Tuesday, 26 September 2017

پیروزی رفراندوم استقلال طلبی کردستان اراک خجسته و فرخنده باد

«ایرانِ آزاد» برگزاری پیروزمندانه رفراندومِ استقلالطلبیِ (خودمختاریِ) کردستان «عراق» را ارج مینهد و پاس میدارد

ایران بزرگِ آزاد از حق همه اقوام در تعیینِ آزادانه سرنوشت خود پشتیبانی میکند، چه مردم کاتالان، چه مردم کِبِک، چه مردم اسکاتلند، چه مردم «کورسیکا»، چه هر قومِ دیگر. 

موضع «ایرانِ آزاد» در قبالِ «همه پرسیِ» اخیر سوم مهر در کردستانِ اراک (عراق) نیز جدا از این اصل نیست و نمیتواند باشد. مضافاً به اینکه «استقلال» یا خور مختاریِ کردستانِ اراک ‌ به منزله آزادیِ یک سرزمین ایرانی است.

ایرانیان و ایراندوستان گرامی به اشتباه نیفتند یا از اشتباه و ابهام در آیند. دولتهای «ایران» و «عراق» از یک جنس نیستند و تشبیه وضعیت کردان (کوردان) در این دو جا نادرست و «قیاس مع الفارق» است. «کردان» ایرانیند و « دولتِ ایرانِ» کنونی بازمانده تاریخ چند هزارساله ایران است. دولتِ العراق، یک موجودِ سیاسیِ تصنعی و استعماری است که  به سال ۱۹۲۰ تاسیس شد و همراه بود با اعلام و اعمالِ سیاستهای شدیداً ضد پارسی و ضد ایرانی توسط دولت بریتانیای کبیر که قیمومیت این دولت جدید التاسیس را رسما از «جامعه مللِ» خودساخته دریافته بود. دولت بریتانیا بی درنگ پس از تاسیس «پادشاهیِ عربی عراق» و گماردن یکی از اعضای خاندان عربیِ هاشمیِ اهل حجاز (که در آنموقع در سوریه به سر میبرد و همه عمر هر گز  پایش را به ّاراک (عراق) نگذاشته بود)، دست به وضعِ قوانینی زد که از ایرانیان و پارسیان حقِ تملک و معامله و تجارت را قانوناً سلب میکرد با هدفِ محو کردن و کشتارِ بدون خونریزیِ هویت پارسیان و ایرانیانِ ساکن ولایتِ اراک (عراق). طبعاً مردم اراک علیه حاکمانِ انگلیسی - عربی قیام کردند که توسط قوای نظامی هندی به فرماندهی انگلیسی سرکوب شد.  دولتِ ایران به رهبریِ رضا شاه سالها از شناسایی این دولتِ استعمارساخته و عضو نوین «جامعه ملل» خود داری کرد. 

اشتباهِ بیشترِ ایرانیان این است که « نقشِ ایران» را با «نقشه ی ایران» به شکل کنونیش به ذهن همانند کرده اند، و توجه نمیکنند که این حدود و مرزبندیهای رایج  توسط استعمار تحمیل شده است  و ایدئال ما ایرانیان و ایدئال مردم منطقه جهت زندگانی در صلح و صفا نیست، و با هدف برقراری صلح در منطقه و در جهان ترسیم نشده بوده است. برخی حتا از یاد برده اند که «تیسفون» پایتخت هزارساله ایران  در همین سرزمین اراک بوده که خرابه هایش هنوز هم در کنار بغداد هست، یا که بغداد را نیز ایرانیان برپا داشتند.

خواه «عراق» باشد یا «افغانستان» یا «پاکستان» یا «تاجیکستان» یا«جمهوری آذربایجان»…همه بخشی از ایران بزرگ بوده است.  «ایران» یک فرهنگ است، فرهنگِ مهر و پندار و گفتار و کردار نیک. فضای این فرهنگ بسا فراتر از مرزهای سیاسی کنونی کشوری است که امروز نام ایران را بر خود دارد که آنهم متاسفانه با تشکیل نظامِ اسلامی دوباره زیرِ سلطه و زورگوییِ «اسلامگرایان» افتاده، قدری لگدمال شده است.

 ایرانیانِ راستین و آزادیخواه در هر کجا که هستند، پارس و کرد و آذری و لر و سیستانی و بلوج و …. شایسته است که  آزادی و خودمختاریِ ایرانیانِ نجیب، صلحجو، مهربان، ازادمنش، دلاور و شجاعِ کرد را از یوغِ دولتِ مصنوعیِ عربی-اسلامیِ استعار ساختهِ انگلستان  با سرور جشن گیرند و از آن استقبال کنند و پرجم سه رنگ و خورشیدنشانِ کردستانِ خودمختارِ اراک (عراق) را که مظهر فرهنگِ اصیل و مهربان و آزادیخواه و آرامشخواهِ ایران است گرامی دارند.

« ایرانِ آزاد » به جناب مسعود بارزانی و مردمِ کردستانِ آزاد بابت این پیروزیِ بزرگ تبریک و شادباش میگوید. 

به امید روزی که طی یک رفراندم راستین و درست و به دور از هو و جنجال و خشونت و زورگوئی و بدون دخالت خارجی، نظام اسلامی نیز جای به یک نظام آزاد دهد که در آن دین از دولت جدا و حقوق همه شهروندان، زن و مرد، مسلمان و غیر مسلمان، برابر باشد.

پاینده و دوباره برقرار باد ایرانِ بزرگِ آزاد و آباد و آرام و مهربان و انساندوست و سربلند،
تورنتو، ۴ مهرماه سال ۷۲ پسا هیروشیما، دکتر شجاع الدین ضیائیان

(ادیت شده ۵ مهر ماه، ۲۷ سپتامبر. مجددن اندکی ادیتشده ۱۸ نوامبر در تورنتو)
(توضیح:

منظور من از به کار بردن واژه «استقلال» همانا «خودمختاری» است
و این خودمختاریهای زبانی و فرهنگی را باید ارج نهاد. منظور من این نیست که اگر در سرزمین ما نفت پیدا شد، اعلامِ استقلال کنیم که در آمد نفت اختصاص به ما داشته باشد. خودمختاریهای زبانی و فرهنگی با خود خواهیهای مادی و پولپرستی فرق دارد. همه کشورهای منطفه چنانکه قبلا گفته ام خوب است یک اتحادیه درست کنند همچون اتحادیه اروپا که اساساً یک اتحادیه اقتصادی است. تا در چارچوب چنین اتحادیه اقتصادیی، خود مختاریهای زبانی و فرهنگی میسر و کم مسئله شود. به همین منوال هم، در اروپا باید زبان- فرهنگهای کشورهای عضو را پاس داشت. سوداگری جهانی و استکبار جهانی میخواهد فرهنگها و زبانهای ملی را کمرنگ کند تا تنها ضابطه همانا ضوابط مالی و اقتصادی باشد و تنها زبان همانا زبان انگلیسی و احیاناً عربی. اسلامِ نابِ محمدی با سوداگری سرِ مخالفت ندارد.



نسخه نخستین ۴ مهرماه، پیش از ویراستاری :

« ایرانِ آزاد» برگزاری و پیروزی رفراندومِ استقلالِ کردستان«عراق» را ارج مینهد و پاس میدارد

ایران بزرگِ آزاد از حق همه اقوام در تعیینِ آزادانه سرنوشت خود پشتیبانی میکند، چه مردم کاتالان، چه مردم کِبِک، چه مردم اسکاتلند، چه مردم «کورسیکا»، چه هر قوم دیگر. 

موضع « ایرانِ آزاد» در قبالِ «همه پرسیِ» اخیر سوم مهر در کردستانِ اراک (عراق) نیز جدا از این اصل نیست و نمیتواند باشد. مضافاً به اینکه «استقلال» یا خور مختاریِ کردستانِ اراک ‌ به منزله آزادیِ یک سرزمین ایرانی است.

