Sunday, 18 March 2018

Celebrate the New Year, the Spring Equinox


MARCH 20TH, CELEBRATE THE NEW YEAR, THE SPRING EQUINOX Countdown for the Universal New Year and the Spring equinox in the Northern Hemisphere:

Tehran: Tuesday March 20, 2018, 19:45:28 PM
New York: Tuesday March 20, 2018, 12:15:28 PM*
Paris: Tuesday March 20, 2018, 17:15:28 PM
Toronto: Tuesday March 20, 2018, 12:15:28 PM*
San Francisco: Tuesday March 20, 2018, 09:15:28 AM*
London: Tuesday March 20, 2018, 16:15:28 PM
Vancouver: Tuesday March 20, 2018, 09:15:28 AM*
Houston: Tuesday March 20, 2018, 11:15:28 AM*
Stockholm: Tuesday March 20, 2018, 17:15:28 PM

Dear family and friends,

Do try to make it a Holiday on Tuesday March 20th, in order to celebrate the Earth's Day, the New Day, the Spring, the Universal New Year, to celebrate and respect our planet.

Try to talk about it in your place of work or to your school principal and propose them to make next Tuesday, March 20th, a Day Off to celebrate the Universal Astronomic New Year and to make it an Earth Day for all, regardless of anyone's religion, race or ethnicity. In Toronto, it happens on the 20th of March at 12:15:28 pm.

You might be surprised, because they might agree, and if they don't, you've made them thinking about it.... for maybe next year or any subsequent years... This is something that should happen and will happen in the near future, worldwide. 

Remind them that SEPTember, OCTover, NOVember, and DECember are (and have always been, until Pope Gregory 13 changed the calendar) the 7th, 8th, 9th, and 10th months of the year, as the name of the months clearly indicate, and that February is the last month of the year, thus with only the 28 remaining days of the year, or 29 days every 4 years. 

If they aren't able to make it a holiday, propose them to celebrate at least at that precise time of 12:15:28 pm, by stop working, or if in school, stopping the teaching, and start hugging and kissing.

Remind them it is time to try to save our planet from further destruction, to stop the present trend of polluting our soil, air, and water, and that in order to do so, a first step would be to recognize and respect our planet as our HOME, to celebrate its revolution, to respect and glorify it's changing seasons, and to respect, cherish, and glorify LIFE ON EARTH. 

SPRING IS THE RENEWAL OF LIFE ON EARTH, and a time for celebration, love,.and renewal within our own life, with family and friends. 

It is time to try to change our world for the better, and, with  your friends, to start taking matters into our own hands.

The message is of course  intended to family and friends, ... but also to all citizens in our planet... so please do share!

HAPPY NEW YEAR, WITH LOVE, 


Sunday, 4 February 2018

پیش به سوی همه پرسی (رفراندوم) برای ایرانِ آزاد



نزدیک به ۴۰ سال پیش، ملت ایران، در پیِ یک رونق اقتصادیِِ کم نظیر، یک «انقلاب» را جشن گرفت و، به دنبال آیت الله «روح الله» خمینی، نظامِ اسلامیِ کنونی را بنا نهاد. از ۳۵ میلیون مردم ایران هنوز نیمشان بیسواد بودند و اکثرشان از نظر سیاسی نادان و هنوز دچار خرافات اسلامی، از جمله حتا «روشنفکران»شان.  بسیاریشان یکی دو ماه نگذشت که به اشتباه خود پی بردند، بسیاری یکی دو سال بعد و بسیاری دیگر پس از مدتی طولانی تر. امروزه بسیاری از آن «انقلابیها» و حتا هواداران سفت و سخت و دست اندرکارانِ نظام در همه سطوح، حتا در سطحِ پایه گذاران آن، یا درگذشته اند، یا کشته شده اند یا مغضوب شده اند، یا فراری و در خارج از کشور به خیل مخالفان پیوسته اند، یا بعضشان در «حصر» خانگی به سر میبرند، از رئیس جمهوران گرفته تا کسی که «منتظر» و قرار بود جانشین خمینی شود، تا نخست وزیران و وزیران، تا مسئولِ اسلامی کردن دانشگاههاهمه از موضع خود برگشته اند، بعضیها هم که ظاهراً اسلامیِ سفت و سخت بوده اند، امروز از خدا و الله و پیغمبر و اسلام هم برگشته اند. شماری هم مشغولِدودوزه بازی. اینها «فکت» است، واقعیتِ عیان است. البته بعضیها هم که متحجر و دگماتیک هستند و «فرمول» قورت داده اند هنوز همان فرمولها را، با همان لحن پرخاش و فحش، گاه به حد تهوع آور،  تکرار میکنند، که مرغ یکپا دارد. در این چار چوب و «کانتکست» است که به جناب حسن روحانی رئیس جمهوری اسلامی که گفت «محال است پادشاهی به ایران برگردد» پاسخ میدهم که «به رفراندوم بگذارید تا ببینیم».*** (توضیح: برای من - و بسیاری دیگر -  شکلِ نظامِ «مشروطه»، که پادشاهی باشد مثل ژاپن و بلژیک یا جمهوری باشد مثل هندوستان یا فرانسه، فرقی نمیکند. مهم این است که محتوای آن عرفی باشد، نه شرعیِ اسلامی).

