Wednesday, 14 August 2019

تغییر بزرگ قسمت چهلم - پیروزی ضدِانقلابِ ارتجاعیِ اسلامی




تغییر بزرگ قسمت چهلم

پیروزی ضدِانقلابِ ارتجاعیِ اسلامی
 کُنِشِ من - (۵)

«رفراندم» ۱۲ فروردین ۱۳۵۸
««April’s Fool


شجاع الدین ضیائیان

معنای «انقلاب» و «ضدانقلاب»
اگر منظور از «انقلاب» صرفاً تغییر و دگرگونی بزرگ ناشی از یک شورش خونین توده ای باشد، شورش ۱۳۵۷ بی گمان یک «انقلاب» بوده است، اما اگر منظور از «انقلاب» تغییر و دگرگونی بزرگ به پیش و به سوی نظامی نوین و پیشرفته تر باشد، شورش ۱۳۵۷ به وضوح یک «ضد انقلاب» بزرگ توده ای بوده است. از نظر من دگرگونی ۱۳۵۷ در ایران که منجر به استقرار نظام جمهوری اسلامی شد، نخستین «انقلاب ارتجاعی» در تاریخ بشر بوده است. و چون این «انقلاب اسلامی» همه اش بر پایه ضدیت بوده، هیچ ایده جدیدی ارائه نداده بوده است، ضدیت با انقلاب مشروطیت، ضدیت با تجدد، ضدیت با محمد رضا شاه، ضدیت با تلاشهای رضا شاه و محمد رضا شاه پهلوی در ایجاد یک دولت مقتدر ملی در ایران، ضدیت با «انقلاب سفید» ۱۳۴۲- ۱۹۵۳ که نظامِ بدوی و کهنه ی «ارباب-رغیتی» را ملغی کرد،... میباید آن را «ضد انقلاب ارتجاعی اسلامی» خواند و توصیف کرد. 

چنانکه نوشتم، و از این سی و نه مقاله خاطرات و مشاهدات تاریخی شخصی که در «تورنتو استار» منتشر شد برای خواننده ای که مطلبها را دنبال کرده بوده باید روشن شده باشد، «رژیم شاه»، محمد رضا پهلوی، صرفاً در جستجوی ارتقاء مقام بین المللی ایران و سعادت مادی و معنوی ایرانیان بوده است. بزرگداشت «کورش» و تاریخ پیش از اسلام نیز برای بزرگداشت ایرانیت بوده است. هر کس که منکر آن باشد، یا فاقدِ عقل و خرد است یا بدجوری «شستشوی مغزی» در این مورد «سیاسی» خاص شده است. این نوع «مغزشوئی» هم در مورد «مصدقی» ها صادق است هم در مورد «کمونیستها»ی ایرانی هم در مورد «اسلامیها». برای مصدقیها، مصدق قهرمان و «خدای» آنهاست و شاه را در مقابل او «اهریمن» میپندارند. در مورد «کمونیستها» که خیلی آسان است، اصولاً نظام پادشاهی از دید آنان با نظام کمونیستی وفق نمیدهد. در روسیه رژیم کمونیستی به دنبال سرنگونی نظام پادشاهی آنهم به خشنترین وجه استقرار یافت، و الگوی کمونیستهای ایرانی از انقلاب، همان انقلاب روسیه بوده است، یا از آن خشنتر و مرگبارتر، انقلاب مائو در چین. در مورد «اسلامیها» اما، به لحاظ «کرونولوژی» وضعیت فرق میکند. به جای آنکه به جلو نگاه کنند به عقب مینگرند. مصدقیها اساس تفکرشان چنان که گفته شد و واضح است در چارچوب تخاصم میان دو فرد است :‌ محمد رضا پهلوی و محمد مصدق السلطنه. و برمیگردد به بحران سال ۱۹۵۳/۱۳۳۲ و جریان «ملی کردن صنعت نفت». متاسفانه رویدادهای مربوط به آن نزاع را هواداران این دو جناح حاضر نیستند با گشاده فکری و فارغ از جبهه گیری بررسی کنند. کمونستها، اما، یک نظام آرمانی نوینی پیشنهاد میکنند که در آن عدالت اجتماعی و افتصادی و سیاسی تضمین شود. اما «اسلامیها» به وضوح از لحاظ کرونولوژی به عقب نگاه میکنند و الگویشان نظام صدر اسلام بوده است، چنانکه رهبر «انقلاب» اسلامی همواره تاکید کرده بود. رفرانسها به سخنان او در این مورد فراوان است.