ایرانیان و ایراندوستان گرامی، به اشتباه نیفتند یا از اشتباه و ابهام در آیند. یه یاد آورید که پس از اعلام تشکیل دولتِ «عربی» و ضد ایرانیِ « العراق » توسط دولت انگلستان به سال ۱۹۱۹-۱۹۲۰   که همراه بود با اعلام و اعمالِ سیاستهای شدیداً ضد پارسی و ضد ایرانی توسط انگلستان که قیمومیت این دولت جدید التاسیس را رسما از « جامعه مللِ » خودساخته دریافته بود و حتا از ایرانیان و پارسیان حقِ تملک و معامله و تجارت را قانوناً سلب کرده بود، دولتِ ایران به رهبری رضا شاه بزرگ سالها از شناسایی این دولتِ استعمارساخته  خودداری کرد. 

اشتباهِ بیشترِ ایرانیان این است که نقشه «ایران» را به شکل کنونیش به ذهن دارند، و توجه نمیکنند که این حدود و مرزبندیها  توسط استعمار تحمیل شده است، برخی از یاد میبرند که «تیسفون» پایتخت هزلر ساله ایران سال در همین سرزمین اراک بوده، خرابه هایش هنوز هم هست. خواه «عراق» باشد یا «افغانستان» یا «پاکستان» یا «تاجیکستان»…همه بخشی از ایران بزرگ است.  «ایران» یک فرهنگ است، فرهنگِ مهر و پندار و گفتار و کردار نیک. فضای این فرهنگ بسا فراتر از مرزهای سیاسی کنونی کشوری است که امروز نام ایران را بر خود دارد که آنهم متاسفانه با تشکیل نظامِ اسلامی دوباره زیرِ سلطه و زورگوییِ «اسلام» افتاده لگدمال شده است.

 ایرانیانِ راستین و آزادیخواه در هر کجا که هستند، پارس و کرد و آذری و لر و سیستانی و بلوج و …. شایسته است که  آزادی و خودمختاریِ ایرانیانِ نجیب، صلحجو، مهربان، ازادمنش، دلاور و شجاعِ کرد را از یوغِ دولتِ مصنوعیِ عربی-اسلامیِ استعار ساختهِ انگلستان با سرور جشن گیرند و از آن استقبال کنند و پرجم سه رنگ و خورشیدنشانِ کردستانِ خودمختارِ اراک (عراق) را که مظهر فرهنگِ اصیل و مهربان و آزادیخواه و آرامشخواهِ ایران است گرامی دارند.

« ایرانِ آزاد» به جناب مسعود بارزانی و مردمِ کرستانِ آزاد بابت این پیروزیِ بزرگ تبریک و شادباش میگوید. 

به امید روزی که طی یک رفراندم راستین و درست و به دور از هو و جنجال و خشونت و زورگوئی و بدون دخالت خارجی، نظام جمهوری اسلامی ایران جای به یک نظام آزاد دهد که در آن دین از دولت جدا و حقوق همه شهروندان برابر باشد.

پاینده و دوباره برقرار باد ایرانِ بزرگِ آزاد و آباد و آرام و مهربان و انساندوست و سربلند،
تورنتو، ۴ مهرماه سال ۷۲ پسا هیروشیما، دکتر شجاع الدین ضیائیان








Sunday, 2 July 2017

Islamophobie ou Véritéphobie?

islamophobie? - non, véritéphobie!

Shodja Eddin Ziaïan

Le magazine français Marianne avait fait un calcul sur le temps d’antenne consacré aux candidats présidentiels en France durant les trois mois précédents. Il apparaissait que le temps alloué par les médias à Macron était équivalent à celui alloué aux total des quatre autres candidats: Le Pen, Fillon, Mélanchon et Hamon. Les médias ont construit l’élection. Ils voulaient que ce soit Emmanuel Macron. Les médias et le système juridique français politisé ont écrasé les chances de François Fillon qui voulait combattre le totalitarisme islamique et faire alliance avec la Russie et l’Iran pour ce faire et pour nous débarrasser de Daesh.

Pour sauver notre existence, si possible, commençons, par employer nos mots  à escient. Un nouveau vocable est à la mode. Au Canada, il vient même d’être sanctionné par son parlement, institution qui «parlerait» au nom de tous les Canadiens : Islamophobie C'est un faux concept. On voudrai ou devrait dire Musulmanophobie. Un Musulman est une personne née dans cette religion, sans l'avoir voulu, soit la quasi totalité de la population musulmane. Mais l'Islam n'est pas seulement une spiritualité, C'est surtout une idéologie politique. Il faut faire la différence entre un Musulman et un Islamique . Un Islamique  est un Musulman qui veut l'applicatoion de la Sharia,  de la loi islamique, l'application littérale des vieilles lois et préceptes coraniques dans la société. Il s'agit d'une minorité musulmane dangereuse.

Phobie signifie peur, crainte (étymologie grecque). Mais, dans son acceptation actuelle, psychologique et psychiatrique, le terme désigne une peur irraisonnée, angoissante et obsédante. Ainsi, contrairement aux déclarations, ignorantes sinon hypocrites, à la George W. Bush et acolytes par exemple, ou certains chefs de mosquées qui prétendent que l'Islam est doucereux et que ce sont certains Musulmans qui défigurent cette religion, c'est l'Islam qui est dangereux et non point les Musulmans qui le sont. Ce sont les islamiques ou islamistes qui sont dangereux, non point les musulmans, dangereux sont ceux qui veulent l'application de l'Islam à la lettre, les intégristes, les fondamentalistes, ceux qui veulent l'application de l'Islam politique, l'application sociale et politique de la sharia. Madame Marion Boyd, procureur général de l'Ontario (1993-1995), ministre NPD déléguée à la Condition féminine (1991-1995)  qui souhaitait instituer des tribunaux islamiques en Ontario était islamique - et dangereuse-  sans le savoir, comme M. Jourdain faisait de la prose sans le savoir. Elle s'est heurtée à l'opposition des femmes musulmanes canadiennes, campagne dirigée par Madame Homa Arjomand au Canada. Les protestations avaient gagné d'ailleurs toute la diaspora iranienne en Angleterre, aux États-Unis, en France et ailleurs.  «Travailleuse sociale auprès des femmes battues, cette Canadienne d'origine iranienne [Homa Arjomand) a gagné contre la province: il n'y aura pas de tribunal d'arbitrage islamique en Ontario, sous-titre à l'époque  le quotidien français Le Monde. Au Canada, c'est évidemment au Québec que s'élevèrent les protestations les plus nettes, les plus solides.

Ainsi,  on vous tranche la tête, on roule avec un camion sur des gens qui se promènent, on viole les jeunes filles qui ne sont pas bonnes musulmanes, on les vend sur le libre marché, on bâillonne par des assassinats journalistes et caricaturistes (celui à Charlie Hebdo étant une des plus choquantes), on commet des génocides atroces, une dernière contre le peuple Yazidi / Izadi (sans trop remonter dans l’histoire et revoir les génocides islamiques des égyptiens, des iraniens et autres peuples et cultures), tout cela au nom de l’Islam; néanmoins le parlement canadien de Justin Trudeau et compagnie tient à voter à grande majorité pour condamner la peur que les Canadiens pourraient avoir de l’Islam! Que je puisse craindre les représailles fatales et horribles de l’Islam, en tant qu’Iranien-Canadien né musulman, moi qui l’aie pourtant si bien connu pour en être effrayé, le parlement canadien me l’interdirait!  Le parlement canadien m’interdit d’avoir peur, m’interdit mes sentiments et me dit que ma peur n’a aucune raison d’être. On va même, comble d’ironie et d’absurdité, jusqu'à m’accuser de racisme et d’incitation à la haine! Contre moi-même! En France, autrefois bastion de la libre pensée, on risquerait la prison pour exprimer ce genre de sentiments! Pour avoir peur. On risquerait la prison pour peser contre les camps de concentration nazis la gravité de la tuerie américaine à Hiroshima et à Nagasaki, les bombardements et destructions sauvages des villes allemandes par l’aviation anglaise alors que l'Allemagne était déjà battue. On risquerait la prison pour simplement ne pas avoir de parti-pris, pour ne pas vouloir accepter les préjugés, pour ne pas être aveugle.

