Sunday, 4 February 2018

پیش به سوی همه پرسی (رفراندوم) برای ایرانِ آزاد



نزدیک به ۴۰ سال پیش، ملت ایران، در پیِ یک رونق اقتصادیِِ کم نظیر، یک «انقلاب» را جشن گرفت و، به دنبال آیت الله «روح الله» خمینی، نظامِ اسلامیِ کنونی را بنا نهاد. از ۳۵ میلیون مردم ایران هنوز نیمشان بیسواد بودند و اکثرشان از نظر سیاسی نادان و هنوز دچار خرافات اسلامی، از جمله حتا «روشنفکران»شان.  بسیاریشان یکی دو ماه نگذشت که به اشتباه خود پی بردند، بسیاری یکی دو سال بعد و بسیاری دیگر پس از مدتی طولانی تر. امروزه بسیاری از آن «انقلابیها» و حتا هواداران سفت و سخت و دست اندرکارانِ نظام در همه سطوح، حتا در سطحِ پایه گذاران آن، یا درگذشته اند، یا کشته شده اند یا مغضوب شده اند، یا فراری و در خارج از کشور به خیل مخالفان پیوسته اند، یا بعضشان در «حصر» خانگی به سر میبرند، از رئیس جمهوران گرفته تا کسی که «منتظر» و قرار بود جانشین خمینی شود، تا نخست وزیران و وزیران، تا مسئولِ اسلامی کردن دانشگاههاهمه از موضع خود برگشته اند، بعضیها هم که ظاهراً اسلامیِ سفت و سخت بوده اند، امروز از خدا و الله و پیغمبر و اسلام هم برگشته اند. شماری هم مشغولِدودوزه بازی. اینها «فکت» است، واقعیتِ عیان است. البته بعضیها هم که متحجر و دگماتیک هستند و «فرمول» قورت داده اند هنوز همان فرمولها را، با همان لحن پرخاش و فحش، گاه به حد تهوع آور،  تکرار میکنند، که مرغ یکپا دارد. در این چار چوب و «کانتکست» است که به جناب حسن روحانی رئیس جمهوری اسلامی که گفت «محال است پادشاهی به ایران برگردد» پاسخ میدهم که «به رفراندوم بگذارید تا ببینیم».*** (توضیح: برای من - و بسیاری دیگر -  شکلِ نظامِ «مشروطه»، که پادشاهی باشد مثل ژاپن و بلژیک یا جمهوری باشد مثل هندوستان یا فرانسه، فرقی نمیکند. مهم این است که محتوای آن عرفی باشد، نه شرعیِ اسلامی).

امروز جمعیت ایران گویا بیش از دو برابرِ زمانِ آن «انقلاب» یا، به زعمِ من، آن «ضد انقلاب ارتجاعی اسلامی»  شده است. جمعیت با سواد به نسبت بسا بیشتر و میزان آگاهیِ سیاسی و اجتماعی بسیار بسیار بالاتر. نیمی از مردم ایران چهل سال پیش به دنیا نیامده بودند که آن «انقلاب شکوهمندِ اسلامی»  که جنگ و فقر و نکبت و سرکوبهای وحشیانه به ویژه علیه بانوان را پدید آورد و وضعیت اقتصادی کنونی فجیع و محیطزیستی جانگداز را پدید آورده دیده باشند. ذکر مصیبتهائی که بر ایران و ایرانی رفته  تنها در یک کتاب حجیم میسر است نه در یک مقاله. همینقدر میتوان گفت که پول ایران به تدریج از ارزش افتاد و از ۶۷ ریال برابر یک دلار امروز به ۳۶،۹۵۰ ریال رسیده است*. یعنی قدرت خریدِ بین المللیِ ایرانیان نه یکی دو در صد نه  ۱۰ یا ۲۰ در صد، نه حتا ۱۰۰٪ یا هزار درصد، بلکه بیش از ۵۵۰ مرتبه پائین آمده است! آنروز (۱۹۷۶) من در یک شعبه کوچک بانک در حومه شهر دیژون فرانسه یک چک از حسابم در بانک تهران کشیدم و در جا برابرِ آن را به فرانک فرانسه دریافت داشتم ! مدیر آن بانک که مرا مبهوت دید،  گفت «ریال شما برای ما بسیار با ارزش است و به آن احتیاج داریم» ! و امروز پول ایران اصلاً در فهرست ارزهای جهان دیده نمیشود و به حساب نمیاید.

قانون اساسی مشروطه سلطنتی (یا سلطنتی مشروطه) و نظامی که در آغاز سده بیستم میلادی بر اساس آن در ایران پدید آمد، خونبهای تلاش و پیکار و مبارزاتِ آزادیخواهان و ترقیخواهان و دمکراتهای ایرانی از جمله پدر بزرگان خود من بود. پدرِ مادرم، محمد علی مغازه ای، با «کمیته ستار» در رشت ( و پیش از آن در تبریز) علیه نفوذ و رخنه روسیه و پدرِ پدرم، حسن ضیائیان (ملقب به ضیاء التجار) درحزب دمکرات در شیراز علیه رخنه و استعمار انگلیس در جنوب، و هر دو برای آزادی ایران علیه استبدادِ شاهِ قاجار و در جهتِ ایجادِ نظامِ مشروطه پارلمانی تلاش میکردند. 

نسل جوان ایران و حتا آن «انقلابیها»ی ۴۰ سال پیش و پیرو خمینی، امروز در جامعه جهانیِ ارتباطی و اطلاعاتی و انترنتیِ کنونی حقیقت را دریافته اند. بسیاریشان میدانند که بعضی از آخوندها با این جریان پیشرفت و تجدد و آزادیخواهی که «مشروطیت پارلمانی» باشد به شدت مخالف بودند که شیخ فضل الله نوری در صدرِ آخوندهای مرتجع ِمخالف بود که میگفت «مشروطه باید مشروعه باشد»، یعنی قوانین باید قوانین اسلام باشد (…) و متمم قانون اساسی هم از کوشش او بود. این «متمم» که به قانون اساسی مشروطه اضافه شد به ۵ نفر «مجتهد» اختیار میداد که بر قوانین مجلس شورای ملی حاکم باشند و آنها را قبول یا رد کنند. یعنی استبدادِ دینیِ اسلامی را برقرار کردند، که رضا شاه پهلوی آن را دور زد و «رو»ی آخوندها را کم کرد و حجابهای اسلامی را دستور داد برداشته شود. و البته طبعاً به «دیکتاتوری» متهم شد. اما نمیگویند که این دیکتاتوری از نوعِ «ملی» و در مقابل دیکتاتوریِ اسلامی و آخوندی و در تقابلِ با دیکتاتوریِ ملوک الطوایفی بود.  خمینی از هواداران و پیروان فضل الله نوری بود.  انقلابِ اسلامیِ خمینی کاملا در ادامه ارتجاع و در واقع انتقام گرفتن از انقلابِ ازادیخواهی و ترقیخواهی مشروطیت بود. «انقلاب اسلامیِ ۱۳۵۷» در واقع یک «ضد انقلاب واپسگرا»ی تمام عیار بود.  