ترقیخواهی و صلحجوئی پیش از ۱۳۵۷
و اما نظام شاهنشاهی پهلوی، پدر و پسر، بی وقفه رو به جلو و رو به «ترفی» مینگریستند.
یکی از خصیصه های انقلابهای گذشته، اعمال خشونت و خونریزی بود. چه انقلاب روسیه در اواخر سده ۱۹ م و اوایل سده ی بیستم، تا انحلال آن نظام در اواخر قرن بیستم، چه «راهپیمائی بزرگ» مائو در چین، چه پیشتر از این دو، انقلاب کبیر فرانسه، ۱۷۸۹ م.
چنانکه نشان دادم، پس از پایان جنگ جهانگیر دوم، انسانیت (انسانیت پیشرفته) شروع کرد به اینکه «جنگ» را پدیده ای احمقانه تلقی کند و برای نخستین بار مراکز بسیاری به تحقیق در باره علل وقوع جنگ و چگونگی جلوگیری از وقوع جنگ و استقرار صلح و آرامش دایم در جامعه ی بشری پرداختند. رشته های دانشگاهی نظیر «جنگشناسی» و صلحشناسی»  به وجود آمد، و همه شان در کشورهای پیشرفته بود.
اما در کشورهای عقبمانده و «توسعه نیافته» یا «در حال توسعه» هنوز جنگ به معنای شجاعت بود و پسندیده بوده، صلحجوئی و «سازشکاری» به معنای ضعف بود.
من هرگز یادم نمیرود سخنان «امام خمینی» را که ما «مرد جنگیم» و «اسلام خون میخواهد» و سخنانی در مذمت «سازشکاری». چرا که شغل من از کارشناسی در «گروه تحقیق» و نوشتن مطالب تفسیری در پشتیبانی «اخبار» و سردبیری خبرگزاری رادیو تلویزون به مترجمی اخبار از جمله ترجمه سخنان «امام» از زبان فارسی به زبان فرانسوی در «صدا و سیمای ج ا ایران» تبدیل شده بود.
دولت شاهنشاهی ایران، پس از افزایش چندصددرصدِ بهای نفتِ صادراتی و بودجه ی کشور و حتی از پیش از آن افزایش، تبدیل شده بود به قدرت برتر منطقه و یکی از دولتهائی که حتی بیش از سوئیس و سوئد در ایجاد و برقراری صلح و آرامش در جهان. بین شرق و غرب، بین شمال و جنوب، میان اعراب و اسرائیل، میان هند و پاکستان، و جز اینها فعال و موثر بوده است.
جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا، به رغم شبهه هائی که اصرارش در پشتیبانی از «حقوق بشر» برانگیخته بود، در «کریستمس» آخرین سال نظام شاهنشاهی، به ایران آمد و در نطق معروف خود ایران را «تحت رهبری اعلیحضرت» به یک «جزیره ثبات در دریائی متلاطم» تشبیه کرده بود. در این سفر، بانوی اول آمریکا نیز او را همراهی میکرد. اینکه این مرد مسیحیِ معتقد به دین خود، مهمترین «عید» خود را با همسر خود به ایران بیاید و با زوج ملوکانه جشن گیرد و چنین سخنانی هم ادا کند، باید نمادی بس گویا بوده باشد از اعلام پشتیبانی و بزرگداشت شاه ایران. مقامات شوروی هم احترام همانندی نسبت به شاه ایران، محمدرضا پهلوی ابراز میداشتند.
شعار شاه ایران در واقع «ناسیونالیسم مثبت» بود. هم شرقی هم غربی، استقلال، آزادی، آرامش و شادمانیِ ایرانیان، آبادی ایران و سربلندی جهانی کشورمان بود. شعار منفیِ اپوزیسیون مصدقی و اسلامی «نه شرقی، نه غربی» بود. ایرانِ نوین عصر پهلوی در جهت مترقی و همگامی با جهان پیش میرفت، «مصدقیها» و اسلامیها در جهت مخالفت و ضدیت، انزوا و بیگانگی ایران با جهان.