Que je n’aie, que nous n’ayons, aucune raison d’avoir peur de l’Islam et de son expansion n’est évidemment pas vrai, c’est un mensonge des plus grossiers, des plus meurtriers. Ignorant ou menteur, c’est ce parlement canadien même de Justin Trudeau, Tom Mulcair (NDP) et Elizabeth May (parti vert) qui représenterait non point la phobie, sa peur irraisonnée, mais la réelle peur de l’Islam qu’il essaierait ainsi d’apaiser, de calmer. Sa phobie c’est plutôt celle de révéler les quatre vérités de la situation mondiale. Sa peur de nommer un chat un chat. À noter que le gouvernement précédent de Stephen Harper (conservateur) n'était pas meilleur dans sa phobie de la vérité. Alors qu'un islamiste lié à l'establishment saoudite ( tel que confirmé par sa mère) terrorisait le parlement canadien et que M. Harper terrorisé s'était réfugié dans une armoire, on annonça que ses liens étaient avec la Syrie! Allons donc! Parlons donc de véritéphobie.

L’Islam assassin est un de ces concepts qui participent à notre véritéphobie. On n’oserait pas en parler car ce serait politiquement incorrect et publiquement condamnable. Moi, je n’ai pas peur de le faire puisque j’ai suffisamment vécu. J’en parle comme ces islamistes s’attachant des explosifs à la ceinture prêts à mourir pour leur cause. Ma cause à moi, c’est la vérité. La vérité, c’est que le mot assassin est en fait intrinsèquement lié à l’Islam. Il dérive d’un mot arabe qui veut dire fondamentalistes (assâsyun, au pluriel). Il s’agissait, à l’origine, d’islamistes, de Musulmans fondamentalistes, qui avaient pour mission de tuer ceux des dirigeants qui ne suivaient pas l’Islam à la lettre.  Assassin  et fondamentaliste  (en l’occurrence islamique) ne font qu’un seul et même mot. 

L’autre vérité camouflée ou dont on parle si peu, vérité plus importante encore, c’est l’explication de la cause de notre complaisance à l’égard de l’Islam assassin. C’est de divulguer le profit que tire le système mercantile mondial, dont l’État canadien forme un maillon, du développement des mouvements islamiques. Quoique le premier ministre Jean Chrétien ait refusé la participation canadienne à l’invasion et surtout l’occupation militaires de l’Irak, nous en sommes bien complices aujourd’hui, avec Harper et Trudeau, ainsi qu’en Afghanistan et même en Syrie, avec les centaines de milliers de tués, lit-on, et ses millions de réfugiés et de déplacés, et ailleurs. En janvier 2015, le 22e premier ministre du Canada, le conservateur Stephen Harper, proclamait le roi Abdullah d’Arabie qui venait de décéder, ardent défenseur de la paix.  Ardent défenseur de la paix? Cet homme avec sa trentaine d’épouses et quarantaine de rejetons, qui finançait les mosquées les plus rétrogrades à travers le monde diffusant les discours islamiques les plus guerriers et intolérants, finançant les Talibs (Taliban),  les adeptes de La Règle [islamique] (Al Qaeda), les opposants islamistes au gouvernement semi-laïc syrien ;  défenseur de la paix?, le souverain saoudite  chef de l’un des régimes les plus rétrogrades de la planète qui relègue la femme au rôle d’appendice, l’enveloppe dans des sacs et interdit la liberté d’expression. Comment expliquer cette contre-vérité flagrante de l'ex-premier ministre canadien, si ce n’est que ce roi et ce régime  ont beaucoup d’argent, qu’ils en distribuent généreusement aux gouvernements et personnalités occidentaux qui les soutiennent et les servent, et que le Canada venait de délivrer une facture de 15 milliards de dollars au régime saoudite… pour l’achat d’armement made in Canada. 

Certes, le plus important de toutes ces vérités que l’on ne veut divulguer, c’est que nous continuons à détruire la planète à un rythme exponentiel de non-retour. La plus grande, la plus stupide, folie humaine, entretenue par les marchands de canon, les marchands de la mort, les marchands les plus cupides, tout court, l’industrie pharmaceutique, l’industrie alimentaire, les trafics marchands de toutes sortes, trafics humains et trafics sexuels d’enfants. Nous avons empoisonné notre environnement: l’air, la terre, et l’eau. Il y aura bientôt plus de bouteilles et morceaux de plastique dans nos océans que de poissons. Les taux de cancer augmentent à un rythme alarmant, on parle d'avoir très bientôt une personne sur deux atteinte de cancer au Canada. Mais l’industrie de la santé ne s’en porte pas moins bien. Du travail pour des milliers d’employés. Et les deux, mercantilisme et islamisme, sont liés. Il faudrait voir dans le développement de notre Islamisme assassin le corollaire de notre mercantilisme criminel. Il s’agirait des deux faces d’un même Janus, que les intrigues cupides et hypocrites des parlementaires, des financiers, des industriels, des universitaires et des médias, s’abritant derrière le mur du politiquement correct, si ce n'est pas simplement par ignorance, refusent lâchement de dénoncer, voire même de dévoiler. On est tous pour le voile. On préfère ne pas voir la vérité. La vérité qui ne nous convient pas dans notre existence quotidienne égoïste et notre vision à court terme.

Le concept d’Islamophobie est certes un faux concept, un virus mental, dangereux et mortel. Il est absolument évident qu’il y a de quoi avoir peur de l’Islam, du point de vue féministe et humaniste. Mais éliminer ce faux concept, ce virus, de l’esprit social, n’est pas aisé.

Fumanisme (féminisme et humanisme allant de pair), voici un concept nouveau, anti-virus, mais comment injecter ce vaccin anti-islamique dans le corps de la société, sans l’appui des intellectuels, des universitaires, sans l’appui du gouvernement et de l’État, qui pourtant interviennent pour encourager la vaccination contre les épidémies physiques et pour décourager les discours haineux et de guerre.  Non, je ne suis pas pour forcer une vaccination spirituelle, mais que nos dirigeants politiques n’encouragent pas non plus les épidémies pathologiques mentales! Celles des vieilles religions et de leurs mythologies rétrogrades qui continuent à envenimer les esprits et à dévaster la planète, sources d'une dissonance cognitive mondiale, c'est -à-dire d'un esprit contradictoire . Comme nos élus canadiens l’ont fait récemment, à l’occasion d’un attentat imbécile, par des discours pathétiques au parlement canadien, notamment celui d’Élisabeth May qui m’a littéralement donné la nausée, ou ceux d’autres officiels des plus hauts placés se rendant à cette mosquée québécoise, le plus imbécile des discours étant celui de M. Couillard qui commence son allocution par Allah o Akbar (Allah est Le plus grand [des idoles]), cri de guerre des islamistes avant d’égorger leurs victimes! Allah l’aurait alors récompensé en lui offrant un excédent budgétaire inattendu de plusieurs milliards de dollars. Allah-o-Akbar!, vraiment, je vous le dis: Allah est le Plus Grand

Récemment un autre terroriste islamique a été récompensé de 10,5 millions de dollars par le gouvernement Trudeau pour avoir tué et avoir tenté de tuer les agresseurs nord-américains et de l'Otan en Afghanistan parce qu'il n'avait que 15 ans, qu'il avait la citoyenneté canadienne et qu'il avait été maltraité dans une prison étasunienne à Guantanamo, territoire cubain occupé par les Yankees. Cela semblerait avoir encouragé cinq employés des services de sécurité canadiens à poursuivre en justice, jeudi 13 juillet 2017, leur employeur (le SCRS) : 4 Musulmans dont une de couleur, et un cinquième, homosexuel ayant un partenaire musulman ;  ils demandent la bagatelle de 35 millions de dollars comme dédommagement pour discrimination et harcèlement! Combien gagnent-ils donc par an et quelle est donc leur espérance de vie? Une affaire, certes aussi, pour les avocats de notre système mercantile!

