud without any slightest doubt or hesitation. It is the right way to fight Islamic terrorism and ‘’Islamic totalitarianism’’ as Fillon put it.

The choice is between Assad, president of Syria, and Isis that beheads whoever they deem not being Muslim and take their women and girls as spoil of war, as sex slave, there isn't other choice there. There is a war and there are two sides: the choice is between Lebanese Hizbollah who is a legitimate political part of the political Lebanese system, respects parliamentary rules, and helps build social harmony, and helps defend Lebanon against Israeli attacks, in one side, and Al Qaeda and Al Nusra that behead their opponents, lie, and have no mercy for human being, on the other side; the choice is between Iran that supports Assad, and Saudi Arabia that supports the other side. The choice is between UK-US establishments who lie to their own people, hypocritically siding with Syrian rebels, Isis, the Saudis, the Emir of Qatar, and on the other hand Russia that wants to seriously fight Islamic extremism. 

 I know that millions of Iranians radically and 'violently' do oppose to the present government or regime in Iran; but they should wake up and realize that Iran is unfortunately not located in Europe or North America, that Iran is not a neighbour of Switzerland or Canada. You can only compare Iran's situation with its surroundings and neighbouring : Afghanistan, Pakistan, Iraq, and Saudi Arabia, all involved, one way or another, in the fight that is going on there, a war that is fed by the incendiary participation of the UK-US led military invasion of the region.

 Yes, Iran is helping, defending, and supporting Shias, but Shias, even extremists, do not go and bomb Sunni mosques, do not send suicide bombers to kill Sunnis, unlike Sunni and Wahabis extremists who do it against Shi'as whom they consider fake Muslims (they are probably right!) and apostates.They are the one who launch terror attacks and assassinate Shi'as on a daily basis in Iraq, Pakistan, Afghanistan, Yemen, you name it. It's in the daily news. These are facts. Which side would you take if you had to? 

 Do we like the imposed Hidjab in Iran, do we like the application of the Sharia laws there? No, I am vehemently opposed to it. And I personally look for the occasion, the day foreign troops are out of the region, for a referendum in Iran to bring the constitutional change we want, whenever Iranians would be ready for it. But until that day, even today, compared to its neighbours I just mentioned, Iran is a much better place to be, particularly for women. 

 Iranians made a big mistake during the Shah's regime. They called him dictator and responsible for anything that wasn't going well. They didn't realize that there will always be things that aren't going well, and that everything is relative. They didn't realize and weren't thinking that the alternative to Mohammad-Reza Pahlavi and the constitutional monarchy would be Ruhollah Khomeyni and an Islamic republic. They forgot about or didn’t noticed all the good and great things the semi-dictatorial rule of Pahlavi brought to their life. Politics do not allow a vacuum. You can't avoid to make a choice. If you don't take side and say I don't care about politics or about making a political choice, politics with take care of you in a way that you might not like it at all, and would make you regret for not having made the 'better' choice. Iranians should realize that the whole region is in war and turmoil, and should appreciate the relative calm and security Iran is living in, compare to neighbours, a security secured to them thanks to the same Iranian leadership and rulers they dislike or hate, whom they criticize for helping Syria fight against ISIS.                    


Moreover, Iran, the Islamic Republic of Iran, isn't as terrible as you might think. Lebanese Hizbollah isn't what North American or ''Western'' medias want you to believe. President Assad is not making it a sport of bombing his own co-citizens or bombing Syria's own schools and hospitals, as anglo-american medias are suggewting and want you to believe, in their plan to change the Syrian secular regime to an Islamic one, or for a change of regime with their own puppet ruling Syria. President Assad is fighting against some primitive, wild, savage, brutal, Islamic extremists who, if in power, would want to submit all Syria and Syrians to the cruel rule of the Sharia in the primitive brutal way they interpret it; ISIS provided enough examples on how they are many times more brutal than any other known contemporary political or religious movement, even more violent and brutal than Al Qaeda and the Taliban, and many many times more violent and brutal than the Islamists in Iran in the early days of the revolution  when Khomeini established the rule of the Sharia in my country of birth. - SEZ

Friday, 5 May 2017

Jean-Claude Juncker, the most dangerous man for Europe




''President'' Jean-Claude Juncker is the personification of European craziness. Just judge for yourself! Any middle school child knows Turkey is in Asia. But Juncker insists for Turkey to join the EU ! Why? He says because Turkey has accepted more ''refugees'' than ''us""! Well, Iran has accepted even more refugees (Afghans) than Turkey and actually more than any other country in the world; so should it also become a member of the EU just because of that? Astonishingly, Juncker does not want to know the simple geographical, geopolitical, and geocultural fact that Turkey and Syria are both in Asia, not in Europe; that they have historical ties with each other, as well as with Iran, Iraq, Lebanon, Azerbaijan, Turkmenistan, Kazakistan, Uzbekistan, Kirghizistan in Asia much more than with any European country !

Juncker also cries that Brexit was bad for the EU. He is totally wrong, of course. Britain has never been a full member of EU in anyway, never adopted Euro but instead kept its own currency, has much more to do with Canada (Elizabeth II is also Canada's Queen and has her governors conducting Canada's politics),with Australia and New-Zealand, with the US, and even with Pakistan, Qatar, the Arab Emirates, Saudi Arabia and many other former British colonies than with Europe. UK's exit is just a natural thing and a normal event. Good both for the UK and the EU.

This guy, president of the European Commission, is also acting in a very dictatorial manner; he is to preside over the destruction of Europe, and it is legitimate to suspect him of working for the CIA or other warmonger and anti-European sources. Kick him out of his presidency!

If there is a European country that has not yet been invited to join the European Union and should be, that country is Russia, not Turkey. Russia joining the EU would actually be a gigantic step towards world peace. It will make military and confrontational Nato obsolete and non-necessary, and that is why Juncker would never act on it.

Juncker is not just a 'junk'. He is much more dangerous than a junk, both for Europe and for World Peace.