صلحجوئی برای شاه ایران حرکتی مثبت و ارزشمند بود، و جنگجوئی حرکتی مثبت برای مخالف اعظم او، روح الله خمینی، رهبر «انقلاب اسلامی» و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران. هم رضا شاه، یا به قول اسلامیها و مصدقیها «رضا قُلدُر»، هم محمد رضا شاه پهلوی همه تلاششان در جهت رساندن ایران به جرگه کشورها و مردم پیشرفته ی اروپا بود و مصدقیها و اسلامیها در جهت مخالفت با آن روندِ ترقیخواهی، «ایستادگی» و «مقاومت» میکردند.
محمّد مصدّق کراواتی و کت شلواری میشد و درجه ی «دکتری» از فرنگ میگرفت تا بلکه خود را «مترقی» جلوه دهد. بعد با پیژامه و لباس خواب سفیر انگلستان را به حضور میپذیرفت و روزنامه نگار و عکاس را هم خبر میکرد که وضعیت را در رسانه ها منتشر کنند تا نزد عوام محبوبیت یابد.
من واقعاً‌ نمیدانم چطور آدمهای گنده ی آنزمان و حتی تا به امروز متوجه حرکتهای عوامفریبانه ی مصدق السلطنه که با «پهلوی» ضدیت میکرد نمیشدند و نمیشوند. برایم به راستی تعجبآور است؛ مگر آنکه بپذیریم (بی آنکه قصد توهین به کسی داشته باشم) که آن دسته از مردم به لحاظ فکری (منظور «فکر و افکار اجتماعی و کشورداری» است، نه دانش فیزیک و ریاضی و شیمی و علوم طبیعی و مهندسی یا ادبیات و شعر و شاعری)، ناتوان و عقبمانده بوده اند و مانده اند. علت این ناتوانی فکری «سیاسی» را میدانم و در مطالب پیشین جسته و گریخته نسبت به آن اشاره ها کرده ام، و در اینجا فرصت پرداخت به این مطلب نیست.
معنای «پیشرفت» و «واپسگرائی»
اگر سیر تمدن را جهتدار بدانیم یعنی اینکه انسان در انسانیت خود پیشرفت کرده، از زمان غارنشینی تا شهرنشینی و از میوه چینی تا کشاورزی و صنعت و از افکار دینی توهمی تا دانشهای روانشناسی و جامعه شناسی و انسانشناسی، اگر این روند را مترقی بدانیم، به وضوح «انقلاب مشروطیت» در آن جهت بود و «انقلاب اسلامی» در جهت مخالف آن. میان این دو «انقلاب»، کشورداری دوران سلطنت رضا شاه پهلوی و محمد رضا پهلوی به وضوح در جهت ترقی و تجدد بود. و هر کس که این واقعیت روشن را انکار کند به خودش دروغ میگوید تا از یک جناح و منافع سیاسی خاص دفاع کند. همینجا برای رفع سوء تفاهم عرض کنم که من جمهوریخواه هستم نه سلطنت طلب، اما با یک نظام پادشاهی (که غیر موروِئی و غیر مذهبی اسلامی باشد) به هیچوچه مسئله ای ندارم.
در دوران پهلوی و اواخر سلطنت قاجار، به ویژه در دوران شاهنشاهی محمد شاه قاجاز و صدر اعظم روشنفکرش آغاسی، سیر پیشرفت و ترقی در ایران در همان جهتِ پیشرفت و ترقی انسانی بود. آغاسی در قرن نوزده م برابری شهروندان را در برابر قانون اعلام کرد، فارغ از تعلقات «دینی» آنان. مسلمان و یهودی و مسیحی و زرتشتی و آزاداندیش برابر شدند و هنگامی که یکی از رهبران دینی مسلمانان در اصفهان زبان به اعتراض گشود و تهدید به حکم «جهاد» علیه دولت محمد شاه و صدر اعظمش کرد، «آغاسی» به آنجا لشگر کشید و آن شورشی و هوادارانش را سرکوب کرد.