ققانون اساسی پادشاهی مشروطه ایران، منهای «متممِِ» آن، کپیِ قانون اساسی بلژیک بوده است، و به مراتب مترقیتر از قانون اساسی کنونی جمهوری اسلامی است که توسط حسن حبیبی تهیه شده، مخلوط آشفته ای است از اصولِ قانون اساسی فرانسه و اصولِ «ولایت فقیه» روح الله خمینی. اصولی که بعضاً متضادند و یکدیگر را نفی میکنند.  
بنا بر این، رفراندومی که پیشنهادمیشود برای بازگشت به عقب یا برای به سلطنت رسانیدن شاهزاده رضا پهلوی نیست. خودِ رضا پهلوی شخصاً رغبت چندان به چنین سمت و پستی ندارد و بارها و بارها این مطلب را تکرار کرده است، اما کو گوشِ شنوا؟ در گفتگوی کاملا خصوصیی که به مدت یکی دو ساعت بدون حضور هیچ شخص ثالثی در محیطی بسیار گرم و صمیمی حدود بیست سال پیش با ایشان داشتم، ایشان را بسیار مهربان، صمیمی، خاکی، میهندوست، و دوستداشتنی یافتم و هم رای (البته من با هر گونه دخالت دولتهای خارجی در امور ایران مخالفم). ایشان فقط به صرف موقعیت سیاسی و اسمی خود و به احترام دیگران، چنانکه بارها و بارها دایما تاکید کرده، به عنوانِ یک ایرانی  برای آزادی ایران و آرزوی آبادانی ایران تلاش میکندبهترین نشان میهندوستی بی چون و چرای  ایشان آن بوده است که وقتی، یکسال پس از سقوط نظام شاهنشاهی، ارتش صدام حسین به ایران حمله کرد، داوطلبی خود را به عنوان یک ایرانی و خلبان جنگی برای شرکت در دفاع مقدس از کشور اعلام کرد، که البته و متاسفانه آقای خمینی و نظام اسلامیِ متحجر، واپسگرا و قدری هم ایرانستیز، پیشنهاد و داوطلبی ایشان را تحویل نگرفت و از این فرصت برای همبستگی ملی سود نبرد
هدف و آرزوی من، سربلندی ایران و رفاه ایرانیان و اشاعه مهر و انسانیت در ایران و جهان بوده است و هدف آقای خمینی متاسفانه «اسلامِ‌عزیز» و تسلیم نمودنِ ایران و همه ایرانیان به دینِ محمد.
 سخن کوتاه : 
امروز ایران و ایرانیان شاید آماده برقراری یک نظام آزاد باشند که در آن حقوق همه شهروندان برابر باشد. چه خوب میشد، به جای پرخاش به یکدیگر و گله از زمامداران حال و گذشته،  همه دست به دست هم دهیم و نگاهمان را به آینده معطوف داریم و طرحی نو در اندازیم برای آزادی و آبادی میهن و سرزمینمان و سعادت همگانی. برای این کار، نخستین گام ما باید آشتی و مهربانی و همبستگی ملی برای تغییر نظام سیاسی (نظام کشورداری) ایران باشد، به دست ایرانی .(**)

پیش به سوی «همه پرسی» برای تغییر نظام ایرانِ اسلامی به نظامِ ایرانِ آزاد، ملهم از اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر، که ایران یکی از نخستین امضاکنندگانش بود، خواه پادشاهی مشروطه، مثل بلژیک و سوئد و ژاپن باشد، مثل قانون اساسی پیشینمان منهای «متممِ اسلامیِ قانونِ اساسیِ»  و منهای اصلِ موروثی بودنِ سمت پادشاهی، و خواه جمهوریِ آزاد مثل آلمان، فرانسه، یا کنفدراسیون سوئیس  ... 

قانون اساسی ایرانِ آزاد میباید، ضمن بهره گیری از همه قوانین اساسی پیشرفته ترین و موفقترین کشورها، با توجه به پیشرفتهای تکنولوژیک بشر، با نو آوری و بهره گیری از این پیشرفتها، و به اتکای برخورداری از یکی از آگاهترین قشرهای جوان در جهان، سرآمد همه کشورها بشود. 

پاینده  و دوباره  برقرار باد ایرانِ بزرگ آزاد و آباد و سربلند،

دکتر شجاع الدین ضیائیان، تورنتو، ۴ فوریه - ۱۵ بهمن  سال ۷۳ پسا هیروشیما (با  اندک ویراستاری در ۱۶ مارس) (۷۳ پساهیروشیما + ۱۹۴۵ = ۲۰۱۸ م)

   
* بهای دلارِ آمریکا در آغازِ بهار سال ۷۳ پ ه (۲۰۱۸ م) از مرز ۵۰،۰۰۰ ریال گذشت و تا ۵۲،۰۰۰ ریال معامله شد.
** این پاراگراف به تاریخ یکم آپریل ۲۰۱۸ افزوده شد.



*** در روز یکشنبه ۲۲ بهمن، ۱۳ فوریه ۲۰۱۸، رئیس جمهور اسلامی حسن روحانی پیشنهاد رفراندوم کرد، برای تغییر قانون اساسی. 
استقبال کنیم !