Craindre l’Islam n’est pas phobie mais lucidité. Je ne demande pas pour autant aux dirigeants politiques d’être froussard. À moins d’être islamique ou ignorant, ou les deux à la fois, il y a, pour chaque être fumain (femme et homme), de quoi être angoissé et inquiet quant à l’expansion de l’Islam politique qui se manifeste, sans ombrage, par une violence primitive et féroce flagrante. L’Islam, fondamentalement, est une idéologie qui oppresse, supprime, dévie la libre pensée sans laquelle la fumanité  n’existerait pas telle quelle, sans laquelle elle n’existera pas. Il ne faut pas avoir peur de combattre l’Islam politique. Ce serait de la lâcheté. C’est une lâcheté manifestée par la quasi-totalité des dirigeants politiques du monde Atlantique. Dirigeants? Serviteurs des grands capitaux privés.

Nous avons quand même accepté le concept de terrorisme pour signifier ces actes de violence et de terreur, mais les mêmes dirigeants qui ont propagé le concept, je pense à George W Bush et à sa guerre contre le terrorisme, ont refusé d’y ajouter, on le sait trop bien, le qualificatif islamique. C’est de la véritéphobie. On voit bien qu’il y a peur!  On voit bien qu’Islamophobie est un oxymoron. En effet, Islam signifie Soumission. Et nos politiciens canadiens au pouvoir, peureux et froussards, ont bien démontré récemment qu’ils avaient été soumis, qu’ils étaient déjà au seuil de cette soumission. Il s'agit donc bien de peur réelle  et raisonnable et non point de phobie ou peur irraisonnable. 

Le monde est en proie, de nos jours, à deux sortes de terrorisme. Le terrorisme islamique, perpétré par les islamistes, soutenus par les états islamiques. Et le terrorisme mercantile ou mercantiliste, se manifestant par l’invasion et l'occupation par les troupes de l’Otan dirigées par l’administration américaine et le gouvernement britannique, de divers territoires dans le monde afin de soumettre, eux aussi, toutes les populations à la loi du plus fort sur le marché libre mondial : invasion et occupation de l’Irak et de l’Afghanistan (deux États d’ailleurs créés et dont les frontières ont été tracés par le colonialisme britannique des 19e et début 20e siècles), plus récemment destruction de la Libye et de la Syrie, blocus militaire et financier, bullying, d’autres pays: l’Iran, la Russie, la Syrie, la Corée du Nord, la Chine… la liste peut être allongée, pour les forcer à se plier aux lois du marché libre mondial. Quant au Pakistan créé de toutes pièces, y compris de par son nom qui veut dire pays des propres par opposition aux hindous du sous-continent indien (supposés être sales et immondes)en 1947, par le Royaume-Uni qui l'annexe officiellement, purement et simplement à l'issue de la seconde guerre mondiale, et jusqu'en 1956 où le territoire se proclame République islamique du Pakistan, mais reste le fiel islamique anglo-américain, islamisme à l'anglaise et financé par les pétrodollars saoudites, État autorisé à se doter de l'arme nucléaire, nid de départ des Mudjahids anti-russes  et anti-soviet, puis des Talibs (Taliban), refuge de la Qaeda et d'Osama Ben Laden jusqu'au jour où Obama décide de faire disparaître Osama avec la permission et la bénédiction téléphonique de W. Bush.  

Terrorisme islamique et terrorisme mercantile d’États, l’un trouve dans l’autre l’excuse et le prétexte de ses agressions et de son expansion.

Comment expliquer que, malgré toutes ces violences, depuis 1979, depuis la révolution islamique en Iran, à nos jours, commises au nom de l’Islam, malgré la présence quotidienne de ce nouvel État islamique de l’Irak et du Levant (ISIL, ISIS ou Daesh) qui s’est imposé sur les territoires irakien et syrien nous dévoilant quotidiennement la face archi-criminelle de l’Islam politique avec ses viols, ses meurtres et ses assassinats, perpétrés de façon on ne peut plus nauséabonde, comment peut-on en arriver à sanctionner le concept d’Islamophobie, non point seulement par un public inaverti mais aussi par des dirigeants politiques censés être avertis, puisqu’ils sont payés pour s’informer et informer le public. Et cela non seulement au Canada, mais en Europe et ailleurs, à travers le monde. C’est que la plupart des gouvernements nord-atlantique sont au service des grandes compagnies qui profitent de l’état d’anarchie et de l’élimination des frontières et des cultures nationales, qui profitent des conflits et des guerres que leur procure l’Islamisme. C’est que l’alpha et l’oméga de tous ces gouvernements nord-atlantiques est la recherche du profit, ce qu’on appelle la rationalité économique: ce qui est good for the economy!

Suite au récent événement terroriste du 22 mars à Londres, la première ministre britannique Theresa May a déclaré dans une première allocution, sur un ton de maîtresse d’école fâchée, que l’acte terroriste ne changera en rien notre vie quotidienne qui continuera comme si de rien n’était, que la culture britannique triomphera, que le terrorisme n’arrivera pas à exacerber l’Islamophobie, ni à nous diviser. Islamophobie! Donc, au nom de l’Islam, l’homme, radicalisé dit-on, écrase au volant d’une automobile des passants innocents, tue un policier, et la première ministre britannique promet que rien ne changera et demande surtout que les gens n’aient pas peur de l’Islam!  Heureusement, lors de sa seconde allocution, mieux réfléchie, au Westminster, le ton est mieux adapté aux réalités. Elle dénonce le terrorisme islamiste (islamist terrorism) et le terme islamophobie est, cette fois, absent du discours. 

Y aurait-il donc une petite lueur d'espoir? C’est, à ma connaissance, la première fois, après tant d’années, qu’un premier ministre britannique emploie le terme terrorisme islamique (islamiste, a-t-elle dit, pour préciser) pour le dénoncer. Ce n’est évidemment pas suffisant. Il faut être beaucoup plus précis et transparent et dénoncer clairement l’ennemi à abattre: l’Islam politique que pratique Daesh, que prêchent et soutiennent l’Arabie saoudite, le Qatar, et (en moindre mesure ?) les Émirats Arabes, le Kuwait, le Pakistan - État dont l’Islam est la raison d’être. Pourquoi ne le fait-on pas? Car ces États sont des créatures anglo-britanniques de l’ère coloniale, que contrôlent et dont profitent financièrement les archi-riches du Royaume Uni, du Canada et surtout de l’impérialisme étasunien.  Une France nostalgique de sa domination coloniale au Liban et en Syrie, elle aussi exporte des armes contre du pétrole. C’est pourquoi on n’en parle pas. Tabou. On a peur d’en parler et de dire la vérité. 

Or, il faut dire la vérité pour cerner le problème et empêcher les crimes contre l’humanité, car ce ne sont pas seulement les attentats terroristes en Europe et en Amérique du nord mais surtout les crimes commis à vaste échelle en Asie occidentale et partout ailleurs au monde qu’il faudrait arrêter.  

Si je dis que la peur de l’Islam n’est pas une phobie mais une réalité, une lucidité, je ne dis pas pour autant qu'il faille avoir peur de le combattre. Des millions d’iraniens (persans, kurdes, tajiks, pashtouns  et autres), de turcs ou turcophones, d’arabes ou arabophones, affrontent quotidiennement l’Islam fondamentaliste, radical, politique, intégriste. Ils (et surtout les femmes) en sont victimes quotidiennement, en Irak, en Iran, en Afghanistan, en Syrie, au Pakistan, au Yémen, au Tajikistan, en Afrique et ailleurs, tombant sous les coups des fanatiques qui se font exploser au milieu d’entre eux pour les exterminer, qui jettent de l’acide sur des femmes un peu trop belles, celles ne portant pas le voile, ne portant pas le hijab comme il le faut, ces fous d'Allah qui cherchent à exterminer tous les chiites et autres sectes musulmans considérés comme apostats ou hérétiques, qui tranchent les têtes ou tuent autrement les coptes égyptiens pour la seule raison qu’ils n’ont pas accepté de se soumettre, même après 14 siècles, au message mahométan. Combien de victimes de l’islamisme algérien a-t-on pu compter en Algérie? J’en avais suivi le compte jusqu’à plus de cent milles au 20e siècle avant d’abandonner. Comment n’arrive-t-on pas à combattre et déraciner le Boko Haram en Afrique? Le français Roger Garaudy était venu au Collège Glendon de l’université York, à Toronto,  en 1990, nous annoncer, avec enthousiasme, que l’avenir appartenait à l’Islam. Je lui avais donné tort, à l'issue d'un petit débat qui s'ensuivit. Avait-il raison? 