وقتی «آیت الله» فضل الله نوری علیه نظام مشروطه برخواست و ضدیت کرد به حدی که خواست مشروطه را برهم زند و مردم را علیه آن بشوراند، مشروطه خواهان او را به دار آویختند. 
خمینی پیرو شیح فضل الله نوری و همه ی ارتجاعیون بود و خودش هم بارها با افتخار اعلام کرده بود «بله ما مرتجعیم!» جالب اینکه میر حسین موسوی، نخست وزیر دولت «خدمتگذار» امام و از پیروان بی جون و چرای «امام راحل»، در مناظره اش با احمدینژاد و برای حمله به او نام «آغاسی» را به صورت منفی مطرح کرده، احمدینژاد را به او تشبیه کرده بود!
انسانیت پیشرفته
منظور از انسانیت پیشرفته چنان که گفتم، پیشرفت در دانش نسبت به محیط خود و دانش نسبت به وجود خود بوده است. منظور کپی از طرز لباس پوشیدن یا از دین اسلام به دین مسیحیت گرویدن نبوده است. همه دینهای دیرین که میشناسم جز اصول دین زرتشتی، دینهای پر از اوهام است. اصول دین زرتشت (نه فروع آن و نه اداها و آئینهای آن) بر مبنای انسان خدائی است. راهنمای «پندار و گفتار و کردار نیک» است و پاکیزه نگاه داشتن و تقدس محیط زیست است، پاکیزه نگاهداشتن آب و خاک و هوا و نگهبانی از آتش، نماد منابع طبیعی و انرژی، و تقدسِ خورشید، سرچشمه حیات ما بر کره زمین. وهمی در جهانشناسی زرتشتی نیست. تلاش در جهت شناخت خود و محیط زندگانی بوده است.
اگر دنیا به اصول دینی زرتشت رفته بود، متوجه هستید که تجاوز وقیحانه ی نظام سوداگرانه ی صتعتی به طبیعت و آلودگی فجیع محیط زیست که زندگانی بشر را به تدریج به جهنم در حال تبدیل کردن است امکانپذیر نمیبود و وقوع نمییافت.
دین بهائی نیز تلاشی بود در جهت بازگشت به جهانشمولیت راه و روش ایرانی، به طوری که امروزه این دین و آئین برآمده از ایرانِ اسلامزده، خود را دینی جهانی معرفی میکند، و به گمان من ناشی از انقلابی بود که «آغاسی» و محمد شاه قاجار پدید آوردند.
تبلیغ برای آزاد اندیشی و دفاع از ایرانیت
ممکن است خواننده، منظور خواننده ی مسلمان است، از نوشته من تعبیر کند که بر ضد اسلام و به سود دینهای زرتشتی و یا بهائی تبلیغ میکند. نخیر چنین نیست. من فقط برای آزاد اندیشی تبلیغ میکنم. واقعیت آزاداندیشانه  اینست که «اسلام» دینی است «انیرانی» و به زور جنگ و خونریزی از سرزمین عرب به مردم دیگر سرزمینها اعم از ایرانیان و مصریان و «بِربِر»های آفریکای شمالی تحمیل شد. و اگر امثال مرتضی مطهری از آن دین دفاع میکنند که انگار عربانِ نومسلمان موجب «خدمات»ی به ما شده اند، شما هر چه کتاب ایشان را بخوانید میبینید که همه اش خدمات ایران به «اسلام» بوده است. یعنی دانشمندان ایرانی در ایران اسلامزده باعث شده که نام «اسلام» خوش آوازه شود. در کتابهای تاریخ و دایره المعارفهای اروپایی مخصوصاً انگلیسی از بوعلیسینا