Friday, 19 January 2018

WHY I WOULDN'T BE CHEERING FOR HILLARY CLINTON AS PRESIDENT Jan 19, 2016

January 19, 2016, published on FB

WHY I WOULDN'T BE CHEERING FOR HILLARY CLINTON AS PRESIDENT
The result of a Quiz I took shows I am siding 86% with Sanders, 81% with Clinton and 76% with O'Malley, republican candidates coming all after. I do favor Sanders.
But I wouldn't vote for Hillary Clinton because I do not trust her. Like many ''other'' Americans, I find her a bit dishonest, and as she is a lot driven by personal ambition; she would say and do anything to win.
She was and still is totally wrong on her foreign policies, wrong if the goal is to bring peace into the world. She was an awful Secretary of State, acting as she was the Secretary of the States of Saudi Arabia and Israel. I hold her responsible for the ''250 000 Syrian victims'', because of her policy of promoting ''regime change'' in the Arab world including in Syria, destroying the stability and peace in that country.
She says things that are crazy dangerous, like preparing a military confrontation with Russia and with ''Putin who is a bully'', she said, or imposing a no-flight-zone in Syria, which means military escalation, when efforts are made by John Kerry with his Russians, Iranians, and European counterparts to find a political solution.
She has blamed the Iraqi government for the creation of ISIS (she did it again during the debates)! When it is clear to any honest expert that ISIS is the result of years of Bush's military occupation of Iraq, which she supported, and of humiliating Iraqis and promoting Islamism.
She is and was arrogant as Secretary of State (using her personal email to discuss world problems just an illustration of how she mixes personal ambition with national interests and world politics) and surrounded herself with hawkish advisers or personal friends.
She used to call Obama ''naive'' in wanting to talk to Iran and never stopped bashing Iran. It is fashionable to do so in North America, and it makes the Saudis, the very rich emir of Qatar, the hawkish Netanyahu, and the military-industrial complex siding with her. She and her husband accepted millions of dollars paid by Saudis to the Clinton Foundation. - 20 million in only one payment.
The cases of her being unethical and of her wrongdoings I cannot list all here.
She isn't a leader, and certainly not a leader the world needs for Peace and for stopping the destruction of our environment (physical and moral). If her position as Secretary of State is an indication of how she would act as President, she would follow media's trends and friends' advice to make decisions: decisions with huge global consequences and ramifications she is unable to predict or even think of.
I don't know, but I would be worried of decisions made by a mixture of arrogance and ignorance on one hand, and her strong urge to prove that she, as a woman, can be as hawkish and stupid as a man.
I rather have a man like Barack Obama who acts as loving and sensitive as a woman.

Saturday, 11 November 2017

For A New Political Formation, Green-Social-Liberal: EARTH SOLIDARITY

We shall aim at a new political ''formation'' that would not be just a ''party'', meaning it would not be ''exclusive'' and ‘'partisan'', like political parties are today; it would not be fighting AGAINST any [other] political party. Members of all parties could join this formation and keep their membership of the traditional ''exclusive'' parties if they wish. We shall stop continuing on the old Westminster political system, this outdated political show.
On ecology (the environmental issues) this political formation will be greener - and bluer (color of the sky and of the UN flag) than the present Green Party of Canada that fails in having a broader vision out of the box. The present GPC also fails to take strong stands on peace-building in the world, to take stand against Canada becoming militarily an appendix of continuing warmonger US-UK policies of military intervention, invasion, and occupation of other countries in the world.
Particularly in Afghanistan and Iraq, where Canada is military a participant in the 16-year-old occupation of their territories, the Green Party should be more assertive in asking for a withdrawal. I believe, that was one of the reason I was asked by the then GPC Deputy Leader to resign from my position as GPC Shadow Cabinet of the Party, Critic for Defence/Peace Building Advocate, which I did, and which was immediately accepted by Elizabeth.

Toronto 10-11 November of the Year 72 Post Hiroshima.
Edited on Sunday, November 12, 2017, or year 117 of the post-modern calendar.
Edited again on September 13, 117 UC (2017)

Friday, 3 November 2017

آیا تقاضای برگزاری رفراندم برای تغییر قانون اساسی زندان دارد؟

آیا هوادارِ یک نظام سیاسی عًرفی (سکولار) بودن و تقاضای دلسوزانه، محترمانه، و صمیمانه جهت برگزاری رفراندًم برای تغییر قانون اساسیِ کشور زندان دارد؟‌ نمیدانم، چون در ایران نیستم. اما تجربه ای که از بودنم در ایران دارم اینست که، بر خلافِ شایعات، میان اظهارِ  صمیمانه  ی عقیده از یکسو و «زیرآب» زدن از سوی دیگر، تفاوت است و اظهار صمیمانه و مهربانانه و محترمانه ی عقیده در ایران زندان ندارد بلکه احترام بر انگیز هم هست

تصورِ اکثر ایرانیان یا ادعای برخی تلاشگران سیاسیِ مخالفِ دولت و حکومت و مخالفِ حاکمانِ جمهوری اسلامی و پیش از آن مخالفانِ شاه و رژیم شاهنشاهی مبنی بر وجودِ اختناقِ شدید حکومتی در ایران درست نیست و مبالغه آمیز است یا دستکم در موردِ من صدق نمیکند. توضیح اینکه چه قبل از دگرگونی اسلامی و ایجادِ جمهوری اسلامی، چه  پس از آن تا مدت ۹ سال که در ایران بودم، شاهد چنین اختناقی نبودم که به سبب عقیده سیاسی خود به زندان محکوم شده بوده باشم 
پس از «انقلاب »، در «صدا و سیمای جمهوری اسلامی» (ادامه ی «سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران») کار میکردم، مسئولیتی هم داشتم، همه هم با عقایدم که نظام جمهوری اسلامی را به هیجوجه نمیپسندیدم، محمدرضا شاه را هم بسیار بیش از روح الله خمینی دوست میداشتم، عقایدی که تغییر هم نکرده، آشنا بودند زیرا هیچوقت عقایدم را پنهان نکردم و نمیکنم. زندانی نشدم که هیچ، مورد احترامِ مدیران و همکاران اسلامیم هم بودم و به گمانم که هنوز هم باشم. شاید شانس آوردم، ولی به احتمال قوی به سبب صمیمیتم بود و اینکه به رغم مخالف بودن، هرگز بی احترامی نکردم و قانون را هم که مخالفش بودم و مایل به تغییرش بودم زیر پا نگذاشتم، زیرا اکثریت ملت به آن رای داده بود 
زمان شاه هم ایرانیان میترسیدند آزادانه صحبت کنند. من نمیترسیدم و آزادانه سخن میگفتم و آزادانه مینوشتم. حتا در بین قوم و خویشان بعضیها میترسیدند به جای «اعلیحضرت» بگویند َ«شاه». میترسیدند ساواک شما را بگیرد و شکنجه دهد و سر به نیست کند. بعدها دانستم که خویشان و دوستان یا همکاران، مرا به صرفِ گفتنِ «شاه» یا حتا «شاهنشاه» به جای «اعلیحضرت»، یا به صرف مخالفت با اجرای سرود شاهنشاهی در سینما یا احمقانه دانستنِ شروع برنامه های خبر تلویزیون  با خبرهای آبکی مربوط به «اعلیحضرت»،  اتقلابی و مخالفِ رژیم و یاغی تلقی میکردند. پس این مردم بودند که افراطی فکر میکردند و نه «ساواک» و آنچه در باره دیوصفتی ساواک گفته میشد شاید حقیقت نداشت. دستکم در مورد من که پرونده قابل ملاحظه ای هم در ساواک داشتم حقیقت نداشت 

البته در هر دو رژیم، اگر قرار بود با گروهی دست به اسلحه ببریم و دست به ترور بزنیم یا بخواهیم دولت را «سرنگون» بکنیم یا با انگلیس و آمریکا یا فلان دولت عرب یا با مرحوم روسیه شوروی زد و بند کنیم، یا به هر نحوی امنیت کشور را به خطراندازیم، جای ما به حق در زندان بود و هست.