امروز جمعیت ایران گویا بیش از دو برابرِ زمانِ آن «انقلاب» یا، به زعمِ من، آن «ضد انقلاب ارتجاعی اسلامی»  شده است. جمعیت با سواد به نسبت بسا بیشتر و میزان آگاهیِ سیاسی و اجتماعی بسیار بسیار بالاتر. نیمی از مردم ایران چهل سال پیش به دنیا نیامده بودند که آن «انقلاب شکوهمندِ اسلامی»  که جنگ و فقر و نکبت و سرکوبهای وحشیانه به ویژه علیه بانوان را پدید آورد و وضعیت اقتصادی کنونی فجیع و محیطزیستی جانگداز را پدید آورده دیده باشند. ذکر مصیبتهائی که بر ایران و ایرانی رفته  تنها در یک کتاب حجیم میسر است نه در یک مقاله. همینقدر میتوان گفت که پول ایران به تدریج از ارزش افتاد و از ۶۷ ریال برابر یک دلار امروز به ۳۶،۹۵۰ ریال رسیده است*. یعنی قدرت خریدِ بین المللیِ ایرانیان نه یکی دو در صد نه  ۱۰ یا ۲۰ در صد، نه حتا ۱۰۰٪ یا هزار درصد، بلکه بیش از ۵۵۰ مرتبه پائین آمده است! آنروز (۱۹۷۶) من در یک شعبه کوچک بانک در حومه شهر دیژون فرانسه یک چک از حسابم در بانک تهران کشیدم و در جا برابرِ آن را به فرانک فرانسه دریافت داشتم ! مدیر آن بانک که مرا مبهوت دید،  گفت «ریال شما برای ما بسیار با ارزش است و به آن احتیاج داریم» ! و امروز پول ایران اصلاً در فهرست ارزهای جهان دیده نمیشود و به حساب نمیاید.

قانون اساسی مشروطه سلطنتی (یا سلطنتی مشروطه) و نظامی که در آغاز سده بیستم میلادی بر اساس آن در ایران پدید آمد، خونبهای تلاش و پیکار و مبارزاتِ آزادیخواهان و ترقیخواهان و دمکراتهای ایرانی از جمله پدر بزرگان خود من بود. پدرِ مادرم، محمد علی مغازه ای، با «کمیته ستار» در رشت ( و پیش از آن در تبریز) علیه نفوذ و رخنه روسیه و پدرِ پدرم، حسن ضیائیان (ملقب به ضیاء التجار) درحزب دمکرات در شیراز علیه رخنه و استعمار انگلیس در جنوب، و هر دو برای آزادی ایران علیه استبدادِ شاهِ قاجار و در جهتِ ایجادِ نظامِ مشروطه پارلمانی تلاش میکردند. 