و رازی و خوارزمی و امثالهم به عنوان دانشمندان «اسلامی» یاد میکنند، نه ایرانی. اما از نیوتن به عنوان دانشمند انگلیسی، نه مسیحی! معماری و هنر ایرانی را به عنوان معماری و هنر اسلامی! اما «وحشتآفرینیهای اسلامی سده بیست و بیست و یکم میلادی مسیحی را «تروریسم ایرانی» و وحشیگریها و خونریزیها و سرکوبگریهایی اسلامی چهل سال اخیر را «انقلاب ایران و ایرانی» معرفی میکنند. با اینکه ایرانیان خود به وضوح نخستین قربانیان این وحشتآفرینیهای اسلامی بوده ، میلیون میلیون از کشور و زادگاه خود رانده شده به جوامعی که در آن آزادی پندار و گفتار و نوشتار حاکم است پناهنده شده، هجرت کرده اند.
پایان یک دوران
باری این قسمت چهلم خاطراتم، به پایان یک دوران و آغاز یک دوران جدید بازمیگردد. در ایران که به وضوح آعاز یک حرکت عظیم به پس و به عقب بوده است. از هر نظر که نگاه کنید، اگر «انقلاب» را به معنای حرکت به جلو بدانیم، یک «ضد انقلاب» است، نه «انقلاب». بله، «انقلاب» است به معنای «دگرگونی بزرگ» خرابکارانه. بله، «انقلاب» است به معنای خونریزی.
در مقابل، اصلاحات ارضی اوایل سالهای ۱۹۶۰ میلادی و ۱۳۴۰ محمدی که نظام «ارباب-رعیتی» و فئودالی و ملوک الطوایفی را در ایران بر هم زد، انقلابی بود به پیش، به سوی جلو. بدون خونریزی. نامش را هم به همین دلیل گذاشتند «انقلاب سفید». نه انقلاب مردم علیه شاه، یا شاه علیه مردم، بلکه «انقلاب شاه و مردم». اگر هم پس از واقعه، خونریزی شد، به علت شورش و ضدیت اسلامی و فئودالی علیه آن، به رهبری آیت الله روح الله الموسوی الخمینی بود. جمعیت بسیاری کشته شد. متاسفانه مسئول آن را به جای آنکه اعدام یا حبس دایم کنند، پس از حبسی کوتاه به تبعید فرستادند. تا سالها بعد برگردد و موجب خونریزیهای بیشتر و کشتارهای بیشتر و جنگ و کشتارهای باز هم وسیعترِ چند صد هزار نفری شود. مشکلِ مردمان رئوف و صلحجو چون محمدرضا پهلوی در مقابله با انسانهای بیرحم و جنگاور چون روح الله خمینی در همین است که جنگ به راحتی بر صلح غلبه میکند.
برای رسیدن به صلح باید علیه جنگ جنگید.
اعدامهای «انقلابی»!
دو روز پس از «پیروزی انقلاب» و سقوط قانونِ نظمِ مشروطهِ سلطنتی در ایران، «قانون اسلامی» جدید مبتنی بر کشتار و اعدام با حکم آیت الله امام روح الله خمینی با تعیین صادق خلخالی به عنوان حاکم شرع آغاز شد. سه روز بعد از آن حکم، نخستین سری اعدامهای «رسمی» صورت گرفت. چهار نظامی ارشد در یک محاکمه صحرائی به تاریخ ۲۷ بهمن به عنوان «مفسد فی الارص» مجرم شناخته شده محکوم به اعدام شدند و قبل از سحر روز بعد تیرباران شدند. و این سری جنایتهای رسمی روزها و ماهها و سالهای بعد ادامه یافت.
سالها گذشت تا بسیاری از همان «انقلابیها» متوجه گناهان خود شدند. بسیاری از آنان از ملت ایران پوزش خواستند. صادق خلخالی سالهای آخر زندگانی خود را در انزوائی اندوهبار گذراند.