یکی از نمونه های بارز اشتباه مردم همین قضیه انتخابات ۸۸ و عواقب دردناک آن است که به عنوان وجود اختناق وحشیانه ی رژیم و «دیکتاتوری خامنه ای» مطرح میشود در حالی که مسئولان حکومتی آن را «فتنه» مینامند. مسئله ی حصرِ خانگی میر حسین موسوی نیز به عنوان نشانه ی این «دیکتاتوری» مطرح  میشود.  حقیقت این است که «حصر خانگی» میر حسین موسوی نه تنها نشانه ی دیکتاتوری نیست  که نشان از عطوفت دولت اسلامی دارد، که به هر حال در دولتِ خامنه ای - احمدینژاد بر خلاف دولتِ خمینی - موسوی، با مهربانیِ ایرانیت توام است. چرا؟ زیرا برای کسی که علیه دولت قیام کرده، مردم را به شورش علیه حکومت دعوت و تحریک کرده، باعث کشتار بیگناهان شده، دولت ایران را در صحنه بین الملل به شدت تضعیف کرده، صرفاً برای اینکه خود به ریاست جمهوری انتخاب بشود، حصر خانگی کمترین تنبیهِ ممکن است

در یک دادگاه صالح که تحت تاثیر احساسات عوام نباشد، حکمِ چنین فردِ شورشی علیه دولت شاید و به احتمال زیاد میبایستی اعدام بوده باشد. همانطور که حکم روح الله خمینی پس از شورش ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و کشته شدن شمار بسیاری از مردم و به خطر افتادن امنیت کشور میبایستی اعدام بوده باشد؛ که اگر خمینی اعدام شده بود امروز احتمالا جمهوری اسلامی نداشتیم، صدام حسین به ایران حمله نمیکرد و بیش از یک میلیون کشته و معلول نمیداشتیم و وضع ایران به کلی طور دیگر میبود، در جهت بسیار بهتر. اما به سبب عطوفت شاه و رئیس ساواکِ وقت و یا شاید هم نمیدانم به سبب ترسِ آنان از اسلام و کشتن یک آیت الله، خمینی صرفاً از ایران به ترکیه تبعید شد

شما یک نفر را نام ببرید که صمیمانه (به خاطر ایران نه به خاطر جاه طلبیهای شخصی و کسب قدرت یا محبوبیت) خواستار «تغییر رژیم» شده بوده باشد، با بیگانکان (انگلیس و آمریکا یا صدام حسین و یا ...)‌ هم زد و بند نداشته بوده باشد و صرفاً به واسطه عقیده به تغییر رژیم اسلامی به یک نظامِ عًرفی (سکولار)‌ زندانی شده بوده باشد. شاید پیدا نکنید 

گرچه واقعیت اینست که حکومت اسلامی یک حکومت ملوک الطوایفی است وبسیاری از مسئولان خودسر عمل میکنند (ظاهراً قضیه فاجعه آمیزِ کهریزک، اگر واقعیت داشته باشد، نمونه ای از این خود سریها بود)  و همه از دولت مرکزی پیروی و اطاعت نمیکنند. یکی از علل لزوم تغییر رژیم از جمهوری اسلامی به یک نظامِ عرفی هم همین است 
این را هم شاید باید گفت که سالهای اوایلِ «انقلاب» که ایران در مرحله «ترانزیسیون» و گذر انقلابی بود و اوضاع هردمبیل بود نیز استثناست. در آن زمان، حکومتِ ترورِ انقلابِ اسلامی حاکم بود، و دار و دسته «رجوی» و سازمان مجاهدین خلق‌ یا توده ایها یا  «سازمان فدایان خلق» که همه شان در شکلگیری «انقلاب اسلامی» و «سرنگونیِ» خشونت آمیزِ نظام مشروطه شاهنشاهی سهم داشتند شاید کمتر از حاکمان جدید و حزب اللهی های خمینی گرا و کمتر  از «کمیته» های خود جوشِ «انقلاب»، موجب یا عاملِ ترور، وحشت آفرینی، اختناق و کشتار مردم نبودند

خلاصه اینکه اگر باورتان اینست و خواستار برابری حقوق همه شهروندان، زن و مرد، مسلمان و غیرمسلمان هستید (نظام عرفی) و فکر میکنید برای ایران بهتر است، این عقیده را با متانت و وقتشناسی (نه زمانی که یک دولت بیگانه قصد حمله نظامی به ایران را دارد)‌ و با محترم داشتنِِ مسؤلان حکومتی  و صمیمانه خودی دانستن ایشان مطرح کنید، آنگاه کسی هم شما را به زندان نمی اندازد. مگر خیلی بدشانسی بیاودید و تصادفاً گیر یک آدم بسیار نفهم و خود سر بیفتید.  فراموش نکنید که نظام اسلامی به رغم ظاهرِ «مدرنِ» آن که نامِ «جمهوری» را یدک میکشد، در باطن و در محتوا یک نظامِ
 اسلامی و بدوی است ( بنیانگزارِ آن، امام خمینی، نظام «صدر اسلام» را الگو گرفته بود)، و بر پایه قوانین و قواعدِ شریعت اسلام بنا شده که کهنه بوده چنانکه مشاهده شد، تفسیرهای متفاوتی از آن میشود، از جمله در مورد نحوه بر خورد با دوشیزگان زندانی در دوران حکومت خمینی (رهبر)‌، میر حسین موسوی (نخست وزیر و مسذول اجرائی کشور)‌ و خاتمی، وزیر ارشاد اسلامی  

مطالب به رنگ بنفش در ویراستاری به تاریخِ ۱۱  نوامبر در تورنتو اضافه شد

Wednesday, 25 October 2017

مسائل سیاسیِ اساسی ایران دو چیز است


این اندیشه در میان گروه کثیری از ایرانیان شکل گرفته که مسئله ایران دیکتاتوری آقای خامنه ای است. گوئی آقای روحانی یا خاتمی  ناجیان یک ایران آزاد و آباد هستند اما آقای خامنه ای نمیگذارند کارها به پیش برود. یا اینکه اگر میر حسین موسوی به جای احمدینژاد رئیس جمهور شده بود مسائل حل بود ! این اندیشه بسیار دور از واقعیت است. اتفاقاً هم آقای خامنه ای هم آقای احمدینژاد از آن سه نفر دیگر، به داوری من، آزادیخواهتر و ایراندوستتر و میهندوستتر هستند. گیریم که من اشتباه کنم، به هر صورت مسئله ایران مسئله گرینش میان این مسئول یا آن مسئول نیست. مسئله ایران مسئله نظام اسلامی است.