L’AFP nous apprend, en ce 1er juillet 2017, que près de 400 000 personnes ont fui Marawi, une ville du sud des Philippines occupée par un groupe islamiste. Considérée comme la capitale musulmane de ce pays majoritairement catholique, Marawi s'est transformée en une ville fantôme après que des militants ayant prêté allégeance au groupe État islamique ont lancé un assaut sur la ville le 23 mai. Ce n’est cependant pas la nouvelle à la une des mainstream media qui ne font plutôt que s’accrocher quotidiennement aux tweets de Donald Trump et l’accuser de trahison en faveur de la Russie. On est d’ailleurs contre le leader philippin qui combat trop farouchement la mafia de la drogue et les islamistes. Ces deux mafias ne sont pas étrangères l’une à l’autre. L’Afghanistan occupé par les troupes de l’Otan sous la direction des États-Unis et en complicité avec les forces rebelles islamistes, a été transformé en un des plus grands centres mondiaux de production de drogue. D’après l’organe international de contrôle des stupéfiants dans son rapport du 1er mars 2006, il est redevenu le premier producteur mondial de pavot à opium (87 % de la production mondiale) (Wikipédia). Notre Canada y a aussi contribué, activement.

En cette Asie occidentale comprenant le plateau Iranien, y compris l’Afghanistan  et le Pakistan, comprenant le golfe Persique, la péninsule arabique, la Turquie, en cette Asie occidentale baptisée Moyen-Orient par le colonialisme, Londres étant ou ayant été le centre du monde, le citoyen ordinaire est menacé quotidiennement dans son existence par ces deux forces des vieux temps, agressives et néfastes, dominatrices, meurtrières, inhumaines, méchantes, menteuses, hypocrites, magouilleuses : celle, d’une part, de l’Islam fondamentaliste dont la source originelle se trouve à la Kaaba, à la Mecque, en Arabie - présentement saoudite-, et, d’autre part, celle du mercantilisme mondial des marchands de canons, des marchands de la mort, des grandes compagnies cupides, du complexe militaro-industriel et financier mondial dont les principaux centres de décision se trouvent à Washington, à New-York, à Londres, un peu à Toronto., un peu en Europe. Les deux forces s’alimentent mutuellement l’une de l’autre et les deux sont financées notamment par les exploitations pétrolières en Asie occidentale (Moyen-Orient). Chacune de ces deux forces  trouve dans l’autre sa raison d’être, ainsi que l’excuse et le prétexte de ses  agressions meurtrières. Les deux s’adonnent à des crimes contre l’humanité. Les deux se soutiennent et entretiennent de manière schizophrénique, à la fois des relations diplomatiques très amicales d’alimentation réciproque et des relations idéologiques et militaires meurtrières dont les victimes sont les peuples et les populations qui leur sont soumis. Les deux dominent le monde et les médias dominants, surtout anglo-américains mais aussi canadiens, français et autres, sont à leurs services, par lâcheté. Le démos ignorant ne fait que suivre, passif. Mais les universitaires ne font pas preuve de plus d’intelligence et de perspicacité non plus, car l’université des sciences sociales, politiques et économiques s’est transformée, elle aussi, dans l’ensemble, en une institution désuète au service du système économique marchand. 

Si l’on fait abstraction des détails, il est possible de constater que ce renouveau d’un Islam politique combattant depuis les années 70, apparaît comme l’antithèse négatrice d’un système moderne européen semi-millénaire, nationaliste et internationaliste, système qui a permis un bond inouï d’inventions, d’innovations, d’industrialisation et d’enrichissement à l’humanité, mais qui est aussi de plus en plus immoral, corrompu, pollueur, destructeur, malhonnête, décadent, à bout de souffle, et par conséquent désuet. Antithèse réactionnaire, cependant, puisque l’Islam précède (et avait déjà était battu par) le moderne et la modernité. 

Du combat entre ces deux forces mondiales néfastes et destructrices, entre l’Islamisme mondialiste et un mercantilisme vacillant entre nationalisme et mondialisme, devraient surgir ou apparaître, comme synthèse, espérons-le tout en y oeuvrant dans la praxis quotidienne, les prolégomènes et les fondements d’une nouvelle société planétaire munie d’une nouvelle religion universelle raisonnable et compatissante fondée sur la vérité et la science affectueuse : la société mondiale post-moderne pacifique où règnera la vérité. Ce n’est pas en respectant les vieilles sornettes des vieilles religions violentes, intolérantes et illogiques héritées de nos aïeux de tous bords que nous nous en sortirons; en particulier, ce n’est pas par le respect de celles des trois croyances abrahamiques qui dominent la planète, sources de nos violences les plus atroces et meurtrières.

Mais l’accouchement de cette nouvelle société post-moderne pacifique et pacifiste ne se fait ni ne continuera à se faire sans douleurs et ne se fera pas sans la création de nouvelles institutions post-modernes: une réforme radicale de l’Onu pour une véritable organisation de Nations et non point d’États artificiels et d’États privilégiés, de nouvelles formations et institutions politiques inclusives remplaçant nos mascarades électorales désuètes nationales  et internationales, une nouvelle mentalité de coopération et de compassion valorisant la vérité, remplaçant celle de compétition et de conflits fondée sur le mensonge et la malhonnêteté, une nouvelle croyance religieuse ayant la femme, l’homme et la nature, notre planète Terre, comme objet de notre dévotion et non plus comme objets de marchandise et de convoitise, comme commodités; et surtout, une religion universelle que nous portons au fond de nous-mêmes, que chacun de nous porte au fond de soi, en nous désaliénant de notre état d’esprit moderne économiste en faveur d’un nouvel esprit post-moderne pacifiste et en nous libérant du système d’économie marchande qui propage depuis un demi-millénaire, cupidité, malhonnêteté, mensonges, violences, meurtres, en faveur d’un système de bien-être et de bonheur, de solidarité et de communion planétaire.


Photos (les photos n'ont pas pu être publiées ici mais peuvent être trouvées sur internet ou procurées sous demande) :

Photo: Dans une gaie ambiance de faste doré, le roi Saoudite Abdullah ( Abullah veut dire Serviteur-d’Allah) reçoit la courbette du président américain et du marché libre mondial,  Obama, sous l’oeil amusé et la présence d’autres acolytes: Nicolas Sarkozy (France): Stephen Harper (Canada), Dominique Strauss-Kahn (FMI), Ban Ki-moon (ONU), Tony Blair (UK) et autres.



Photo: Baiser entre George W. Bush and le roi Abdullah d'Arabie. L’Histoire d’amour entre le  complexe militaro-industriel-financier mondial et l’impérialisme arabo-islamique ne date pas d’hier. C’est le colonel britannique Lawrence, héros du pan-arabisme, qui fut à l’origine de la création du royaume Saoudite, à l’issue de la première guerre mondiale.

Le président américain, George W. Bush est accusé de crimes de guerre et de crimes contre l’humanité en Irak et en Afghanistan, où il contribua à l’institution de deux nouvelles républiques islamiques dans ces deux pays précédemment plus ou moins laïques, sans compter l’avénement sous Obama de l’État islamique de l’Irak et du Levant (la gang ISIS/ISIL), créé suite à l’occupation militaire américaine de la région qui dure depuis près de deux décennies, financé, armé  et soutenu, par l’alliance américano-saoudite et les dons en pétrodollars de la famille Saoud ainsi que de l’Émir du Qatar et d’autres émirs du golfe Persique. Un mouvement pan-arabe s'efforce d'ailleurs, depuis les années 50 du 20e siècle, de changer le nom pluri-millénaire et officiel du golfe Persique  en golfe Arabique et fait don de sommes colossales pour ce faire; certains profiteurs occidentaux, notamment la presse britannique, emploient Golfe tout court, sous prétexte d'impartialité.  L’humanité décidément continue à tomber bien bas.