«رفراندوم» جمهوری اسلامی
مهدی بازرگان، نخست وزیر دولت موقت اسلامی 
به تاریخ ۱۲ فروردین ۱۳۵۸، «رفراندم» مربوط به برقراری «قانونی» نظام جمهوری اسلامی برگزار شد و اعلام شد که با مشارکت بیش از ۹۷٪ جمعیت، بیش از ۹۹٪ مردم به جمهوری اسلامی رای دادند و کمتر از یک در صد به تغییر رژیم «نه» گفتند. دقیقاً شکل رای گیریهای کشورهای عقب افتاده که حاکمان زورگو همیشه بیش از ۹۰٪ آرا را به دست میآورند. مثلاً در مصر یا لیبی که رئیس دولتشان اعلام میشد بیش از ۹۰٪‌ آرا را به دست آورده اند تا آنکه علیه شان شورش میشد و معلوم میشد چندان محبوبیت نداشته اند!
رای «نه» دادم
آن روز من و همسرم برای پاسخ «نه» به جمهوری اسلامی به جای رای در حوزه رای گیری مسجد نزدیک منزل واقع در «مجیدیه» تهران، با ماشین مسافت زیادی را طی کردیم و به «بولینگ عبدو» در شمال جاده قدیم شمیران رفتیم. چون میخواستیم رای «نه» بدهیم احساس میکردیم در آن شعبه ی شمال شهر خطرش کمتر است.
برای رای دادن دو برگه در دستمان بود، سبز برای رای «آری» و سرخ برای «نه».
در یکی دو ماه پیش از رفراندم و تا روز رفراندم و پس از آن، هر شخص مهمی که به «رژیم پیشین» خدمت کرده بود اعدام میشد و اگر شهروند ساده ی هوادار رژیم هم بود در خطر بود. در این جو «ترور» و «وحشت آفرینی» که کسی حق اظهار نظر مخالف نداشت، حالا پرسیده میشد که آیا نظام «پیشین»را میخواهید  (و احیاناً به سختی مجازات شوید) یا جمهوری اسلامی را.
خواننده بداند که من همیشه وظیفه مدنی خود میدانستم که در همه رای گیریها شرکت کنم. در نظام سلطنتی نیز چنین بود، گرچه در حوزه های رایگیری گاه پرنده هم پر نمیزد. 
با واهمه به محل رای گیری رسیدیم و در جعبه رای گیری که خیلی هم بزرگ نبود و جعبه ای بود در بسته با یک شکاف برای ریختن رای، با خیال راحت که رای مخفی است رای خود را که برگ سرخرنگ «نه» بود تا کردیم که کسی نبیند و در صندوق انداختیم. حالا مانده بودیم با یک برگ سبز در دست. به ما اشاره شد که آن را در سبد بزرگ سیمی که بسیار بزرگتر از  صندوق رای بوده، مملو از برگه های سرخ بود بیندازیم! انداختیم، دو رای سبز در سبد آشغال پر از برگه های سرخرنگ!
جوانان خوبی که مسئول حوزه انتخاباتی بودند، فوری واکنش نشان دادند: «یعنی شما هوادار نظام سلطنتی هستید؟». همسرم «شیرین» که کاشی هم بود بیدرنگ پاسخ داد : «نه، ما جمهوری دموکراتیک میخواهیم!». مسئول حوزه رو به دوستانش کرد که «صورت جلسه » بشود که این دو رای منفی هم برای نظام سلطنتی نبوده است. 
این جریان در حوزه ای اتفاق افتاد که جوانانی به ظاهر تحصیلکرده آن را میگردانیدند.  وای به حوزه های  محله های دارای جمعیت کم سواد.
نتیجه ۹۹ ٪  «آری» از ۹۷٪ مشارکت آنطور به دست آمد. به حساب منطقی هم غیر ممکن است ۹۹٪ از رای دهندگان موافق جمهوری اسلامی بوده باشند. از هواداران قانون اساسی مشروطه سلطنتی که بگذریم که من شاهد یکی از راهپیمائیهای عظیم آنان در تهران بودم که آنرا به چند صد هزار یا یک میلیون نفر برآورد کردم، از شاهدوستان بگذریم که مسلماً در دهات و میان کشاورزان کم نبودند، از بعضی از ملیگرایان بگذریم که چندان دل خوش از اسلامگرایان نداشته اند، اما میلیونها هوادار آیت الله العظمی کاظم شریعتمداری هم معلوم نیست در این رفراندم شرکت کرده رای مثبت به تغییر نظام داده بوده باشند.
«شریعتمداری» که پیشوای محبوب مسلمانان آذربایجان بود با استقرار یک «جمهوری اسلامی» مخالف بود و به جای آن «جمهوری خلق مسلمان» را پیشنهاد کرده بود. مثل امثال بازرگان که «ملی مذهبی» بوده خطر استبداد دینی را در یک نظام «جمهوری اسلامی» به خوبی میدیدند. چرا که در جمهوری اسلامی، «قانون» همانا «اسلام» است، در حالی که در یک «جمهوری خلق مسلمان ایران» کنترل به دست خلق مسلمان میفتاد نه به دستِ «الله» و «آیت»هایش.