مسئله ی اصلی ایران نه آقای خامنه ای است نه «دیکتاتوری»است بلکه ناآگاهی مردم، عوامفریبی سیاستمداران، بداخلاقیهای فردی و اجتماعی، نامهربانیها، خودخواهیها، حاکمیت دروغ، و اینجور چیزهاست. بیشترشان اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی است. و بیشترشان ناشی از حاکمیتِ زورکی اسلام است.  دیکتاتوری، اگر این دیکتاتوری صرفا در جهت و به خاطر حفظ منافع و امنیت ایرانیان باشد، درد ایران نیست. اینکه باید همگان جلوی جراغ قرمر ایست کنند دیکتاتوری است اما برای جلوگیری از بی نظمی و تصادفات مرگبار لازم است. دیکتاتوری جراح که برای نجات جان است  خونریز است اما با هدف و امید به نجاتبخشیدن و زنده نگهداشتنِ تن است. جراحی بدون خونریزی همیشه میسر و امکانپذیر نیست.

پس مسئله سیاسی اصلی ایران،  که دایم هم میشنوید دیکتاتوری است، دیکتاتوری نیست، بلکه  اساساً دو چیز است.

یکی محاصره ایران توسط دشمنان ایران، سودجویان مجتمع صنعتی - نظامی- مالی جهانی به ویژه امریکائی انگلیسی و نوکران آنها (امارات، قطر، آل سعود، ...) است. این یکی از ۲ مسئله اصلی ماست، که اینها بیش از۱۶ سال است ما را محاصره کرده اند و با کمال وقاحت فلات قاره ایران، خلیج فارس، و آسیای غربی را در اشغال نظامی خود گرفته اند و صدای دنیا هم در نمیاید، حتا صدای ایرانیان آزادیخواه و میهندوست هم در نمیآید زیرا که همه اعتراضاتشان به زعمای اسلامی است و بعضاً فحش و ناسزاگوئی به آنان، یا تلاش در «بر اندازی» به هر وسیله. دولت جمهوری اسلامی هم صدایش در نمیآید، به این معنا که نمیداند چطور رفتار کند زیرا خودش پرخاشگر و مسئله ساز است و کاردان نیست بلکه تمرکزش بر موضعگیری ایدئولوژیکی و تبلیغات اسلامی است که روح الله خمینی به ارث گذاشته است. درواقع خمینی است که هنوز پس از مرگش، با نهادهائی که بر جا گذاشته و جوَی که ایجاد کرده، بر ایران حکومت میکند. «مرگ بر آمریکا» یا کشور دیگر گفتن چاره کار نیست بلکه برعکس، بهانه ی آن تجاوزات هم هست. 

دیگری اما مسئله اصلی، مسئله اساسی، مسئله شماره یک ایران، وجود همین «نظام» اسلامی است که آقای خمینی بر ایران تحمیل کرد. مسئله، مسئله ی «نهاد» است نه «فرد». آقای خامنه ای، آقای روحانی یا آقای احمدی نژاد مسئله ی اصلی ایران نیستند. اینکه فکر کنید یکی برود یکی دیگر بیاید کارها درست میشود، در این نظام درست نمیشود. مشکل از نظام است و قوانین اساسی موجود. مشکل از قوانین شرع اسلام است که بیش از هزار سال پیش تدوین شده و امروز شده قانون ِ یک جامعه ای که  میخواهد پیشرفت کند اما با این قوانین کهنه و فرسوده طبعاً نمیتواند.

چاره 

چاره واضح است. «نظام» اسلامی مسئله ي اصلی است، نه «ناظمان»، و چاره در این است که در یک رفراندوم دموکراتیک، در محیطی آرام و پرمهر، بدون هیاهو و جنجال، دور از هر نوع پرخاش و اهانت و کینه توزی، نظام سیاسی ایران به رای ملت گذاشته شود، به امید انتخاب نظامی آزاد که صفت «اسلامی» از آن برداشته شود، و در آن دین از دولت جدا و حقوق همه شهروندان برابر باشد. فرقی نمیکند که پادشاهی باشد یا جمهوری بلکه انتخاب میان نظام دینی (اسلامی)‌ و نظام عرفی و آزاد (لائیک - سکولار) مهم است. 

آن  به اصطلاح «رفراندوم» ۱۳۵۷ که منجر به بر پائی «جمهوری اسلامی» شد باطل است زیرا به هیج لحاظ صحیح انجام نشد. نه در محیطی آرام انجام شد، نه پرسش رفراندوم درست طرح شده بود بلکه به دستور شخص خمینی بدون هیج بحث و گفتگو يی تغیین شد، و از همه مهمتر نه رای گیری کاملاِ مخفی بود، نه کسی که، مثل من،  میخواست مشروطه سلطنتی را حفظ کند و رای «نه» به «جمهوری اسلامی» بدهد احساسِ تامین جانی داشت! من و همسرم که در آن روز با ترس و لرز رفتیم، دور از حوزه ی مسجدِ بغلِ منزل، در حوزه ی«بولینگ عبدو (؟)» رای «نه» دادیم، شاهدِ زنده ی مخفی نبودن رای و دخالتِ مسئولان آن حوزه، جوانان پاکدل اما نادان، در آن رای گیری بودیم که از ما، با لحنی محبت آمیز، پرسیدند که چرا رای منفی دادیم ! تازه این رای گیری در یک حوزه شمالِ شهر تهران بود، زیرِ نظرِ جوانانی ظاهراً آزاد منش، تحصیلکرده و دانشآموخته ! وای به جاهای دیگر!

علاوه بر همه این اشکالات، در تعیین پرسش رفراندوم، در نحوه برگزاری آن، و در جو «انقلابی» و وحشتآفرینی آن رفراندوم، اولاً مردم نمیدانستند جمهوری اسلامی چیست و بسیاری از همان اشخاصی که با شور و هیجان به ایجاد جمهوری اسلامی رای دادند دیری نپائید که به اشتباه خود پی بردند و امروز پشیمانند. دوماً بیش از نیمی از جمعیت کنونی  ایران به سال ۱۳۵۷ به دنیا نیامده بودند (جمعیت ایران بیش از دو برابر شده است)! سوماً در دنیای نضجِ فوق العاده امکانات ارتباطاتی و اطلاعاتی، آگاهی مردم فوق العاده بیشتر از ۴۰ سال پیش شده است و تشخیص سیاسیشان بسیار برتر از آنموقع است.