نسل جوان ایران و حتا آن «انقلابیها»ی ۴۰ سال پیش و پیرو خمینی، امروز در جامعه جهانیِ ارتباطی و اطلاعاتی و انترنتیِ کنونی حقیقت را دریافته اند. بسیاریشان میدانند که بعضی از آخوندها با این جریان پیشرفت و تجدد و آزادیخواهی که «مشروطیت پارلمانی» باشد به شدت مخالف بودند که شیخ فضل الله نوری در صدرِ آخوندهای مرتجع ِمخالف بود که میگفت «مشروطه باید مشروعه باشد»، یعنی قوانین باید قوانین اسلام باشد (…) و متمم قانون اساسی هم از کوشش او بود. این «متمم» که به قانون اساسی مشروطه اضافه شد به ۵ نفر «مجتهد» اختیار میداد که بر قوانین مجلس شورای ملی حاکم باشند و آنها را قبول یا رد کنند. یعنی استبدادِ دینیِ اسلامی را برقرار کردند، که رضا شاه پهلوی آن را دور زد و «رو»ی آخوندها را کم کرد و حجابهای اسلامی را دستور داد برداشته شود. و البته طبعاً به «دیکتاتوری» متهم شد. اما نمیگویند که این دیکتاتوری از نوعِ «ملی» و در مقابل دیکتاتوریِ اسلامی و آخوندی و در تقابلِ با دیکتاتوریِ ملوک الطوایفی بود.  خمینی از هواداران و پیروان فضل الله نوری بود.  انقلابِ اسلامیِ خمینی کاملا در ادامه ارتجاع و در واقع انتقام گرفتن از انقلابِ ازادیخواهی و ترقیخواهی مشروطیت بود. «انقلاب اسلامیِ ۱۳۵۷» در واقع یک «ضد انقلاب واپسگرا»ی تمام عیار بود.  

ققانون اساسی پادشاهی مشروطه ایران، منهای «متممِِ» آن، کپیِ قانون اساسی بلژیک بوده است، و به مراتب مترقیتر از قانون اساسی کنونی جمهوری اسلامی است که توسط حسن حبیبی تهیه شده، مخلوط آشفته ای است از اصولِ قانون اساسی فرانسه و اصولِ «ولایت فقیه» روح الله خمینی. اصولی که بعضاً متضادند و یکدیگر را نفی میکنند.  
بنا بر این، رفراندومی که پیشنهادمیشود برای بازگشت به عقب یا برای به سلطنت رسانیدن شاهزاده رضا پهلوی نیست. خودِ رضا پهلوی شخصاً رغبت چندان به چنین سمت و پستی ندارد و بارها و بارها این مطلب را تکرار کرده است، اما کو گوشِ شنوا؟ در گفتگوی کاملا خصوصیی که به مدت یکی دو ساعت بدون حضور هیچ شخص ثالثی در محیطی بسیار گرم و صمیمی حدود بیست سال پیش با ایشان داشتم، ایشان را بسیار مهربان، صمیمی، خاکی، میهندوست، و دوستداشتنی یافتم و هم رای (البته من با هر گونه دخالت دولتهای خارجی در امور ایران مخالفم). ایشان فقط به صرف موقعیت سیاسی و اسمی خود و به احترام دیگران، چنانکه بارها و بارها دایما تاکید کرده، به عنوانِ یک ایرانی  برای آزادی ایران و آرزوی آبادانی ایران تلاش میکندبهترین نشان میهندوستی بی چون و چرای  ایشان آن بوده است که وقتی، یکسال پس از سقوط نظام شاهنشاهی، ارتش صدام حسین به ایران حمله کرد، داوطلبی خود را به عنوان یک ایرانی و خلبان جنگی برای شرکت در دفاع مقدس از کشور اعلام کرد، که البته و متاسفانه آقای خمینی و نظام اسلامیِ متحجر، واپسگرا و قدری هم ایرانستیز، پیشنهاد و داوطلبی ایشان را تحویل نگرفت و از این فرصت برای همبستگی ملی سود نبرد
هدف و آرزوی من، سربلندی ایران و رفاه ایرانیان و اشاعه مهر و انسانیت در ایران و جهان بوده است و هدف آقای خمینی متاسفانه «اسلامِ‌عزیز» و تسلیم نمودنِ ایران و همه ایرانیان به دینِ محمد.
 سخن کوتاه : 
امروز ایران و ایرانیان شاید آماده برقراری یک نظام آزاد باشند که در آن حقوق همه شهروندان برابر باشد. چه خوب میشد، به جای پرخاش به یکدیگر و گله از زمامداران حال و گذشته،  همه دست به دست هم دهیم و نگاهمان را به آینده معطوف داریم و طرحی نو در اندازیم برای آزادی و آبادی میهن و سرزمینمان و سعادت همگانی. برای این کار، نخستین گام ما باید آشتی و مهربانی و همبستگی ملی برای تغییر نظام سیاسی (نظام کشورداری) ایران باشد، به دست ایرانی .(**)