Jeunes musulmanes prises en photo  à Kaboul, avant les invasions/agressions simultanées, d’une part du Taliban, et d’autre part de l’Otan dirigée au départ par l’administration américaine de George W. Bush et le gouvernement du premier ministre britannique Tony Blair. Souriantes mais au sourire crispé, c’était quand l’Afghanistan vivait relativement en paix,.
Par la suite, les filles ayant abandonné leur accoutrement islamique ont été violées, défigurées par des jets d’acide, forcées à se couvrir, de s’ensevelir dans des sacs, massacrées. On a pu voir une vidéo horrible du lynchage de Farkhondeh, femme musulmane accusée de manque de respect au Coran, lynchée par la foule islamiste avant d’être brûlée vive sur la place publique. 
Sans commentaire pour la photo en couleur des pauvres jeunes filles islamiques en proie à l’islamophobie en Amérique du nord! 



Thursday, 29 June 2017

WHY FRANCE AND ALL OTHER NORMAL GOVERNMENTS SHOULD SIDE WITH IRAN AND RUSSIA IN SUPPORTING SYRIA


WHY EVERY GOVERNMENT SHOULD SIDE WITH IRAN, RUSSIA, AND THE SYRIAN GOVERNMENT,  AGAINST ISIS, AL QAEDA, AND OTHER ISLAMIC SYRIAN REBELS

In the case of France changing its position in Syria as proposed by the presidential candidate, François Fillon, and choosing to side with Iran and Russia, it is of course the right choice to make that I applaud without any slightest doubt or hesitation. It is the right way to fight Islamic terrorism and ‘’Islamic totalitarianism’’ as Fillon put it.

The choice is between Assad, president of Syria, and Isis that beheads whoever they deem not being Muslim and take their women and girls as spoil of war, as sex slave, there isn't other choice there. There is a war and there are two sides: the choice is between Lebanese Hizbollah who is a legitimate political part of the political Lebanese system, respects parliamentary rules, and helps build social harmony, and helps defend Lebanon against Israeli attacks, in one side, and Al Qaeda and Al Nusra that behead their opponents, lie, and have no mercy for human being, on the other side; the choice is between Iran that supports Assad, and Saudi Arabia that supports the other side. The choice is between UK-US establishments who lie to their own people, hypocritically siding with Syrian rebels, Isis, the Saudis, the Emir of Qatar, and on the other hand Russia that wants to seriously fight Islamic extremism. 

 I know that millions of Iranians radically and 'violently' do oppose to the present government or regime in Iran; but they should wake up and realize that Iran is unfortunately not located in Europe or North America, that Iran is not a neighbour of Switzerland or Canada. You can only compare Iran's situation with its surroundings and neighbouring : Afghanistan, Pakistan, Iraq, and Saudi Arabia, all involved, one way or another, in the fight that is going on there, a war that is fed by the incendiary participation of the UK-US led military invasion of the region.

 Yes, Iran is helping, defending, and supporting Shias, but Shias, even extremists, do not go and bomb Sunni mosques, do not send suicide bombers to kill Sunnis, unlike Sunni and Wahabis extremists who do it against Shi'as whom they consider fake Muslims (they are probably right!) and apostates.They are the one who launch terror attacks and assassinate Shi'as on a daily basis in Iraq, Pakistan, Afghanistan, Yemen, you name it. It's in the daily news. These are facts. Which side would you take if you had to? 

 Do we like the imposed Hidjab in Iran, do we like the application of the Sharia laws there? No, I am vehemently opposed to it. And I personally look for the occasion, the day foreign troops are out of the region, for a referendum in Iran to bring the constitutional change we want, whenever Iranians would be ready for it. But until that day, even today, compared to its neighbours I just mentioned, Iran is a much better place to be, particularly for women. 

 Iranians made a big mistake during the Shah's regime. They called him dictator and responsible for anything that wasn't going well. They didn't realize that there will always be things that aren't going well, and that everything is relative. They didn't realize and weren't thinking that the alternative to Mohammad-Reza Pahlavi and the constitutional monarchy would be Ruhollah Khomeyni and an Islamic republic. They forgot about or didn’t noticed all the good and great things the semi-dictatorial rule of Pahlavi brought to their life. Politics do not allow a vacuum. You can't avoid to make a choice. If you don't take side and say I don't care about politics or about making a political choice, politics with take care of you in a way that you might not like it at all, and would make you regret for not having made the 'better' choice. Iranians should realize that the whole region is in war and turmoil, and should appreciate the relative calm and security Iran is living in, compare to neighbours, a security secured to them thanks to the same Iranian leadership and rulers they dislike or hate, whom they criticize for helping Syria fight against ISIS.                    


Moreover, Iran, the Islamic Republic of Iran, isn't as terrible as you might think. Lebanese Hizbollah isn't what North American or ''Western'' medias want you to believe. President Assad is not making it a sport of bombing his own co-citizens or bombing Syria's own schools and hospitals, as anglo-american medias are suggewting and want you to believe, in their plan to change the Syrian secular regime to an Islamic one, or for a change of regime with their own puppet ruling Syria. President Assad is fighting against some primitive, wild, savage, brutal, Islamic extremists who, if in power, would want to submit all Syria and Syrians to the cruel rule of the Sharia in the primitive brutal way they interpret it; ISIS provided enough examples on how they are many times more brutal than any other known contemporary political or religious movement, even more violent and brutal than Al Qaeda and the Taliban, and many many times more violent and brutal than the Islamists in Iran in the early days of the revolution  when Khomeini established the rule of the Sharia in my country of birth. - SEZ

Friday, 5 May 2017

Jean-Claude Juncker, the most dangerous man for Europe




''President'' Jean-Claude Juncker is the personification of European craziness. Just judge for yourself! Any middle school child knows Turkey is in Asia. But Juncker insists for Turkey to join the EU ! Why? He says because Turkey has accepted more ''refugees'' than ''us""! Well, Iran has accepted even more refugees (Afghans) than Turkey and actually more than any other country in the world; so should it also become a member of the EU just because of that? Astonishingly, Juncker does not want to know the simple geographical, geopolitical, and geocultural fact that Turkey and Syria are both in Asia, not in Europe; that they have historical ties with each other, as well as with Iran, Iraq, Lebanon, Azerbaijan, Turkmenistan, Kazakistan, Uzbekistan, Kirghizistan in Asia much more than with any European country !

Juncker also cries that Brexit was bad for the EU. He is totally wrong, of course. Britain has never been a full member of EU in anyway, never adopted Euro but instead kept its own currency, has much more to do with Canada (Elizabeth II is also Canada's Queen and has her governors conducting Canada's politics),with Australia and New-Zealand, with the US, and even with Pakistan, Qatar, the Arab Emirates, Saudi Arabia and many other former British colonies than with Europe. UK's exit is just a natural thing and a normal event. Good both for the UK and the EU.

This guy, president of the European Commission, is also acting in a very dictatorial manner; he is to preside over the destruction of Europe, and it is legitimate to suspect him of working for the CIA or other warmonger and anti-European sources. Kick him out of his presidency!

If there is a European country that has not yet been invited to join the European Union and should be, that country is Russia, not Turkey. Russia joining the EU would actually be a gigantic step towards world peace. It will make military and confrontational Nato obsolete and non-necessary, and that is why Juncker would never act on it.

Juncker is not just a 'junk'. He is much more dangerous than a junk, both for Europe and for World Peace.