همان قانون اساسی مشروطه را که داشتیم (که کپی قانون اساسی بلژیک است)‌ خوب و بسا بهتر از قانون اساسی جمهوری اسلامیِ کنونی بوده است (که لباسی است که برای تن آقای خمینی دوخته شده بود). و من پیشنهاد میکنم که پرسش رفراندم میان این دو قانون اساسی یعنی جمهوری اسلامی و مشروطه شاهنشاهی باشد یا اگر ملت جمهوری بخواهد باز همان قانون مشروطه سلطنتی را با تغییرات جزئی میتوان به جمهوری تبدیل کرد، و اغلب کافی است صرفاً به جای «شاه» بنویسیم «رئیس جمهور».


لزوم ۳ تغییر مهم در قانون اساسی مشروطه

 اما از فرصت استفاده کنیم و سه چیزمهم را از آن قانون مشروطیتمان حذف کنیم (چه سلطنت، چه جمهوری) : (۱) اولین بند قانون اساسی که باید تغییر کند،  تغییری که باعث میشود سلطنت و جمهوری تفاوتی نداشته باشند، مربوط به موروثی بودن سلطنت است. این موروثی بودن یک چیز قدیمی است و با  جهان  نوینی که انسانیتِ پیشرو میخواهد بسازد وفق نمیکند. انگلستان و اسپانیا و سوئد و ... هم در گیر این مشکل هستندمقام شاهنشاهی (یا ریاست جمهوری) موروثی نباشد بلکه انتخاباتی باشد زیرا در عصر جدید، موروثی بودن نه با اصل برابری شهروندان وفق دارد نه با اعلامیه جهانی حقوق بشر. به علاوه شاید هم  یک شاهزاده ای، زن یا مرد،  فاقد هوش یا علاقه سیاسی باشد، یا اصلاً باطناً نخواهد شاه بشود و ترجیح بدهد کیف زندگیش را به عنوان یک انسان آزاد ببرد، که اغلب هم همینطور است، یعنی ترجیح میدهد آزاد زندگی کند !  (۲) متمم قانون اساسی مشروطه حذف شود. این «متمم» به آخوند (روحانیت) حق ابطال قوانین مجلس را میدهد و دیکتاتوری عقیدتی اسلامی را حاکم میسازد و منافع قشر آخوند را بر منافع مردم ارجح میدارد، که درست نیست.   (۳)  مواد مربوط به «دین رسمی» ایران حذف شود. یک کشور احتیاج به دین رسمی ندارد. هر شهروند ایرانی باید بتواند در انتخابِ دین و آئین و عقیده ی خود آزاد باشد و از حقوق برابر بهرمند باشد، مضافاً به اینکه دین اسلام یک دین ایرانی نیست، و درست و عادلانه و منصفانه نیست که به زورِ قانون کماکان بر ایرانیان تحمیل شود و کسی را که مسلمان نباشد به شهروند درجه دو تبدیل نماید. 

با این ترتیب و در یک نظامِ عرفی و آزاد (لائیک، سکولار) تفاوتی میان نظام سلطنتی و جمهوری نباشد و کافی است عنوان «رئیس جمهور» را به جای «شاه» بگذاریم که هر دو مادام العمر و انتخاباتی اما بدون مسئولیت اجرائی باشد، و مسئولیت اجرائی بر عهده نخست وزیر و کابینه باشد. شاه یا رئیس جمهور ( همچون مقام «رهبری» در جمهوری اسلامی، اما با اختیارات بسیار محدود تر)‌  ضامن استمرار دولت بوده هیچکدام، طبق قانون، مسئولیت اجرائی نداشته باشد بلکه مسئولیت بر عهده نخست وزیر و کابینه دولت باشد که در نتیجه انتخابات پارلمانی - مجلس  تشکیل شود. مثل انگلستان یا بلژیک یا کانادا یا آلمان یا هندوستان و مثل ایران پیش از ۱۳۵۷ (البته آنموقع، به علت عقبماندگی سیاسی ملت و دخالتها و چوب لای چرخِ پیشرفتِ کشور گذاشتنِ آخوندها، به «حکومتِ» شاه مبدل شده، بیشتر در تئوری بود تا در عمل).  شاه یا رئیس جمهور تنها بر هماهنگی سه قوه نقش نظارت و داوری داشته، ضامن تداوم دولت ایران باشند.

خلاصه

به طور خلاصه، هدف ایرانیان باید جهت برگزاری همه پرسی برای تعیین میان دو نظام باشد، ولاغیر : میانِ نظام دینی و نظامِ عرفی، میان نظام  دینی اسلامی کنونی و یک نظام عرفی، خواه مشروطه پادشاهی باشد یا جمهوری،  که انتخاب میان این دو، پادشاهی یا جمهوری، چنانچه مردم به نظام عرفی (به انگلیسی «سکولار»، به فرانسوی «لائیک») رای دادند،  در مرحله ي دوم به رای ملت (همه پرسیِ دوم) گذاشته شود که جمهوری باشد یا شاهی (سلطنتی، پادشاهی، شاهنشاهی) با شرط اینکه سلطنت موروثی نباشد بلکه همچون مقامِ ریاست جمهوری به انتخاب مردم باشد.

اینها را که نوشتم چیز تازه ای نیست و به سال ۱۹۹۳ طی فراخوانی برای تشکیل «جبهه ی آزادی و آبادی ایران بزرگ» با هدف برگزاری رفراندم برای تعیین نظامی که در آن دین از دولت جدا باشد و حقوق همه شهروندان برابر باشد، با هدفِ برگزاری رفراندومی در محیطی سالم و مسالمت آمیز، خطاب به چند صد نفر از دست اندر کاران ج اا و اپوزیسیونِ چپ و راست، جمهویخواه و سلطنت طلب، همین موضوع را در سطح نسبتاً وسیعی منتشر کردم که مورد استقبال قرار گرفت و تا مدتی تبدیل به گقتمان اصلی سیاسی ایران شد. تا اینکه با «قتلهای زنجیره ای» دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی و به ویژه پس از «فتنه» اعتراضی میرحسین موسوی به انتخاب نشدن خود، گفتمان سیاسی ایران دوباره به مسائل اختلافات و قهرمانپروریهای شخصی و تبلیغات ضد احمدینژاد و خامنه ای و هواداری از «جنبش سبز»  و «آزادی انتخابات» و این جور چیزها کشانیده شد و بار دیگر از مسئله اصلی منحرف شد . اما امیدوارم زمان قبول و اقدام به چنین رفراندومی از سوی افکار عمومی، در همه رده ها، حتا در بالاترین رده های مسئولان با تجربه کشور، از یکسو، و تلاشگران فرهیخته اپوزیسیون، به ویژه جوانان، از سوی دیگر، فرا رسیده باشد.