پیش به سوی «همه پرسی» برای تغییر نظام ایرانِ اسلامی به نظامِ ایرانِ آزاد، ملهم از اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر، که ایران یکی از نخستین امضاکنندگانش بود، خواه پادشاهی مشروطه، مثل بلژیک و سوئد و ژاپن باشد، مثل قانون اساسی پیشینمان منهای «متممِ اسلامیِ قانونِ اساسیِ»  و منهای اصلِ موروثی بودنِ سمت پادشاهی، و خواه جمهوریِ آزاد مثل آلمان، فرانسه، یا کنفدراسیون سوئیس  ... 

قانون اساسی ایرانِ آزاد میباید، ضمن بهره گیری از همه قوانین اساسی پیشرفته ترین و موفقترین کشورها، با توجه به پیشرفتهای تکنولوژیک بشر، با نو آوری و بهره گیری از این پیشرفتها، و به اتکای برخورداری از یکی از آگاهترین قشرهای جوان در جهان، سرآمد همه کشورها بشود. 

پاینده  و دوباره  برقرار باد ایرانِ بزرگ آزاد و آباد و سربلند،

دکتر شجاع الدین ضیائیان، تورنتو، ۴ فوریه - ۱۵ بهمن  سال ۷۳ پسا هیروشیما (با  اندک ویراستاری در ۱۶ مارس) (۷۳ پساهیروشیما + ۱۹۴۵ = ۲۰۱۸ م)

   
* بهای دلارِ آمریکا در آغازِ بهار سال ۷۳ پ ه (۲۰۱۸ م) از مرز ۵۰،۰۰۰ ریال گذشت و تا ۵۲،۰۰۰ ریال معامله شد.
** این پاراگراف به تاریخ یکم آپریل ۲۰۱۸ افزوده شد.



*** در روز یکشنبه ۲۲ بهمن، ۱۳ فوریه ۲۰۱۸، رئیس جمهور اسلامی حسن روحانی پیشنهاد رفراندوم کرد، برای تغییر قانون اساسی. 
استقبال کنیم !

Friday, 19 January 2018

WHY I WOULDN'T BE CHEERING FOR HILLARY CLINTON AS PRESIDENT Jan 19, 2016

January 19, 2016, published on FB

WHY I WOULDN'T BE CHEERING FOR HILLARY CLINTON AS PRESIDENT
The result of a Quiz I took shows I am siding 86% with Sanders, 81% with Clinton and 76% with O'Malley, republican candidates coming all after. I do favor Sanders.
But I wouldn't vote for Hillary Clinton because I do not trust her. Like many ''other'' Americans, I find her a bit dishonest, and as she is a lot driven by personal ambition; she would say and do anything to win.
She was and still is totally wrong on her foreign policies, wrong if the goal is to bring peace into the world. She was an awful Secretary of State, acting as she was the Secretary of the States of Saudi Arabia and Israel. I hold her responsible for the ''250 000 Syrian victims'', because of her policy of promoting ''regime change'' in the Arab world including in Syria, destroying the stability and peace in that country.
She says things that are crazy dangerous, like preparing a military confrontation with Russia and with ''Putin who is a bully'', she said, or imposing a no-flight-zone in Syria, which means military escalation, when efforts are made by John Kerry with his Russians, Iranians, and European counterparts to find a political solution.
She has blamed the Iraqi government for the creation of ISIS (she did it again during the debates)! When it is clear to any honest expert that ISIS is the result of years of Bush's military occupation of Iraq, which she supported, and of humiliating Iraqis and promoting Islamism.
She is and was arrogant as Secretary of State (using her personal email to discuss world problems just an illustration of how she mixes personal ambition with national interests and world politics) and surrounded herself with hawkish advisers or personal friends.
She used to call Obama ''naive'' in wanting to talk to Iran and never stopped bashing Iran. It is fashionable to do so in North America, and it makes the Saudis, the very rich emir of Qatar, the hawkish Netanyahu, and the military-industrial complex siding with her. She and her husband accepted millions of dollars paid by Saudis to the Clinton Foundation. - 20 million in only one payment.
The cases of her being unethical and of her wrongdoings I cannot list all here.
She isn't a leader, and certainly not a leader the world needs for Peace and for stopping the destruction of our environment (physical and moral). If her position as Secretary of State is an indication of how she would act as President, she would follow media's trends and friends' advice to make decisions: decisions with huge global consequences and ramifications she is unable to predict or even think of.
I don't know, but I would be worried of decisions made by a mixture of arrogance and ignorance on one hand, and her strong urge to prove that she, as a woman, can be as hawkish and stupid as a man.
I rather have a man like Barack Obama who acts as loving and sensitive as a woman.