Friday, 21 April 2017

Shâpur Baxtyâr o man



Man noxostin kasi budam ke xabar-e entesâb-e Shâpur Baxtyar be noxostvaziri tavasot-e Shah ro ke xabargozâri-e Faranse montasher kard hamon lahzei ke ruye telex-e Radio-Televizion-e Melli Iran âmad gereftam o xândam o biderang be komak-e ba'zi xishân eqdâm be didan-e ishon kardam va yeki az dustânam, Mohammad-Reza Milâninyâ, ke modir-e yeki az shabakehâye televizion bud, ro ham be ishon mo'arefi kardam ke mas'ul-e Radio Televizion beshavad. Xod-e Milâninyâ xabar nadâsht va dar 9 sâl eqâmatam dar Iran faqat yek bbe man goft ke ebtedâ mixâhad bâ Turaj Farazmand ke sarparsti-e movaqqat-e Sâzemân ro dâsht sohbat konad. Farazmand hamân mowqe' posht-e dar montazer-e didâr bâ noxost-vazir-e jadid bud.

Monday, 17 April 2017

نامه دکتر کاشانی در مورد هوای تهران


بسیار سپاسگزارم از جناب دکتر کاشانی عزیز وگرامی و زحمتشان در تهیه مطلب بسیار مهم، حیاتی، متین و معقولشان در باب مصیبت بزرگ آلودگی هوای تهران.. سپاس از جناب حمید عاطفی که مرا در جریان میگذارند. ضمن عرض ارادت به آن بزرکوار مطلبشان را هم در اینحا و هم در فیسبوک منعکس میکنم تا جمعی از ایراینان درونمرزی و برونمرزی در گفتگوئی سازنده و عقلائی مرتبط شوند. 

شکی نیست که وضعیت ایران و مشکلاتش از همه لحاظ بسیار بسیار پیجیده است. از سوی دیگر شکی نیست که آلودگی محیط زیست مشکل اصلی بشریت امروزی است و منحصر به ایران نیست اگر جه آنجه بر سر تهران میاید ناشی از سیاستهای غلط یا بی تدبیری مدیران و مسئولان است همانطور که جناب دکتر کاشانی به خوبی شرح دادند، به نظر میرسد همه ناشی از سود جوئیهایی است که که میتوان صفت بیشرمانه بر آنها گذاشت. و آلودگی کلی محیط زیست کره زمین، آب و هوا و خاک، نیز به واسطه همین روند رشد نظام سودجو و سوداگر است که بر جهان مستولی شده است.. کلمه جهننخوار که در فرهنگ اتقلایی ما پدید آمده بی مسما نیست. یک ایران  آزاد و خردمند  و پیشگام بی گمان عامل مهمی برای توقف روند مخرب کنونی میتواند بشود.  

به گمان من، مشکلات عمده ما در ایران یا دستکم بخشی از آنها ناشی از نظام سیاسی کنونی کشور است که در آن مسئولیتها لوث هستند، و البته من در این نظر تنها نیستم. به عنوان چاره جویی برنامه ای طرح کرده ام برای انتخابات آتی مجلس  که امیدوارم به نظر جناب کاشانی برسد که از راهنمایی حقوقی ایشان بهره مند شوم. در نظردارم اگر هنوز حیات و انرژی باشد، آنرا همراه با مقدمه ای به همه رسانه های ایران که نشانشان را داشته باشم بفرستم. اگر مهلت نیافتم شاید میهندوستان دیگری به این مقصد که همبستگی برای یک ایران آزاد و آباد و آرام و سربلند و سر افراز باشد ایرانی که فرهنگ مهربانی را نه تنها در ایران که در جهان بار دیگر بر پا دارد، حرکت و یاری دهند.

توضیحا اینکه آلان که اینها را مینویسم سه شبانه روز است در بیمارستان هستم. دوستان و خویشان اطلاع دارند که ۶-۷ ماه است گریبانگیر سرطان بوده ام و تازه از شیمیدرمانی و پرتو درمانی فارغ شدم. که مناسفانه ناپرهیزی کرده به کوبا رفتم و ظاهرا بر اثر این سفر و بی احتیاطی به خیال اینکه جوانی پنجاه ساله ام نه ۷۳ ساله تحت شیمیدرمانی واقع شده حالم بدتر شده است. 


با احترام، دکتر شجاع الدین ضیائیان 

دکتر سید محمود کاشانی
استاد دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی تاریخ: 26 فروردین 1396

هوای تهران با لایحه، پاک نمی شود
با آغاز به کار مجلس شورای اسلامی پس از تعطیلات نوروزی سال 1396، «لایحة هوای پاک» که از سوی دولت آقای روحانی به مجلس تقدیم شده در دستور کار جلسات علنی مجلس قرار گرفته و خبرهای تصویب مواد و بندهای آن مانند دیگر مصوبات مجلس به گونه یک سویه و بدون دعوت از صاحب نظران و کارشناسان از صدا و سیما پخش میشوند. در نیمه دوم سال گذشته در بسیاری از روزها، تهران، ری و شمیران گرفتار هوای ناسالم و مسموم بودند و از همینرو مهدکودکها، دبستانها و حتی دبیرستانها در این روزها تعطیل و دانشآموزان خانه نشین و خانوادههای آنان از کار بازماندند. دولت با بستن چشم خود بر ریشههای آلودگی هوا که چیزی جز تراکم فروشیها، تغییر کاربریهای غیرقانونی فضاهای سبز و ویران کردن باغهای ارزشمند از سوی شهردار در شهرها نیست برای آنکه تظاهر به چارهجویی آلودگی هوا را بکند این لایحة بیارزش و بینتیجه را به مجلس تقدیم کرده است. مصوبات مجلس نیز که این روزها خبرهای آن از صدا و سیما پخش میشوند امور پیش پا افتادهای هستند. مانند اینکه خودروسازهای داخلی و وارد کنندگان خودروهای خارجی باید این خودروها را برای دو سال یا تا 40 هزار کیلومتر گارانتی و تضمین کنند. در ماده دیگری از این مصوّبه، دوره اعتبار معاینه فنی از یک سال به چهار سال افزایش یافته و در جلسه روز 15 فروردین، در ادامه بررسی این لایحه، ماده 8 آن به تصویب رسید که به موجب آن مالکان خودروها پس از اتمام سن فرسودگی، بی آنکه این سن را تعیین کنند باید آنها را از رده خارج کنند که در جای خود خلاف اصل 22 قانون اساسی و مصادرة اموال صاحبان آنهاست. آیا اینگونه مصوبات پیش پا افتاده میتوانند مشکل فاجعهآمیز آلودگی هوا در تهران و دیگر شهرهای بزرگ کشور را برطرف کنند؟ قطعاً پاسخ آن منفی است. بیگمان آلودگی هوای تهران و شهرهای اطراف آن و دیگر شهرهای بزرگ کشور ریشه در تجاوز به مقررات حساس شهرسازی دارد. این مقررات در کشور ما و در همه کشورهای متمدّن دارای طبیعت نظم عمومی و از مقررات آمره هستند و شهرداران و مقامات دولتی در هیچ اوضاع و احوالی حق تخلّف از اجرای آنها را ندارند. از سوی دیگر تراکم فروشی از سوی  شهردار تهران که الگوی فاجعه آمیزی برای شهرداران در دیگر شهرها شده، تجاوز آشکار به
حقوق مالکانه شهروندان و حق همسایگی صاحبان املاک و ساختمانهاست. پیامدهای شوم پایمال کردن طرحهای جامع و تفصیلی و افزایش ساخت و سازها به ویژه برجسازیها در تهران و شمیران که کوههای بلند آنها را از چند سو محاصره کردهاند زمینهساز پایداری و آلودگی هواست. برجسازیهای فاجعهآمیز در میانة راه کرج- تهران که به ناروا برچسب جعلی منطقه 22 تهران به آن زده شده است و بستن جریان بادهای غربی از عوامل مؤثر حبس شدن و پایدار ماندن آلودگی هوا در تهران است. گسترش بیرویه طبقات ساختمانها در کوچههای باریک در تهران و شمیران و دستگاههای نیرومند حرارتی که در این ساختمانها و برجها به کار انداخته میشوند و افزایش جمعیت شهرها و نیاز ساکنان شهرها به خودرو، عوامل مؤثّر دیگر در ایجاد آلودگی هوا هستند. ترافیکهای سنگین و دائمی در شهرها که پیامد مستقیم دامن زدن به ساخت و سازهای افسار گسیخته و افزایش خطرآفرین جمعیت شهرهاست در جای خود آلودگی هوا را تشدید میکنند و اتلاف عمر و فرسایش اعصاب و روان مردم را در پی دارد. ارقام نجومی که شهردار تهران در برابر تراکم فروشی و تجاوز به مقررات شهرسازی به دست میآورد، آن چنانکه در مصوبات شورای شهر تهران اعلام میشود سالانه بیش از 10 هزار میلیارد تومان است. ولی دولت و مجلس چشم خود را بر همة این فجایع و قانونشکنیها بستهاند و اینک با تقدیم اینگونه لوایح نمایشی از سوی رئیسجمهور به مجلس، هیأت رئیسه نیز به ناروا آن را در دستور کار مجلس قرار میدهد و با بسته بودن دریچه های صدا و سیما به روی معترضان به قانونشکنیها،
تظاهر به چارهجویی دربارة آلودگی هوا میکنند. در همین روزهایی که مردم شاهد برگزاری جلسات مجلس و پخش خبرهای مصوبات آن دربارة لایحة هوای پاک هستند، تناقض میان واقعیتها و شعارهای دولت و مجلس در صفحات روزنامه ها نقش بسته اند. آقای حسین معصوم، نمایندة تام الاختیار وزیر راه و شهرسازی در شورای حفظ بیتالمال به ادامه تراکم فروشی و پایمال کردن مقررات شهرسازی اعتراض کرده و میگوید:
«قانون فروشی و ضابطه فروشی در شهرها بسیار بارز است. تخریب فضاهای عمومی و جایگزینی ساختمانها، موجب آلودگی هوا و محیط زیست در شهرها میشود. روال قانون فروشی در شهرهای بزرگ، ما را به بحران رسانده است و این امر باید متوقف شود... شاهد هستیم که تخریب فضاهای عمومی و جایگزینی ساختمانها بدون ضابطه، موجب آلودگی هوا و محیط زیست در شهرها میشود و آلوده شدن شهرها، کیفیت زندگی