همزمان، چه دولت جمهوری اسلامی چه اپوزیسیون و مخالفان جمهوری اسلامی لازم است همصدا و همبسته با یکدیگر و از راه  توسل به شورای امنیت سازمان ملل متحد، خواستار خروج همه قوای نظامی بیگانه (آمریکا و  و انگلیس و ناتو)‌ از منطقه، قطع دخالتهای آنان در امور داخلی کشورهای منطقه و خواستارِ قطع  فروش و صدور اسلحه به این کشورها بشوند.


دکتر شجاع الدین ضیائیان، تورنتو، پنجشنبه ۴ آبان، ۲۶ اکتبر، سال ۷۲ پسا هیروشیما

جمعه [آدینه) ۵ آبان، ۲۷ اکتبر، با  افزودن چند جمله و یکی دو پاراگراف در تشریح همان مطلب، نسبتاً به تفصیل ویراستاری شد.

شنبه ۱۶ دیماه، ۶ ژانویه ۲۰۱۸، سال ۷۳ پسا هیروشیما (واژگانی و پاراگرافی در تاکیدِ مطلب اضافه شد یا ویراستاری شد- به رنگ بنفشو پنجشنبه ۱۸ تا ۲۰ ژانویه برابر ۲۸ تا ۳۰ دیماه سال ۷۳ پسا هیروشیما، ویراستاری یا مطلبی افزوده شد،  به رنگ آبی.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برای ایران آزاد و آباد و مهربان و پیشرو و سربلند و پیشتاز در جهان، و برای همبستگی ملی و برگزاری «همه پرسی» متمدنانه و مهربانانه،  و برای اشاعه ی «پندار و گفتار و کردار نیک»  پشتیبانی و تبلیغ کنیم.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

Tuesday, 26 September 2017

پیروزی رفراندوم استقلال طلبی کردستان اراک خجسته و فرخنده باد

«ایرانِ آزاد» برگزاری پیروزمندانه رفراندومِ استقلالطلبیِ (خودمختاریِ) کردستان «عراق» را ارج مینهد و پاس میدارد

ایران بزرگِ آزاد از حق همه اقوام در تعیینِ آزادانه سرنوشت خود پشتیبانی میکند، چه مردم کاتالان، چه مردم کِبِک، چه مردم اسکاتلند، چه مردم «کورسیکا»، چه هر قومِ دیگر. 

موضع «ایرانِ آزاد» در قبالِ «همه پرسیِ» اخیر سوم مهر در کردستانِ اراک (عراق) نیز جدا از این اصل نیست و نمیتواند باشد. مضافاً به اینکه «استقلال» یا خور مختاریِ کردستانِ اراک ‌ به منزله آزادیِ یک سرزمین ایرانی است.

ایرانیان و ایراندوستان گرامی به اشتباه نیفتند یا از اشتباه و ابهام در آیند. دولتهای «ایران» و «عراق» از یک جنس نیستند و تشبیه وضعیت کردان (کوردان) در این دو جا نادرست و «قیاس مع الفارق» است. «کردان» ایرانیند و « دولتِ ایرانِ» کنونی بازمانده تاریخ چند هزارساله ایران است. دولتِ العراق، یک موجودِ سیاسیِ تصنعی و استعماری است که  به سال ۱۹۲۰ تاسیس شد و همراه بود با اعلام و اعمالِ سیاستهای شدیداً ضد پارسی و ضد ایرانی توسط دولت بریتانیای کبیر که قیمومیت این دولت جدید التاسیس را رسما از «جامعه مللِ» خودساخته دریافته بود. دولت بریتانیا بی درنگ پس از تاسیس «پادشاهیِ عربی عراق» و گماردن یکی از اعضای خاندان عربیِ هاشمیِ اهل حجاز (که در آنموقع در سوریه به سر میبرد و همه عمر هر گز  پایش را به ّاراک (عراق) نگذاشته بود)، دست به وضعِ قوانینی زد که از ایرانیان و پارسیان حقِ تملک و معامله و تجارت را قانوناً سلب میکرد با هدفِ محو کردن و کشتارِ بدون خونریزیِ هویت پارسیان و ایرانیانِ ساکن ولایتِ اراک (عراق). طبعاً مردم اراک علیه حاکمانِ انگلیسی - عربی قیام کردند که توسط قوای نظامی هندی به فرماندهی انگلیسی سرکوب شد.  دولتِ ایران به رهبریِ رضا شاه سالها از شناسایی این دولتِ استعمارساخته و عضو نوین «جامعه ملل» خود داری کرد. 

اشتباهِ بیشترِ ایرانیان این است که « نقشِ ایران» را با «نقشه ی ایران» به شکل کنونیش به ذهن همانند کرده اند، و توجه نمیکنند که این حدود و مرزبندیهای رایج  توسط استعمار تحمیل شده است  و ایدئال ما ایرانیان و ایدئال مردم منطقه جهت زندگانی در صلح و صفا نیست، و با هدف برقراری صلح در منطقه و در جهان ترسیم نشده بوده است. برخی حتا از یاد برده اند که «تیسفون» پایتخت هزارساله ایران  در همین سرزمین اراک بوده که خرابه هایش هنوز هم در کنار بغداد هست، یا که بغداد را نیز ایرانیان برپا داشتند.

خواه «عراق» باشد یا «افغانستان» یا «پاکستان» یا «تاجیکستان» یا«جمهوری آذربایجان»…همه بخشی از ایران بزرگ بوده است.  «ایران» یک فرهنگ است، فرهنگِ مهر و پندار و گفتار و کردار نیک. فضای این فرهنگ بسا فراتر از مرزهای سیاسی کنونی کشوری است که امروز نام ایران را بر خود دارد که آنهم متاسفانه با تشکیل نظامِ اسلامی دوباره زیرِ سلطه و زورگوییِ «اسلامگرایان» افتاده، قدری لگدمال شده است.

 ایرانیانِ راستین و آزادیخواه در هر کجا که هستند، پارس و کرد و آذری و لر و سیستانی و بلوج و …. شایسته است که  آزادی و خودمختاریِ ایرانیانِ نجیب، صلحجو، مهربان، ازادمنش، دلاور و شجاعِ کرد را از یوغِ دولتِ مصنوعیِ عربی-اسلامیِ استعار ساختهِ انگلستان  با سرور جشن گیرند و از آن استقبال کنند و پرجم سه رنگ و خورشیدنشانِ کردستانِ خودمختارِ اراک (عراق) را که مظهر فرهنگِ اصیل و مهربان و آزادیخواه و آرامشخواهِ ایران است گرامی دارند.