Saturday, 11 November 2017

For A New Political Formation, Green-Social-Liberal: EARTH SOLIDARITY

We shall aim at a new political ''formation'' that would not be just a ''party'', meaning it would not be ''exclusive'' and ‘'partisan'', like political parties are today; it would not be fighting AGAINST any [other] political party. Members of all parties could join this formation and keep their membership of the traditional ''exclusive'' parties if they wish. We shall stop continuing on the old Westminster political system, this outdated political show.
On ecology (the environmental issues) this political formation will be greener - and bluer (color of the sky and of the UN flag) than the present Green Party of Canada that fails in having a broader vision out of the box. The present GPC also fails to take strong stands on peace-building in the world, to take stand against Canada becoming militarily an appendix of continuing warmonger US-UK policies of military intervention, invasion, and occupation of other countries in the world.
Particularly in Afghanistan and Iraq, where Canada is military a participant in the 16-year-old occupation of their territories, the Green Party should be more assertive in asking for a withdrawal. I believe, that was one of the reason I was asked by the then GPC Deputy Leader to resign from my position as GPC Shadow Cabinet of the Party, Critic for Defence/Peace Building Advocate, which I did, and which was immediately accepted by Elizabeth.

Toronto 10-11 November of the Year 72 Post Hiroshima.
Edited on Sunday, November 12, 2017, or year 117 of the post-modern calendar.
Edited again on September 13, 117 UC (2017)

Friday, 3 November 2017

آیا تقاضای برگزاری رفراندم برای تغییر قانون اساسی زندان دارد؟

آیا هوادارِ یک نظام سیاسی عًرفی (سکولار) بودن و تقاضای دلسوزانه، محترمانه، و صمیمانه جهت برگزاری رفراندًم برای تغییر قانون اساسیِ کشور زندان دارد؟‌ نمیدانم، چون در ایران نیستم. اما تجربه ای که از بودنم در ایران دارم اینست که، بر خلافِ شایعات، میان اظهارِ  صمیمانه  ی عقیده از یکسو و «زیرآب» زدن از سوی دیگر، تفاوت است و اظهار صمیمانه و مهربانانه و محترمانه ی عقیده در ایران زندان ندارد بلکه احترام بر انگیز هم هست

