تغییر
بزرگ (۲۷)
راستی در چه سالی هستیم؟
تِزِ
دکترا (۳)
نیاز به تقویم جهانشمول
تقویم نوین جهانی
راستی چه سالی هستیم؟ ۲۰۱۹ میلادی مسیحی ؟ ۱۳۹۸ هجری خورشیدی
؟ ۱۴۴۰ هجری قمری ؟ به اینها بیفزائید تاریخ «شاهنشاهی» را،«یهودی» را، ژاپنی،
هندویی، ...
آیا تاریخ ۲۰۱۹ که عملاً مورد استفاده «بین الملل» است تقویمی
منطقی است؟ نخیر. نه منطقی است، نه جهانشمول.
سال صفر به عنوان مبدا تاریخ، از دیدگاه سیاسی و کشورداری،
یعنی اینکه همه ستنها و فرهنگ و طرز زندگی جامعه بر اثر یک تغییر بزرک دگرگون
شده باشذ. امپراتور رم، کنستانتین، سه قرن پس از ظهور عیسا مسیح، به دین مسیحیت
گروید و از آن پس عیسویان که تا آنهنگام سرکوب میشدند سرور شدند و «میترائیان» که
سرور بودند سرکوب شدند. یک دگرگونی ریشه ای بود.
انقلاب کبیر فرانسه تقویم را تغییر داد. سال ۱۷۸۹ ( فتحِ
زندان باستیل) یا ۱۷۹۲ (تاسییس جمهوری) را خواستند سال صفر تقویمی نوین و آغاز
تاریخی نوین نمایند. اما اقدامشان ناموفق ماند. زیرا انقلاب کبیر فرانسه عمدتاً «سیاسی»
بود و شالوده فرهنگی فرانسه تغییر نکرده بود.
«خمرهای سرخ» در کامبوج همزمان با قتلِ عام بخش بزرگی از
مردمی که دستهایشان نشان از کار بدنی نداشت و با انهدام نظام صنعتی کشور، به قدرت
رسیدن خود را سال صفر و مبدا تاریخی جدید قلمداد کردند.
در جنوب شبه جزیره عربستان، هجرت محمد (ص) از مکه به مدینه
آغاز عصری نوین و تاریخ اسلام شد. هر سرزمینی را که اسلام گشود، تقویم خود را نیز
به آنجا نشاند چرا که همه فرهنگ و حتا زبان آن سرزمینها را از بین برد و اسلام و
زبان عربی را کاملاً دربست به جای آن فرهنگها نشاند. فتح ایران توسط سپاه اسلام نیز
باعث شد که ایرانیان سال مبدا را همان هجرت محمد به مدینه بپذیرند. گرچه ایرانیان
هر گز تمام و کمال، «سنت» اسلام را نپذیرفتند و در مورد تقویم نیز نظام «خورشیدی»
را به جای تقویم «قمری» نشاندند.
سال ۱۹۰۰ م = سال صفر
از خود بپرسید:آیا بشر امروزی میتواند بدون «انجیل» یا
«قرآن» و از این قبیل کتابها زندگی خود را به سبک کنونی و به درجه رفاه کنونی ادامه
دهد؟ پاسخش واضح است. نه فقط میتواند بلکه بهتر هم میتواند زندگی کند، زیرا از
خشونتها و نابردباریهای ناشی از بدآموزیهای دینهای کهن اجدادی نیز خلاص میشود!
حال تجسم کنید که آیا میتوان بدون «الکتریسیته» به سبک
زندگی و رفاه امروزی خود ادامه داد؟ و
پاسخش به وضوح منفی است.
کشف و به کار گیری الکتریسیته یک مبنای تاریخی جهانشمول برای
بشر است؛ به این معنا که اولاً در مورد کل بشر صادق است، دوماً تغییری است رادیکال
و ریشه ای در طرز زندگی بشر. مربوط به یک کشور یا فرهنگ یا زبان یا ایدئولوژی خاصی
نیست. حتا وقتی لنین در روسیه انقلاب بلشویکی را رهبری کرد شعار و برنامه حکومتی
خود را «کارآئی آمریکائی و برق» اعلام کرد.
کشف الکتریسیته و به کارگیری این نیرو، یک بُرِش و پارگی در
تداوم خطی زندگانی بشر ایجاد کرد. زندگی بشر پس از آن با زندگانی قیل از آن به کلی و به طور رادیکال و ریشه ای متفاوت است.
سال ۱۵۰۰ م = سال
صفر
آیا بدون شناخت این واقعیت ساده که زمین گرد است و به دور
خود و به دور خورشید میچرخد میشد به پیشرفتهایی که نائل آمده ایم برسیم؟ پاسخش
روشن است که نمیتوانستیم.
