Sunday, 2 June 2019

تعییر بزرگ (۲۹) - من، ۱۹۷۶ - ۱۳۵۵، جنگشناسی و صلحشناسی






 ۱۹۷۶ / ۱۳۵۵، من، جنگشناسی و صلحشناسی


فرهنگنامه فرانسه-فارسیِ داریوش آشوری
در پاریس، گمان کنم دانشگاه بود، با یکی از آشنایان، اگر اشتباه نکنم «پهلوان»، تصادفاً برخورد کردم. گفت که «داریوش آشوری» یک کتاب واژگان علوم اجتماعیِ فرانسه به فارسی منتشر کرده که درونش پر از نام تو ست.
در واقع، نام کتاب «واژگان فلسفه و علوم اجتماعی (برابرنهاده های مترجمان و موئلفان ایرانی، فرانسه - فارسی)» بود که در بهار سال «۲۵۳۵» شاهنشاهی ( ۱۳۵۵ ، ۱۹۷۶)، در چهار چوب «پژوهشگاه علوم انسانی»  در تهران منتشر شده بود. پر از نام من هم نبود اما نام من و کتابِ «مارکس و مارکسیسم» و اصطلاحاتی که در ترجمه آن به کار برده بودم، جسته و گریخته به عنوان یکی از منابع در کنار ۲۱ منبع دیگر قرار گرفته بود. افتخار و سربلندی بزرگی برای منِ نوپا بود که ترجمه من در کنار تائلیفات و ترجمه های بزرگترانی باشد چون «جمشید بهنام»، «باقر پرهام» (که معرف من در عضویت در «کانون نویسندگان ایران» شد)، «حمید عنایت»، «ابوالفضل قاضی»، «محمد علی فروغی» (فیلسوف و نخست وزیر دوران گذر از رضا شاه به محمد رضا شاه، موئلف «سیر حکمت در اروپا») و «مشفق همدانی».


طبعاً به داریوش آشوری که صرفاً به خاطر نام ایرانی و غیر اسلامی او و اینکه جزو «انتلکتوئلها» محسوب میشد از قبل «سمپاتی» داشتم، در جا بیشتر علاقمند شدم.
تا آنکه کتابی را که در باره «حافظ» چند دهه بعد از «انقلاب» نوشت و منتشر کرد خواندم و در ذهن من به گروه بزرگ «روشنفکرانِ قلابی» پیوست. داستانش بماند.
اما یادم نمیرود که «پهلوان» بیدرنگ پس از آن خبر با لحنی به نظرم گله مندانه پرسید «چرا اون کتاب را ترجمه کردی؟» («مارکس و مارکسیسم» را میگفت). وا ماندم و جوابی نداشتم که بدهم چون معنای سوال را نمیفهمیدم و هنوز هم در جستجوی علت و معنای آن پرسش هستم. همینقدر میدانم که اکثر این اشخاص به طور «پارتیزانی» میاندیشند و جواب میخواهند. من کتاب را ترجمه کردم برای اینکه کتاب بسیار خوب و بابِ طبعم بود و برای آنکه دانشگاه تهران افتخار ترجمه اش را به من سپرد و برای آنکه انتشارات دانشگاه تهران نیز با اشتیاق قرارداد ترجمه و انتشارش را با من بست. نمیدانم بالاخره این پاسخ را به او دادم یا نه. گمان نکنم.
متاسفانه در «گوگل» شرحی از «پژوهشگاه علوم انسانی» یافت نمیشود. غفلت و کاستی نابخشودنی این قبیل «روشنفکران» (همچون «آشوری») است که اقدامی برای بزرگداشت و ثبت تاریخ ایران نمیکنند. انگار ناراحتند و میخواهند آن دوره از تاریخ پیش از «انقلاب اسلامی» را که خودشان در آن بودند از خاطره ی تاریخ محو کنند. دستکم فعلاً که نظامِ اسلامی با آن دوران ضدیت و دشمنی میورزد.

رسماً شهروند جهان شدم
 Citoyen du monde / World Citizen
چقدر مایه شعف بود کشفِ نهاد کوچکی در پاریس که محل «ثبت نام شهروندان جهان» Registre des Citoyens du monde بود و اینکه این محلهای ثبت نام در جاهای دیگر دنیا هم وجود داشت، و با سازمان ملل متحد نیز در ارتباط. عاشقانه بودند!
طبیعی است، با اشتیاق در این ثبت نام شرکت جستم. و کارت هویت مخصوص شهروند جهان را دریافت داشتم! گمان کنم سال ۷۵ یا ۷۶ از «تقویم جهانی» بود. ۱۹۷۵-۷۶.
در فرانسه مبتکر و مدیر این محل «ثبت نام» آقای «گی مَرشان» بود Guy Marchand
یکی از شعارهای منطقی این مرکز و همه مراکز جهانوطن این بود که همانطور که برای حل مسائل محلی و شهری نیاز به حکومت محلی و شهری است، برای مسائل ملی نیاز به حکومت و دولت ملی، پس برای مسائل فرا ملیتی و جهانی نیز نیاز به راه حل و حکومتهای فراملیتی و جهانی است.