« ایرانِ آزاد » به جناب مسعود بارزانی و مردمِ کردستانِ آزاد بابت این پیروزیِ بزرگ تبریک و شادباش میگوید. 

به امید روزی که طی یک رفراندم راستین و درست و به دور از هو و جنجال و خشونت و زورگوئی و بدون دخالت خارجی، نظام اسلامی نیز جای به یک نظام آزاد دهد که در آن دین از دولت جدا و حقوق همه شهروندان، زن و مرد، مسلمان و غیر مسلمان، برابر باشد.

پاینده و دوباره برقرار باد ایرانِ بزرگِ آزاد و آباد و آرام و مهربان و انساندوست و سربلند،
تورنتو، ۴ مهرماه سال ۷۲ پسا هیروشیما، دکتر شجاع الدین ضیائیان

(ادیت شده ۵ مهر ماه، ۲۷ سپتامبر. مجددن اندکی ادیتشده ۱۸ نوامبر در تورنتو)
(توضیح:

منظور من از به کار بردن واژه «استقلال» همانا «خودمختاری» است
و این خودمختاریهای زبانی و فرهنگی را باید ارج نهاد. منظور من این نیست که اگر در سرزمین ما نفت پیدا شد، اعلامِ استقلال کنیم که در آمد نفت اختصاص به ما داشته باشد. خودمختاریهای زبانی و فرهنگی با خود خواهیهای مادی و پولپرستی فرق دارد. همه کشورهای منطفه چنانکه قبلا گفته ام خوب است یک اتحادیه درست کنند همچون اتحادیه اروپا که اساساً یک اتحادیه اقتصادی است. تا در چارچوب چنین اتحادیه اقتصادیی، خود مختاریهای زبانی و فرهنگی میسر و کم مسئله شود. به همین منوال هم، در اروپا باید زبان- فرهنگهای کشورهای عضو را پاس داشت. سوداگری جهانی و استکبار جهانی میخواهد فرهنگها و زبانهای ملی را کمرنگ کند تا تنها ضابطه همانا ضوابط مالی و اقتصادی باشد و تنها زبان همانا زبان انگلیسی و احیاناً عربی. اسلامِ نابِ محمدی با سوداگری سرِ مخالفت ندارد.



نسخه نخستین ۴ مهرماه، پیش از ویراستاری :

« ایرانِ آزاد» برگزاری و پیروزی رفراندومِ استقلالِ کردستان«عراق» را ارج مینهد و پاس میدارد

ایران بزرگِ آزاد از حق همه اقوام در تعیینِ آزادانه سرنوشت خود پشتیبانی میکند، چه مردم کاتالان، چه مردم کِبِک، چه مردم اسکاتلند، چه مردم «کورسیکا»، چه هر قوم دیگر. 

موضع « ایرانِ آزاد» در قبالِ «همه پرسیِ» اخیر سوم مهر در کردستانِ اراک (عراق) نیز جدا از این اصل نیست و نمیتواند باشد. مضافاً به اینکه «استقلال» یا خور مختاریِ کردستانِ اراک ‌ به منزله آزادیِ یک سرزمین ایرانی است.

ایرانیان و ایراندوستان گرامی، به اشتباه نیفتند یا از اشتباه و ابهام در آیند. یه یاد آورید که پس از اعلام تشکیل دولتِ «عربی» و ضد ایرانیِ « العراق » توسط دولت انگلستان به سال ۱۹۱۹-۱۹۲۰   که همراه بود با اعلام و اعمالِ سیاستهای شدیداً ضد پارسی و ضد ایرانی توسط انگلستان که قیمومیت این دولت جدید التاسیس را رسما از « جامعه مللِ » خودساخته دریافته بود و حتا از ایرانیان و پارسیان حقِ تملک و معامله و تجارت را قانوناً سلب کرده بود، دولتِ ایران به رهبری رضا شاه بزرگ سالها از شناسایی این دولتِ استعمارساخته  خودداری کرد. 

اشتباهِ بیشترِ ایرانیان این است که نقشه «ایران» را به شکل کنونیش به ذهن دارند، و توجه نمیکنند که این حدود و مرزبندیها  توسط استعمار تحمیل شده است، برخی از یاد میبرند که «تیسفون» پایتخت هزلر ساله ایران سال در همین سرزمین اراک بوده، خرابه هایش هنوز هم هست. خواه «عراق» باشد یا «افغانستان» یا «پاکستان» یا «تاجیکستان»…همه بخشی از ایران بزرگ است.  «ایران» یک فرهنگ است، فرهنگِ مهر و پندار و گفتار و کردار نیک. فضای این فرهنگ بسا فراتر از مرزهای سیاسی کنونی کشوری است که امروز نام ایران را بر خود دارد که آنهم متاسفانه با تشکیل نظامِ اسلامی دوباره زیرِ سلطه و زورگوییِ «اسلام» افتاده لگدمال شده است.

 ایرانیانِ راستین و آزادیخواه در هر کجا که هستند، پارس و کرد و آذری و لر و سیستانی و بلوج و …. شایسته است که  آزادی و خودمختاریِ ایرانیانِ نجیب، صلحجو، مهربان، ازادمنش، دلاور و شجاعِ کرد را از یوغِ دولتِ مصنوعیِ عربی-اسلامیِ استعار ساختهِ انگلستان با سرور جشن گیرند و از آن استقبال کنند و پرجم سه رنگ و خورشیدنشانِ کردستانِ خودمختارِ اراک (عراق) را که مظهر فرهنگِ اصیل و مهربان و آزادیخواه و آرامشخواهِ ایران است گرامی دارند.

« ایرانِ آزاد» به جناب مسعود بارزانی و مردمِ کرستانِ آزاد بابت این پیروزیِ بزرگ تبریک و شادباش میگوید. 

به امید روزی که طی یک رفراندم راستین و درست و به دور از هو و جنجال و خشونت و زورگوئی و بدون دخالت خارجی، نظام جمهوری اسلامی ایران جای به یک نظام آزاد دهد که در آن دین از دولت جدا و حقوق همه شهروندان برابر باشد.

پاینده و دوباره برقرار باد ایرانِ بزرگِ آزاد و آباد و آرام و مهربان و انساندوست و سربلند،
تورنتو، ۴ مهرماه سال ۷۲ پسا هیروشیما، دکتر شجاع الدین ضیائیان