تصورِ اکثر ایرانیان یا ادعای برخی تلاشگران سیاسیِ مخالفِ دولت و حکومت و مخالفِ حاکمانِ جمهوری اسلامی و پیش از آن مخالفانِ شاه و رژیم شاهنشاهی مبنی بر وجودِ اختناقِ شدید حکومتی در ایران درست نیست و مبالغه آمیز است یا دستکم در موردِ من صدق نمیکند. توضیح اینکه چه قبل از دگرگونی اسلامی و ایجادِ جمهوری اسلامی، چه  پس از آن تا مدت ۹ سال که در ایران بودم، شاهد چنین اختناقی نبودم که به سبب عقیده سیاسی خود به زندان محکوم شده بوده باشم 
پس از «انقلاب »، در «صدا و سیمای جمهوری اسلامی» (ادامه ی «سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران») کار میکردم، مسئولیتی هم داشتم، همه هم با عقایدم که نظام جمهوری اسلامی را به هیجوجه نمیپسندیدم، محمدرضا شاه را هم بسیار بیش از روح الله خمینی دوست میداشتم، عقایدی که تغییر هم نکرده، آشنا بودند زیرا هیچوقت عقایدم را پنهان نکردم و نمیکنم. زندانی نشدم که هیچ، مورد احترامِ مدیران و همکاران اسلامیم هم بودم و به گمانم که هنوز هم باشم. شاید شانس آوردم، ولی به احتمال قوی به سبب صمیمیتم بود و اینکه به رغم مخالف بودن، هرگز بی احترامی نکردم و قانون را هم که مخالفش بودم و مایل به تغییرش بودم زیر پا نگذاشتم، زیرا اکثریت ملت به آن رای داده بود 
زمان شاه هم ایرانیان میترسیدند آزادانه صحبت کنند. من نمیترسیدم و آزادانه سخن میگفتم و آزادانه مینوشتم. حتا در بین قوم و خویشان بعضیها میترسیدند به جای «اعلیحضرت» بگویند َ«شاه». میترسیدند ساواک شما را بگیرد و شکنجه دهد و سر به نیست کند. بعدها دانستم که خویشان و دوستان یا همکاران، مرا به صرفِ گفتنِ «شاه» یا حتا «شاهنشاه» به جای «اعلیحضرت»، یا به صرف مخالفت با اجرای سرود شاهنشاهی در سینما یا احمقانه دانستنِ شروع برنامه های خبر تلویزیون  با خبرهای آبکی مربوط به «اعلیحضرت»،  اتقلابی و مخالفِ رژیم و یاغی تلقی میکردند. پس این مردم بودند که افراطی فکر میکردند و نه «ساواک» و آنچه در باره دیوصفتی ساواک گفته میشد شاید حقیقت نداشت. دستکم در مورد من که پرونده قابل ملاحظه ای هم در ساواک داشتم حقیقت نداشت 

البته در هر دو رژیم، اگر قرار بود با گروهی دست به اسلحه ببریم و دست به ترور بزنیم یا بخواهیم دولت را «سرنگون» بکنیم یا با انگلیس و آمریکا یا فلان دولت عرب یا با مرحوم روسیه شوروی زد و بند کنیم، یا به هر نحوی امنیت کشور را به خطراندازیم، جای ما به حق در زندان بود و هست.

یکی از نمونه های بارز اشتباه مردم همین قضیه انتخابات ۸۸ و عواقب دردناک آن است که به عنوان وجود اختناق وحشیانه ی رژیم و «دیکتاتوری خامنه ای» مطرح میشود در حالی که مسئولان حکومتی آن را «فتنه» مینامند. مسئله ی حصرِ خانگی میر حسین موسوی نیز به عنوان نشانه ی این «دیکتاتوری» مطرح  میشود.  حقیقت این است که «حصر خانگی» میر حسین موسوی نه تنها نشانه ی دیکتاتوری نیست  که نشان از عطوفت دولت اسلامی دارد، که به هر حال در دولتِ خامنه ای - احمدینژاد بر خلاف دولتِ خمینی - موسوی، با مهربانیِ ایرانیت توام است. چرا؟ زیرا برای کسی که علیه دولت قیام کرده، مردم را به شورش علیه حکومت دعوت و تحریک کرده، باعث کشتار بیگناهان شده، دولت ایران را در صحنه بین الملل به شدت تضعیف کرده، صرفاً برای اینکه خود به ریاست جمهوری انتخاب بشود، حصر خانگی کمترین تنبیهِ ممکن است