پیشرفت دانش و فنون در عصر مدرن در اروپا همراه با شناخت
واقعیت و موقعیت ما در کره زمین و در منظومه خورشیدی و اختراع چاپ و انتشار نخستین
نقشه های جهاننما در آغاز عصر مدرن نیز انقلاب دیگری بود که به سفرهای دور جهان و
«کشف» قاره جدید توسط اروپائیان منجر شد. همه تاریخدانان در مورد آغاز «عصر جدید»
یا مدرنیته کمابیش همنظراند و آن را پایان دوران «قرون وسطا» (سده های میانی) دانسته،
به اواخر سده ۱۵ میلادی نسبت میدهند و حتا غالباً «سقوط قسطنطنیه (کُنستانتیتوپل)»
(۱۴۵۳) یا کشف قاره «آمریکا» توسط «کریستُف کلمب» ۱۴۹۲ را تاریخ مشخص این تغییر
بزرگ تعیین مینمایند. من سال ۱۴۹۲ را به عنوان سال آغاز این تغییر بزرگ ترجیح
میدهم، سالی که آغاز جنگهای وحشیانه ی «استعماری» یا «کولونیالی» است که توسط
«انسان اقتصادگرا» و سوداگران اروپائی تا پایان جنگ دوم جهانگیر ادامه یافت. این
مبنا که مورد تایید تاریخدانان هم هست یک مبنای جهانشمول است. آغاز عصری است تعیین
کننده در توسعه اطلاعات و ارتباطات در مقیاس جهانی.
انفجار بمب اتمی در هیروشیما = سال صفر
به نظر من، چنانکه قبلاً هم گفتم، انفجار بمب اتمی در
هیروشیما و ناگازاکی نیز یک مبنای تاریخی دیگر برای بشر است. از این تاریخ به بعد،
جنگ، خطر انهدام بشر را همراه داشته، صلح به صورت هذف غائی جامعه ی بشری در حال
جهانی شدن در میآید. تقریباً همه موسسات صلحشناسی و
جنگشناسی و حل اختلافات به پس از این تاریخ برمیگردد که تاریخ ایجاد «سازمان ملل متحد» نیز هست با هدف تامین و نگهبانی صلج چهانی.
جنگشناسی و حل اختلافات به پس از این تاریخ برمیگردد که تاریخ ایجاد «سازمان ملل متحد» نیز هست با هدف تامین و نگهبانی صلج چهانی.
تائید و «اثبات» آماری
چنانکه در مطلب
پیشین نوشتم، بررسیها و محاسبات آماری من نشان داد که نسبت کل هزینه های نظامی بشر
به تولید ناخالص ملی جهان (مجموع تولید ناخالص ملی همه کشورهای جهان) به طور مرتب
پس از جنگ جهانگیر دوم رو به کاهش بوده است. اگر این روند منفی را به صورت خط یا
منحنی به سوی گذشته یا آینده فرا فکنیم، نتایج شگفت انگیزی حاصل میآید.
با فرافکنی به سوی گذشته، اگر به صورت گرایش «خطی» باشد به
این نتیجه میرسیم که درصدِ هزینه های نظامی بشر نسبت به تولید جهانی در اواخر قرن
نوزدهم م م خط محور «y» را قطع میکند، یعنی که از «صد در صد» هم تجاوز میکند! اما گرایش
ما حالت منحنی نرمال دارد و این منحنی در اواخر قرن پانزدهم میلادی با محور «y» برخورد میکند یعنی که در آن سال
در صد هزینه های نظامی بشر نسبت به تولید بشر از صددرصد هم تجاوز میکند. مگر چنین
چیزی ممکن است؟
بله، معنایش اینست که در آن تاریخ، زندگانی بشر دچار آن تغییر
بزرگ میشود، به این معنا که محاسبات و نحوه زندگانی به طور رادیکال تغییر کرده
است. فرهنگ و داده های پس و پیش نسبت به آن تاریخ همجنس نیستند. با یک مبنای
تاریخی نوین مواجهیم. زندگانی امروز بشر نمیتواند عقبتر از آن تاریخ برود.
یک نتیجه هم اینکه دینهای «ابراهیمی» (یهودی و مسیحی و
اسلام) و دینهای دیرین دیگر چون زرتشتی یا بودائی یا هندو، و سایر ادیان کهن همه
دینهای «ماقیل تاریخ» محسوب میشوند. البته در محتوای آنها به «قوانین طلائی
اخلاقی» نیز میتوان برخورد. اما در بسیاری از این ادیان مخصوصاً ادیان ابراهیمی که
اکثر مردم جهان گرفتار آنهایند، بدآموزیها بسیار بیش از نکات مثبت است. وظیفه یک
«سازمان ملل متحد» اصلاحشده باید باشد که تبلیغ این ادیان را، که آموزه هایش به
وضوح با «اعلامیه جهانی حقوق بشر» در تضاد است، ممنوع اعلام کند.