نطام غیر قانونیِ «جمهوری اسلامی»
من کسی بودم که به تاریخ ۱۹ بهمن پیشنهاد کردم برای تعیین نظام کشور آقایان شاپور بختیار و مهدی بازرگان، یکی برگزیده شاه و مجلس شوای ملی ایران، دیگری منتخب امام خمینی و «شورای انقلاب»، با یکدیگر در برقراری نظم و آرامش همکاری کنند تا طی یک «همه پرسی» یا رفراندوم از ملت نظرخواهی شود. این مطلب، مرتب از رادیو سراسری نظام شاهنشاهی به نخست وزیری «بختیار» در روزهای ۱۹ و ۲۰ بهمن پخش شد. تاکید کرده بودم که «پرسش رفراندم» میبایستی طوری تنظیم شود که خواسته های گوناگون ملت را هر چه بهتر در بر گیرد.و اینکه رفراندم هم باید در محیطی آرام صورت گیرد. به هیچوجه چنین نشد.
1) پرسش رفراندم در برگیرنده ی خواسته های گوناگون مردم نبود. بعضی به رهبری خمینی «جمهوری اسلامی» میخواستند. بخش مهمی از مردم خواستار حفظ نظام مشروطه بودند که در آن شاه صرفاً سلطنت کند نه حکومت. بعضی خواستارِ یک جمهوری آزاد و عرفی بودند، بعضی نظام کمونیستی، بعضی جمهوری «دمکراتیک»...
2)  رفراندم نه تنها در محیطی آرام و سالم برگزار نشد، بلکه در محیط رعب و وحشت و اعدامهای «انقلابی» برگزار شد.  در محیطی که «عملاً» راه دیگری جز رای دادن به جمهوری اسلامی نبود. رای منفی دادن به منزله به استقبال خطر رفتن بود، حتی خطر جانی.
3) چنانکه خود شاهد بودم، رای دادن به صورت مخفی انجام نشد.
4) کسی هنوز به درستی نمیدانست نظام جمهوری چیست، نمونه ای هم که مربوط به تاریخ معاصر باشد آورده نشد.
5) نه تنها جز گزینه ی «جمهوری اسلامی» گزینه ی دیگری مطرح نشد بلکه حتا همین گزینه را هم پیش از رایگیری یک عملِ انجام شده فرض کرده بودند! 
بخوانید انشای پرسش رفراندمِ کذائی و کاذب را:
بسمه تعالی
دولت موقت انقلاب اسلامی
وزارت کشور
تعرفه انتخابات رفراندم
تغییر رژیم سابق به جمهوری اسلامی
که قانون اساسی آن از تصویب ملت خواهد گذشت.
تعرفه سبز رنگ آری
تعرفه سرخ رنگ نه
ملاحظه میفرمائید که نظام مشروطه سلطنتی ملغی تلقی و اعلام شده بود و سخن از «رژیم سابق» است! یعنی که «رفراندم» فقط «فرمالیته» و تعارف و نمایش بوده است. حتی نام رژیم «سابق» را هم که منظور چه نظامی بوده است نمیآورد. نظام مشروطه سلطنتی؟ نظام دیکتاتوری شاه؟ هر نوع نظام سلطنتی و شاهنشاهی؟
این رفراندم، به لحاظ حقوق بین الملل، هیچ نوع قانونیت جز قانونِ «زور» نداشته است، و ادعای برگزاری «رفراندم» فقط برای «نمایش بین الملل» بوده است. خمینی حتی نیازی به «قانون اساسی» نمیدید. اطرافیانِ «ملی-مذهبی» تحصیلکرده و فرنگرفته ی او، چون «بازرگان» و «بنی صدر» و امثالهم  او را به پذیرش برگزاری «رفراندم» برای فریب جامعه بین الملل راضی کردند.
بعدها که «قانون اساسی» جمهوری اسلامی به «تصویب» جناب خمینی رسید، این قانون اساسی گرچه به راحتی مورد قبول آمریکا و انگلیس که بر منطقه «خاورمیانه» تسلط دارند قرار گرفت، اما هم اساس و «نام» «جمهوری اسلامی»، هم ِ مفاد قانون اساسی آن با «اعلامیه جهانی حقوق بشر» که انسانها را فارغ از جنسیت و دین و مذهب به لحاظ حقوقی برابر اعلام میدارد کاملاً در تضاد است.
نظام جمهوری اسلامی همانا برآمده از یک شورش بوده است، شورشی خشونتبار و خونین به رهبری خمینی و با نظر مساعد دولتهای سوداگر و سلطه گر که گردنکشی شاه ایران را برنمیتابیدند.

برای دانستن اینکه آیا مردم ایران به راستی چنین نظامی را میخواهند یا نه، باید یک رفراندم درست و حسابی، در محیطی آزاد و به دور از رعب و وحشت و فشارهای نظامی و انتظامی داخلی یا خارجی، و با مشارکت و امکان کنترل همه جناحها، صورت پذیرد.
به ویژه که امروز، پس از چهل سال، معنای نظامِ اسلامی مشخص شده است.

(ادامه دارد)


No comments:

Post a Comment