در یک دادگاه صالح که تحت تاثیر احساسات عوام نباشد، حکمِ چنین فردِ شورشی علیه دولت شاید و به احتمال زیاد میبایستی اعدام بوده باشد. همانطور که حکم روح الله خمینی پس از شورش ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و کشته شدن شمار بسیاری از مردم و به خطر افتادن امنیت کشور میبایستی اعدام بوده باشد؛ که اگر خمینی اعدام شده بود امروز احتمالا جمهوری اسلامی نداشتیم، صدام حسین به ایران حمله نمیکرد و بیش از یک میلیون کشته و معلول نمیداشتیم و وضع ایران به کلی طور دیگر میبود، در جهت بسیار بهتر. اما به سبب عطوفت شاه و رئیس ساواکِ وقت و یا شاید هم نمیدانم به سبب ترسِ آنان از اسلام و کشتن یک آیت الله، خمینی صرفاً از ایران به ترکیه تبعید شد

شما یک نفر را نام ببرید که صمیمانه (به خاطر ایران نه به خاطر جاه طلبیهای شخصی و کسب قدرت یا محبوبیت) خواستار «تغییر رژیم» شده بوده باشد، با بیگانکان (انگلیس و آمریکا یا صدام حسین و یا ...)‌ هم زد و بند نداشته بوده باشد و صرفاً به واسطه عقیده به تغییر رژیم اسلامی به یک نظامِ عًرفی (سکولار)‌ زندانی شده بوده باشد. شاید پیدا نکنید 

گرچه واقعیت اینست که حکومت اسلامی یک حکومت ملوک الطوایفی است وبسیاری از مسئولان خودسر عمل میکنند (ظاهراً قضیه فاجعه آمیزِ کهریزک، اگر واقعیت داشته باشد، نمونه ای از این خود سریها بود)  و همه از دولت مرکزی پیروی و اطاعت نمیکنند. یکی از علل لزوم تغییر رژیم از جمهوری اسلامی به یک نظامِ عرفی هم همین است 
این را هم شاید باید گفت که سالهای اوایلِ «انقلاب» که ایران در مرحله «ترانزیسیون» و گذر انقلابی بود و اوضاع هردمبیل بود نیز استثناست. در آن زمان، حکومتِ ترورِ انقلابِ اسلامی حاکم بود، و دار و دسته «رجوی» و سازمان مجاهدین خلق‌ یا توده ایها یا  «سازمان فدایان خلق» که همه شان در شکلگیری «انقلاب اسلامی» و «سرنگونیِ» خشونت آمیزِ نظام مشروطه شاهنشاهی سهم داشتند شاید کمتر از حاکمان جدید و حزب اللهی های خمینی گرا و کمتر  از «کمیته» های خود جوشِ «انقلاب»، موجب یا عاملِ ترور، وحشت آفرینی، اختناق و کشتار مردم نبودند

خلاصه اینکه اگر باورتان اینست و خواستار برابری حقوق همه شهروندان، زن و مرد، مسلمان و غیرمسلمان هستید (نظام عرفی) و فکر میکنید برای ایران بهتر است، این عقیده را با متانت و وقتشناسی (نه زمانی که یک دولت بیگانه قصد حمله نظامی به ایران را دارد)‌ و با محترم داشتنِِ مسؤلان حکومتی  و صمیمانه خودی دانستن ایشان مطرح کنید، آنگاه کسی هم شما را به زندان نمی اندازد. مگر خیلی بدشانسی بیاودید و تصادفاً گیر یک آدم بسیار نفهم و خود سر بیفتید.  فراموش نکنید که نظام اسلامی به رغم ظاهرِ «مدرنِ» آن که نامِ «جمهوری» را یدک میکشد، در باطن و در محتوا یک نظامِ
 اسلامی و بدوی است ( بنیانگزارِ آن، امام خمینی، نظام «صدر اسلام» را الگو گرفته بود)، و بر پایه قوانین و قواعدِ شریعت اسلام بنا شده که کهنه بوده چنانکه مشاهده شد، تفسیرهای متفاوتی از آن میشود، از جمله در مورد نحوه بر خورد با دوشیزگان زندانی در دوران حکومت خمینی (رهبر)‌، میر حسین موسوی (نخست وزیر و مسذول اجرائی کشور)‌ و خاتمی، وزیر ارشاد اسلامی  

مطالب به رنگ بنفش در ویراستاری به تاریخِ ۱۱  نوامبر در تورنتو اضافه شد