پرانتز انقلاب اسلامی در ایران
با بسط دادن این منطق برای من واضح بود که انقلاب به اصطلاح
«اسلامی» در ایران یک عقبگرد به ماقبل تاریخ بود، چنانکه پیشنهاد تغییر
تقویم و تعیین سال مبدا به استقرار نظام شاهنشاهی کورش نیز با اینکه پر معنا بود ناموفق
ماند. پر معنا بود زیرا که تاریخ ایران از زمان محمد (ص) آغاز نشده است و اصلاَ
ربطی به او ندارد، بلکه «کورُش» بزرگ بهتر از «محمد رسول الله» نمایشگر تاریخ
ایران یوده است. اما کماکان عبث بود زیرا به «ماقبل تاریخ» به تعریفی که در بالا از
«تاریخ» ذکر کردم بر میگشت. همینطور که «انقلاب اسلامی» عبث بوده است.
همیشه و بارها گفته ام، ایران اگر میخواهد به پیش رود
نمیتواند فقط به «پس» و عقب نگاه کند. اگر میخواهد جهان را به آئیین و اخلاق و
فرهنگ «پندار و گفتار و کردار نیک» و
پاکیزه نگاهداشتن عوامل طبیعی دعوت کند (نه به جزئیات دین زرتشت)، میباید مخترع و
مبتکر باشد، نه مقلد و مصرف کننده.
تائید نظریه های« کانت » در مورد جنگ و صلع
برای من فوق العاده جالب بود وقتی دانستم که فیلسوف بزرگ
آلمانی قرن ۱۸ میلادی «امانوئل کانت» گفته بوده است که «جَنگ» در قرون وسطا و
زمانهای پیش از عصر مدرن فعالیت اصلی جوامع بشری بوده است. این نظریه با محاسبات ظاهراً
عجیب ما که ِنشان میدهد هزینه های نظامی قبل از عصر مدرن به بالای ۱۰۰٪ تولیدات
جامعه میرسید کاملاً وفق دارد!
همچنین «کانت» میگوید که تاریخ جوامع همانا تاریخ جنگهای
طایفه ای و سپس جنگهای ملی بوده است تا روزی که بر اثر پیدائی یک دولت جهانی این
جنگها به پایان رسد و صلح جهانی تحقق یابد. و دقیقاً محاسبات و مطالعات من نیز
نظریه ی کانت را تائید میکند.
خلاصه
خلاصه اینکه برای جهانیان سه مبدا تاریخی جهانشمول
پیشنهاد شد. این سه مبنای تاریخی را نیم قرن پیش در رساله دکتری خویش پیشنهاد کردم
و در ۳۰ سال اخیر که در دانشگاه یورک، کالح گلندون، تدریس میکردم، همه ساله، به
مناسبت «نوروز» و همراه با «هفت سین» و شرح آن، در دپارتمان مطالعات فرانسوی، تقویم
نوین جهانی را به سال «پسا هیروشیما» به نمایش گذاشتم. همکارانی که توجهی میکردند بیشتر به هفت سین نوروز بود. متوجه ضرورت تغییر مبدا تاریخ و سال ضفر نونی نمیشدند.
۱) سال ۱۴۹۲، گرد میکنیم به ۱۵۰۰ م = سال صفر. الان ۵۱۹ سال
از آغاز عصر جهانی شدن روابط انسانها و «کولونیالیسم» یا استعمار گذشته است. اینکه واژه «کولونیالیسم» را به استعمار ترجیح میدهم به سبب اینست که کولونیالیست از «کولون» و «کولومب» (کریستف کلمب) مشتق شده است. که همانا «کشف» قاره جدید و مستعمره کردن آنها توسط اروپائیان بوده است.
۲) اواخر قرن نوزدهم، کشف و کاربرد الکتریسیته، گرد میکنیم
به ۱۹۰۰ م = صفر، سال مبدا دیگر تاریخ بشر. الان در سال ۱۱۹ هستیم.
۳) تقویم پسا هیروشیما، انفجار بمب اتمی روی شهرهای
هیروشیما و ناگازاکی به سال ۱۹۴۵ میلادی = سال صفر، و الان به سال ۷۴ «پسا
هیروشیما» هستیم. تصادفاً یک سال پس از تولد این پیامآور. آغاز عصرِ «انسان
صلحگرا».
من ۱۹۰۰ م = صفر را به عنوان سال مبدا نه تنها به خاطر اینکه کشف الکتریسیته و اختراع لامپ و انواع تجهیزات برقی تغییر عمده ای بود در زندگانی بشر بلکه به لحاظ سهولت «گذر» از تاریخ میلادی مسیحی به آن ترجیح میدهم. مثلا اگر شما به سال ۱۹۷۳ یا ۱۹۸۰ یا ۱۹۹۹ دینا آمده اید میشود به ترتیب سالهای ۷۳ و ۸۰ و ۹۹.