در شهرها، کیفیت توسعه اقتصاد را در همة زمینه ها کاهش میدهد...».1

1. روزنامه اطلاعات، 21 فروردین 1396.
2
وزیر راه و شهرسازی که برپایه «قانون تأسیس شورای عالی شهرسازی و معماری ایران» ریاست بر شورای عالی شهرسازی و معماری را بر عهده دارد به عناوین گوناگون به تجاوز شهردار تهران و دیگر شهرهای بزرگ کشور به مقررات و تراکم فروشی های افسار گسیخته اعتراض میکند و در تازه ترین مورد در 23 فروردین ماه جاری هشدار

داده است: «اگر صدور پروانه های ساختمانی ادامه یابد تا 12 سال دیگر، یک تهران دیگر ساخته میشود. ظرف 10 سال
گذشته به تعداد واحدهای خالی از سکنه ، 2 میلیون واحد اضافه شده است. بیش از دو برابر ارز بورس

ایران، خانة خالیِ ساخته شده داریم و این سرمایه ای است که کنارگذارده شده است».

وی در بخش دیگری از سخنان خود دربارة تراکم فروشی نیز چنین هشدار داده است:
«وقتی در یک نظام، شهر فروشی حاکم میشود نتیجه این است که موضوع از مجرای خود خارج و به تجارت
تبدیل میشود». 

رابطة تراکم ساختمانی در املاک شهری و کنترل جمعیت شهرها و یک محیط زیست سالم و زندگی انسانی برای

شهروندان و پیشگیری از آلودگی هوا روشنتر از آن است که نیازمند دلیل و برهان باشد. از همینرو قانون تأسیس شورای عالی شهرسازی و معماری ایران، بررسی و تصویب طرحهای جامع شهرها را در صلاحیت شورای عالی شهرسازی قرار داده و اعضای این شورا که معاونان وزیران هستند با ریاست وزیر مسکن و شهرسازی، معیارهای گوناگونی را از جهت سقف تراکم ساختمانی، کنترل جمعیت و محدودیتهای منابع آب در هر شهر را در تصویب
اینگونه طرحها رعایت میکنند. بر پایه ماده 7 همین قانون نیز هنگام صدور پروانه ساختمانی: «شهرداریها مکلف به اجرای مصوبات شورای عالی شهرسازی و معماری ایران هستند».
تجاوز مستمر شهرداران در تهران، شمیران و ری به ضوابط و مقررات شهرسازی به جایی رسیده است که وزیر راه و شهرسازی از آن به «شهرفروشی» تعبیر میکند. ولی هنگامی که شهردار این مقررات را پایمال میکند، تقدیم لایحه از سوی دولت چه نتیجهای میتواند داشته باشد؟ از سوی دیگر دولت آقای روحانی که اکنون لایحة موسوم به «هوای پاک» را به مجلس تقدیم کرده و هیأت رئیسه مجلس که این لایحة بیارزش را در دستور کار خود قرار داده فراموش کردهاند که «قانون نحوة جلوگیری از آلودگی هوا» پیش از این در سوم اردیبهشت سال 1374 به تصویب مجلس رسیده و در روزنامه رسمی مورخ 18 اردیبهشت
1. روزنامه اطلاعات، 23 فروردین 1396.
3
همان سال انتشار یافته است. ماده 25 این قانون به روشنی هرچه بیشتر به رابطة ضوابط تراکم ساختمانی و آلودگی هوا توجه کرده و مقرر کرده است:
«وزارتین مسکن و شهرسازی و کشور موظفند هنگام تهیه طرحهای هادی و جامع و بهسازی شهرها به نحوی برنامهریزی نمایند که فصل جداگانهای از مطالعات طرح را به بررسی مسائل زیست محیطی اختصاص دهند به گونهای که طراحی شهرها و شهرکها و مجتمعهای مسکونی از نظر فضای سبز و باز، همجواری کاربریها، شبکة معابر و حمل و نقل، ضوابط تراکم ساختمانی و غیره با معیارهای زیست محیطی مورد تأیید

سازمان متناسب باشد».1

دولت و مجلس در برابر این پرسش قرار دارند که با وجود این قانون تفصیلی و روشن چه نیازی به قانونگزاری در

زمینه پیشگیری از آلودگی هوا وجود داشته است؟ هنگامی که دولت به وظیفة خود در اجرای قانون عمل نمیکند و مجلس نیز کمترین نظارتی بر اجرای قوانین لازمالاجرای کشور انجام نمیدهد و شهردار تهران و دیگر شهرها به مقررات لازمالاجرای شهرسازی چوب حراج زده و این قوانین مربوط به نظم عمومی را در معرض فروش و گرفتن وجوه نامشروع قرار میدهند چگونه میتوان انتظار داشت شهروندان در شهرها از هوای پاک برخوردار شوند؟ هنگامی که قوه قضائیه در برابر پدیده شوم تراکم فروشی که جرم آشکار است بیتفاوتی در پیش گرفته است چگونه قانونگزاری در زمینه پیشگیری از آلودگی هوا میتواند نتیجه بخش باشد؟ واقعیت این است که دولتها و مجلسها در خلال دو دهة گذشته کمترین ارادهای برای اجرای قوانین و پشتیبانی از حقوق اولیه شهروندان در کشور نداشتهاند. اکنون هم با تقدیم لایحة هوای پاک، هوای تهران و شهرهای دیگر پاک نخواهد شد. اگر روزنة نجاتی برای تهران و دیگر شهرهای کشور باقی مانده باشد دولت و مجلس باید به جای اینگونه قانونگزاریهای بیارزش و نمایشی، تراکمفروشیها را متوقف و موجبات پیگرد متخلفان از این قوانین را فراهم نمایند و در هر حال هیأت رئیسه مجلس باید به این فریبکاریها پایان داده و این لایحة بیارزش را که توهین به هوش ملت ایران است از دستور کار خود
.خارج کند
.
1. این قانون در مجموعه قوانین روزنامه رسمی، سال 1374، برگهای 70 تا 77 به چاپ رسیده است.