آیا جنگ پدیده ای ازلی و ابدی است؟
یادتان باشد در سالهای ۱۹۷۰ میلادی مسیحی (۷۰ ِ تقویم جهانی و ۲۵ ِ پسا هیروشیما)، «اینترنت» در دسترس نبود.
من که از رادیو تلویزیون ملی ایران مرخصی تحصیلی بدون حقوق گرفته بودم، خوره ی کتاب و کتابخانه بودم تا، پیش از بازگشت به ایران، از وقتم حد اکثر بهره گرفته بوده باشم. ضمناً و مهمتر از همه، رساله دکترای خود را محکم کرده باشم، به طوری که مو لای درزِ استدلالهایم نرود.
به صورت چند رشته ای کار میکردم، نه فقط کتابهای اقتصاد بلکه روانشناسی، جامعه شناسی، زیستشناسی، انسانشناسی، جنگشناسی و فلسفیِ مربوط به موضوع را مطالعه میکردم و یادداشت برمیداشتم، تا بتوانم از رساله ی خود و اینکه به لحاظ «علمی» مجاز باشم «صلح» را هدف گیرم، دفاع کنم.
اساس باورها، دستکم آن موقع، این بود که جنگ یک پدیده ازلی و ابدی است و مربوط به «سرشت و طبیعت انسان» است، و بنا بر این امری «اثبات شده» است و جستجوی «صلح» پنداری است هنجاری و غیر علمی. بحثی بود فلسفی و انسانشناسانه و روانجامعه شناسانه و بیولوژیک (زیست شناسانه). باری پاسخ این اشکالتراشی را میبایستی فراهم آورم، و فراهم آوردم.

جهانوطنی ایرانی
 همیشه خود را شهروند جهان احساس میکردم، و این احساس هم ناشی از شرایط زندگانی هم ناشی از ایرانیت من بود. فرزندِ حکیمانی همچون سعدی که میگوید «بنی آدم اعضای یک پیکرند...» و فیلسوف شرقِ جداشده ی ایران، « اقبال لاهوری» که میگوید «من اول آدم بی رنگ و بویم/ از آن پس هندی و تورانیم من» و مولانا و خیام و ابن سینا و خوارزمی و بسیاری دیگر بودم که جهانوطنند.
بنا بر این، جنگِ «بین الملل» از دیدگاه من بی معنا و غیر منطقی بوده است!
و در اینجا میرسیدیم به ضرورت تعریف «جنگ» و جستجوی معنای آن و علل آن و «فانکشن» یا «کارویژه» آن.
«مالتوس» گفته بود که «جمعیت پربودگی» یکی از علل جنگ است و «کارویژه»ی جامعه شناسانه جنگ، کاهش جمعیت تا برقراری تعادل میان جمعیت و ارزاق است.
و اما این تفحصات مرا به کشفیات دیگری هم رهنمون شد.

موسسه فرانسوی جنگشناسی
 Institut français de polémologie (Gaston Bouthoul)
پس از جنگ جهانگیر دوم، «گاستون بوتول» فرانسوی «موسسه فرانسوی جنگشناسی» را به سال ۴۵ تقویم جهانی،  ۱۹۴۵ م، بنا نهاده بود و واژه «پولمولوژی» را سکه زده بود؛ برگرفته شده از واژگان یونانی «پولموس» خدای جنگ و «لوگوس» به معنای «شناخت.
«بوتول» نیز که استاد دانشگاه پاریس بود، تصادفاً دکترای اقتصاد داشت (و دکترای حقوق). و سپس به جامعه شناسی روی آورده بود و پس از آن متخصص «جنگشناسی» یا «پولمولوژی» شده بود. 
در سالهای ۶۰ تا ۸۰، این موسسه رونق گرفت و حتا وزارت جنگ یا دفاع فرانسه شروع کرد به توجه به پژوهشهای آن و اهدای کمکهای مالی. از همان سالهای ۶۰ به بعد است که پژوهشهای صلح و موضوعات مرتبط با آن در دنیای «اتلانتیک شمالی» (اروپای غربی و آمریکای شمالی) شروع کرد به فراگیر شدن.
یکی از شعارهای «بوتول» و موسسه جنگشناسی او این بوده است: «اگر صلح میخواهی، جنگ را بشناس».
من چند بار به آن انستیتو رفتم، با بوتول آشنا شدم و کتابخانه ی کوچک و کارهایشان را بررسی کردم، و در رساله ام به او و کارهایش و کارهای مؤسسه اشاره هائی داشته ام.

صلحشناسی
irénologie
این واژه ی «ایرِنولوژی» یا «ایرِنشناسی» و یا «صلحشناسی» را در سالهای ۵۰  از «تاریخ جهانی» یک روزنامه نگار بلژیکی بر وزن و در مقابل «پولمولوژی» ساخته بود. برای من جالب بوده است که «ایرِن» که نامی است دخترانه  و ارمنی – ایرانی، در زبان یونانی به معنای «صلح و آرامش» است. واژه «ایران» نیز به گمانم با «ایرِن» همریشه باشد. اصلاً معنای ایران و آریا با صلح و آرامش گویا همردیف است.

مرکز «جامعه شناسی جنگ» دانشگاه بروکسل
کشف دیگر: دانشگاه بروکسل و دانشکده جامعه شناسی آن یک «مرکز جامعه شناسی جنگ» دایر کرده بود.
به سال ۱۹۷۶سفری به آن مرکز داشتم. آشنائی با دست اندرکاران آن و استفاده از کتابخانه کوچک آن و مطالعه کارهای تحقیقاتی مربوطه برایم هم مفید هم دلگرم کننده بود. خانم «نادین  لودلسکی» آنجا را میچرخاند.
موقعی که سالها بعد (۱۹۸۸) از ایران به کانادا مهاجرت کردم و بروکسل را محل «گذر» و انجام کارهای مهاجرت قرار دادم، خانم «لودلسکی» هنوز آنجا بود و مرا شناخت و یاری داد. دفتر و دستکی در اختیارم گذاشت و میخواست و میتوانست مرا به عنوان پژوهشگر و مدرس دانشگاه در همان مرکز استخدام کند تا پژوهشم را در باره «علل و عواقب انقلاب اسلامی در ایران» به انجام رسانم. اما زوجه ام میخواست به کانادا نزد خواهر زادگانش برویم و این فرصت بزرگ را از بین برد.
این مرکز، سال پیش، یعنی ۲۰۱۸، که به دانشگاه بروکسل رفتم دیگر وجود نداشت ولی در عوض مطالعات مربوط به جنگ و صلح و مسائل استراتژیک به شکلهای گوناگون وافر بود.
امروزه مدیر مسئول دانشکده بزرگ «جامعه شناسی» دانشگاه بروکسل دکتر فیروزه نهاوندی است که پدرشان دکتر هوشگ نهاوندی، وزیر سابق و رئیس سابق دانشگاههای شیراز و تهران بود.

موسسه بین المللی مطالعات استراتژیک لندن
 International Istitute of Strategic Studies  
گفتم همه اش به منابع و مراکز فرانسویزبان اکتفا و قتاعت نکنم. در ایران، دانشآموختگان ایرانی از کشورهای مختلف، با برداشتهای مختلفِ ناشی از محیط تحصیلی خود، در «رقابت» بودند. به ویژه میان دانشآموختگان تحصیلکرده فرانسه و «آمریکا» (و «انگلیس») رقابت و تفاوتهای فرهنگی مشهود بود.
سری به «لندن» زدم تا از فرهنگ انگلیسی بی بهره نمانم. به عضویت «موسسه بین المللی مطالعات استراتژیک» لندن در آمدم و یکی دو روز یا بیشتر در آن موسسه که اسم دهان پرکنی داشت تحقیق کردم.

ایالتهای متحد آمریکا
در مطلب پیش شرح دادم که به ناچار «دستکم دو اصطلاح مهم و مفهوم نوین» به زبان و فرهنگ فرانسوی تقدیم داشتم: Homo pacificus و économicien (economician  به انگلیسی). یک اصطلاح ابداعیِ دیگر مربوط به کاربردِ صفتِ «آمریکائی» برای شهروندانِ « ایالتهای متحد آمریکا» بود. آمریکا نام یک قاره است نه یک کشور. ضمن آنکه به فارسی نیز بهتر است نام آن کشور را از «مُعَرَب» در آورده بگوئیم «ایالتهای متحد آمریکا». در زبان فرانسوی، به جای «آمریکائی» américain (american به انگلیسی) از واژه خودساخته étasunien که فارسیش میشود چیزی شبیه «ایالتمتحده ای» (که البته از واژه اختراعی فرانسوی دوبرابر درازتر است، ضمن اینکه نمیدانم مترادف آن به زبان انگلیسی چه شود)، استفاده کردم. امروزه دیده ام که برخی روزنامه نگاران و نویسندگان فرانسویزبان ایالت «که بک» کانادا نیز همین اصطلاحی را که ۴۵ سال پیش ابداع کردم به کار میبرند.
شما مجبور نیستید این کار را بکنید! اما اگر بگوئید «مرگ بر ایالتهای متحد» به جای «مرگ بر آمریکا» (که نام قاره است) به ثواب نزدیکتر است! و شاید چون هم بیان آن اصطلاح دشوارتر است و هم «مرگ بر ایالتهای متحد» آن لطف شاعرانه ی «مرگ بر آمریکا» را ندارد (!)، شاید ملتِ «شهید پرور» دست از چنین شعاری بردارد.

 سال ۱۹۷۷، مطالعات جنگ و صلح شناسیِ من به «ایالتهای متحد آمریکا» کشانده شد و تجربه های جالبی همراه آورد. همزمان، همهمه ی مرموز و شگرف یک تغییر بزرگ در ایران، به طور مبهم، در پشت پنهان ذهنِ من که حواسم تماماً به پژوهش و نگارش «تِز» بود شکل میگرفت.

No comments:

Post a Comment